پروازخیال
前往频道在 Telegram
سبز خواهیم شد . . .
显示更多未指定国家未指定类别
696
订阅者
+2524 小时
-47 天
+10830 天
吸引订阅者
九月 '269月 '26
九月 '26
+489
在19个频道中
八月 '26
+790
在27个频道中
Get PRO
七月 '260
在27个频道中
Get PRO
六月 '26
+68
在18个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 27 九月 | +3 | |||
| 26 九月 | +35 | |||
| 25 九月 | +19 | |||
| 24 九月 | +8 | |||
| 23 九月 | +11 | |||
| 22 九月 | +2 | |||
| 21 九月 | +3 | |||
| 20 九月 | +12 | |||
| 19 九月 | +20 | |||
| 18 九月 | +54 | |||
| 17 九月 | +5 | |||
| 16 九月 | +17 | |||
| 15 九月 | +2 | |||
| 14 九月 | +28 | |||
| 13 九月 | +37 | |||
| 12 九月 | 0 | |||
| 11 九月 | +3 | |||
| 10 九月 | +28 | |||
| 09 九月 | +3 | |||
| 08 九月 | +50 | |||
| 07 九月 | +3 | |||
| 06 九月 | +43 | |||
| 05 九月 | +31 | |||
| 04 九月 | +16 | |||
| 03 九月 | +2 | |||
| 02 九月 | +25 | |||
| 01 九月 | +29 |
频道帖子
| 2 | از ۹وربع پارت میزارم خواسین باهام بخونین _ | 28 |
| 3 | 没有文字... | 26 |
| 4 | چه عجب | 24 |
| 5 | 没有文字... | 23 |
| 6 | اینجا یه خانومی داره کامبک میزنه قوی برگرده👏🏻 ببین امروزشو چه کرده. | 19 |
| 7 | بازم شاهکار . . . | 24 |
| 8 | غمهایم را میان شاخوبرگهای نارنجی رنگِ پاییز پنهان کردم، اشکهایم را تیره کردم و در آسمان شب پنهان کردم، حرفهایت را در قهوه حل کردم و نوشیدم؛ حالا چه؟ حالا من ماندهام، پوچ و توخالی، انگار از اول نبودهام.
از تو به خودم پناه بردم، از خودم به باران؛ چه چرخهی بیپایانیست این چرخهی زندگی. فرار کردم میان خاطرات، خاطرات گفتند برو؛ برو که پیر میشوی، فرسوده میشوی. گوش نکردم، آنقدر میان خاطرات پرسه زدم تا آخر تبدیل به یک خاطره ی تلخ و مضحک شدم.
حالا نه منی وجود دارد و نه تویی، حالا من خاطرهام در ذهنِ کسی؛ شاید در ذهن تو. حالا دیگر هیچ وجود ندارد که به آن پناه ببرم، دیگر من هم وجود ندارم که حتی بخواهم فرار کنم.
پیرمردِ پرسهزنیام میان خاطراتمان، هرشب و هرروز و هرساعت مرور و چیزهای تکراری و کوتاه؛ آنها هم به زودی پاک میشوند، وای به حالم است اگر روزی خندهات هم در این میان پاک شود.
این پیرمردِ کِرِختِ پیر حالا تهمانده های نفساش را تنها برای مرور خندههایت صرف میکند، برای مرور تکتک جزئیات صورت زیبایت؛ وای به روزی که نفسهایش تمام شود و صورتت را شخص دیگری تماشا کند، دستانش میان موهایت بلغزد، چشم های دیگری لبخندت را تماشا کند و صدایت سکوت شباش را بشکند.
روزی که تو، بیآنکه بدانی، خاطرهی پیرمردی را زندگی کنی که سالها پیش در گوشهای از گذشتهات جا مانده است. شاید آن روز، تو هم برای لحظهای به یادش بیفتی؛ به یاد کسی که روزگاری تمام جهانش در نگاه تو خلاصه میشد، کسی که حالا حتی نامش هم در ازدحام روزهای تو جایی ندارد، و پیرمرد، آن روزها را نخواهد دید. او مدتهاست که در گذشتهاش دفن شده؛ میان خندههایی که دیگر شنیده نمیشوند، حرفهایی که دیگر پاسخی ندارند و روزهایی که هرچه بیشتر به یادشان میآورد، دورتر و محوتر میشوند. هنوز هم گاهی در میان آن همه تصویر رنگباخته، مکث میکند؛ انگار چیزی را گم کرده باشد، چیزی که زمانی آنقدر به او نزدیک بوده که هرگز فکر نمیکرد روزی برای به خاطر آوردنش تقلا کند.
