ᵛᵃⁿᵉ ✞₊˚
前往频道在 Telegram
312
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+318
在34个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 24 九月 | 0 |
频道帖子
| 2 | 没有文字... | 14 |
| 3 | دستشو دراز میکنه و گوشی رو خیلی خونسرد از دستش میگیره؛ بدون اینکه حتی نگاش کنه، صفحهش رو خاموش میکنه و میذارتش کنار.
بعد دستش رو روی زانوش میذاره و کمی سرشو کج میکنه..
— نه...امشب دیگه حواست به اون نیست.
چند ثانیه سکوت میکنه و بالاخره نگاش میکنه؛ همون لبخند آروم و اعصابخردکن روی لبشه...
— حواست باید به من باشه.
عاها دقیقا همین نگاه ترسیده رو میخوام!
آروم انگشتش رو روی زانوش ضربه میزنه.
— ولی اگه میخوای همچنان باهام بازی کنی...
لبخندش عمیقتر میشه.
— گوشی رو پس میدم.
مکث میکنه. یه نگاه به دستاش میکنه که شروع به لرزیدن کردن..!
— من اصلا از اینکه ازم میترسی ناراحت نیستم...
لبخندش آرومتر میشه.
— اتفاقا همینش باعث میشه دلم بخواد بیشتر نزدیکت بمونم. | 50 |
| 4 | بنویسم؟)) | 19 |
| 5 | دیگه نمینویسی برامون😭 | 19 |
| 6 | . | 18 |
| 7 | † Forward this message to ur lovely channels, reply ur fav post and name ur actor for..
Nick will gift u a random dialogue, while Uriel gift u a header featuring ur fav actor!
Limit:Make sure to join both channels. | 17 |
| 8 |
https://t.me/Nexrxve/1651
افتخار میدی شرکت کنی | 1 |
| 9 | اسم متن : دستها.
۰تو راه خونه بودیم ، باز قرار بود جداشیم و هرکی بره خونه ..
یهلحظه دستاشو محکمتر گرفتم ..
انگار قرار بود ازم بگیرنش ، انگار قرار بود دیگه هیچوقت نبینمش.
+چرا انقدر یهو دستامو محکمتر گرفتی؟!
۰نمیدونم چرا بغض گلومو گرفت و چشمام شد پر از اشک ..
+دلم واست تنگ میشه ، میدونم ، میدونم قراره باز فرداهم ببینمت و پیشت باشم ولی یهلحظه تو ذهنم این بود اگه یهروز برسه که دیگه نتونم دستاتو لمسشون کنم چی؟!
اگه یهروز برسه که دیگه گرمای دستاتو تو سوز سرمای زمستون حس نکنم و گرم نکنه دستامو چی؟!
اگه دیگه نتونم بوی دستاتو تویِ تمام ریههام پخش کنم چی؟!
+دختر تو الان باید همه دغدغت این باشه فردا چی بپوشی ، اگه دیدی یهروز دستامو نداری بدون قطعا من اون روز مُردم ، نبینم دیگه به اینا فکرکنی ..
دستای من تا ابد مال توعه ..
فقط باید یکم دیگه صبرکنی تا تورو از اون اتاق خوشگلت ببرم تو اتاقمون و خونهی خودمون.
https://t.me/EeRoRe404 واسه جوجم🤏🏽. | 18 |
| 10 | چقدر امشب دارم چیزای قشنگی میبینم... | 36 |
| 11 | 没有文字... | 14 |
| 12 | زیادی قشنگ ننوشت؟:) | 1 |
| 13 | :))))))))))) | 1 |
| 14 | ۰تو راه خونه بودیم ، باز قرار بود جداشیم و هرکی بره خونه ..
یلحظه دستاشو محکمتر گرفتم ..
انگار قرار بود ازم بگیرنش ، انگار قرار بود دیگه هیچوقت نبینمش.
+چرا انقدر یهو دستامو محکمتر گرفتی؟!
۰نمیدونم چرا بغض گلومو گرفت و چشمام شد پر از اشک ..
+دلم واست تنگ میشه ، میدونم ، میدونم قراره باز فرداهم ببینمت و پیشت باشم ولی یهلحظه تو ذهنم این بود اگه یهروز برسه که دیگه نتونم دستاتو لمسشون کنم چی؟ اگه یهروز برسه که دیگه گرمای دستاتو تو سوز سرمای زمستون حس نکنم و گرم نکنه دستامو چی؟!
اگه دیگه نتونم بوی دستاتو تویِ تمام ریههام پخش کنم چی؟!
+دختر تو الان باید همه دغدغت این باشه فردا چی بپوشی ، اگه دیدی یهروز دستامو نداری بدون قطعا من اون روز مُردم ، نبینم دیگه به اینا فکرکنی ..
دستای من تا ابد مال توعه ..
فقط باید یکم دیگه صبرکنی تا تورو از اون اتاق خوشگلت ببرم تو اتاقمون و خونهی خودمون. | 1 |
| 15 | 没有文字... | 19 |
| 16 | بچم گفت وایب منو میده:) | 19 |
| 17 | 没有文字... | 21 |
| 18 | میشه هردو گزینه رو انتخاب کرد؟ | 19 |
| 19 | 没有文字... | 18 |
| 20 | دقیقاا خیلی خیلی ممنونم ازت🙂↕️ | 20 |
