ch
Feedback
ܭࡅ࡙ܩࡅ࡙ߊ

ܭࡅ࡙ܩࡅ࡙ߊ

关闭频道

حرف،نقاشی،فکر…هرچیزی که از ذهنم رد شه. حرفی سخنی؟ http://t.me/safeCht_bot?start=AoiIR6

显示更多
未指定国家未指定类别
2 161
订阅者
-3124 小时
-17 天
-22930 天
帖子存档
انقد از این ماجرا حرص خوردم موقع خواب یهو یادم افتاد دوباره حرص خوردم😂

چیمیا مگه نگفتی شب بخیر

بعد دیگه از پارتنر داشتن پشیمون شدم😂

وای خدا چقدر حرص خوردم اونجا

دخترا وایسادن اینارو نگاه کردن ، پسراهم ک عین گاو اصلا انگار ن انگار بعد دخترا رفتن خودشون صندلی آوردن نشستن

هیچییییی

نه پاشدن گفتن شما بشینید

نه پاشدن بره دوتا خانوما صندلی بیارن

عین گاو

پسرا عین گاااااااوووو

صندلی نبود

دوتا خانوم دیگم انگار رفته بودن از ماشین چیزی بردارن اومدن به اینا ملحق شدن

بعد به میز بغلی مون نگاه کردم ۴ تا پسر با دوتا دختر نشسته بودن

امون بدید تعریفم تموم شه بعد ناشناسارو جواب بدم ناناز بلاها😂

چند تا دختر پسر بودن

یهو به میز بغلی مون نگاه کردم

بعد

تو ذهنم می‌گفتم اگه داشتم الان براش روتین پوستی انجام میدادم

امروز جایی داشتیم ناهار می‌خوردیم بعد یهو دلم پارتنر خاست

داشت خابم میبرد یهو یچیزی یادم افتاد گفتم بیام تعریف کنم بعد برم😂😂