شاید روزی حتی چهرهات را هم به یاد نیاورد. شاید روزی صدایت برایش غریبه شود و نتواند به خاطر بیاورد خندههایت دقیقاً چه آهنگی داشتند. آن روز، دیگر چیزی از تو برایش باقی نمانده؛ جز جای خالی مبهمی که نمیداند از کجا آمده و چرا با هیچ خاطرهی دیگری پُر نمیشود. و چه تلخ است که آدم، پس از این همه سال به دوش کشیدنِ خاطرات یک نفر، سرانجام حتی دلیلِ سنگینیِ قلبش را هم از یاد ببرد.
اما تا آن روز، پیرمرد هنوز در کوچههای گذشته پرسه میزند؛ با جیبهایی پُر از خاطرات پوسیده و دستانی خالی از هرآنچه روزگاری دوست میداشت. گاهی میایستد، پشت سرش را نگاه میکند و به راهی خیره میشود که دیگر کسی از آن بازنمیگردد. بعد، آهسته قدم برمیدارد؛ فقط چون هنوز نمیداند اگر یک شب از پرسهزدن دست بکشد، با این همه سالِ ازدسترفته چه کند.
و تو، شاید سالها بعد، در گوشهای از یک روز معمولی، بیهیچ دلیل روشنی، دلتنگیِ مبهمی را در سینهات احساس کنی؛ چیزی شبیه بوی قهوه در کافهای قدیمی، یا صدای خندهای که نمیدانی از کدام خاطره به گوشَت رسیده است. لحظهای مکث میکنی، اما چیزی به یادت نمیآید. روزت را ادامه میدهی و پیرمرد، در دورترین گوشهی ذهن تو، آرامآرام محو میشود؛ بیآنکه بداند حتی آخرین نشانههایش نیز از جهانِ تو رخت بستهاند.
و آنوقت، دیگر نه تو چیزی از او به یاد داری، نه او چیزی از تو. انگار هیچوقت یکدیگر را ندیدهاید؛ انگار تمام آن روزها، تمام خندهها و دلتنگیها، تنها خوابِ کوتاهی بودهاند که کسی پس از بیدار شدن، زحمتِ به خاطر سپردنش را به خود نداده است.
شاید سرنوشتِ تمام آدمهایی که روزی یکدیگر را جهانِ خود میدانستند، همین باشد؛ آنقدر در خاطرات هم زندگی کنند تا سرانجام، هر دو به خاطرهای بدل شوند که دیگر کسی را یارای به یاد آوردنش نیست. | 23 |
| 9 | انرژی بدید . . . | 37 |
| 10 | روز دوم5/7/1405خواندن کنکور406:
پارت بندی:
پارت1: 1:00_2:30
پارت2: 2:45_4:15
پارت3: 4:30_6:00
پارت4: 6:15_7:45
پارت5: 8:00_9:30
پارت6: 9:45_11:15
پارت7: 11:30_13:00
پارت8: 13:15_14:45
پارت9: 15:00_16:30
پارت10: 16:45_18:15
پارت11: 18:30_20:00
پارت12: 20:15_21:45
پارت13: 22:00_23:30
مرور و جمع بندی نوکلئیک اسیدها
حل سوالات نهایی98تا404
اندازه گیری کمیتها و یکاهای فیزیک
اندازه گیری و دقت وسیلههای اندازهگیری
چگالی
نوشتن جزوه فصل1دهم
مرور و جمعبندی پیدایش عناصر
جرم اتمی عناصر
مفهوم مول
نوشتن کل جزوه مباحث معادله نامعادله تعیین علامت
دستور زبان ادبیات بخش1 | 75 |
| 11 | . | 73 |
| 12 | بخونیم | 2 |
| 13 | اوه خوبه
باشه پس، فردا باهم بخونیم | 2 |
| 14 | https://t.me/UnknowTextBot?start=hhuslxqpoo
حرف بزنیم تا برنامه روز بعد رو اوکی کنم | 11 |
| 15 | نه من فارغ التحصیل 404ام
بیا بیا | 13 |
| 16 | ماهی یه سوال تو دوازدهمی؟
من کنکور دادم امسال ولی فک نمیکنم اون چیزی که میخوام بشه و امروز منم استارت زدم
میخوای بیا باهم رقابتی بخونیم 😁😂 | 13 |
| 17 | اخری | 1 |
| 18 | 1 | |
| 19 | 1 | |
| 20 | 1 |
