ch
Feedback
مَرثیه‌ای برایِ وطن 🤍

مَرثیه‌ای برایِ وطن 🤍

前往频道在 Telegram

مرثیه ای برای وطن ، جایی برای بهتر زیستن کتاب‌‌من «تمام‌یک‌لحظه» در پیام های پین شده راه ارتباطی: بات ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7567490109 2-آیدی ربات شخصی: @Wectworld_bot 3-آیدی ما (موارد ضروری) : @Wectworld 4-پیج اینستاگرام ما : matin_poem

显示更多
未指定国家未指定类别

📈 Telegram 频道 مَرثیه‌ای برایِ وطن 🤍 的分析概览

频道 مَرثیه‌ای برایِ وطن 🤍 (@mersiye_vatan) 是活跃参与者。目前社区聚集了 18 694 名订阅者,在 其他 类别中位列第 。

📊 受众指标与增长动态

自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 18 694 名订阅者。

根据 25 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 2 716,过去 24 小时变化为 -3,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 26.53%。内容发布后 24 小时内通常能获得 27.18% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 4 960 次浏览,首日通常累积 5 081 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 94。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“مرثیه ای برای وطن ، جایی برای بهتر زیستن کتاب‌‌من «تمام‌یک‌لحظه» در پیام های پین شده راه ارتباطی: بات ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7567490109 2-آیدی ربات شخصی: @Wectworld_bot 3-آیدی ما (موارد ضروری) : @Wectworld 4-پیج اینستاگرام ما : matin...”

凭借高频更新(最新数据采集于 26 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 其他 类别中的关键影响点。

18 694
订阅者
-324 小时
+1 2467 天
+2 71630 天
帖子存档
شاید بزرگ‌ترین فریب زندگی این باشد که گمان کنیم روزی قرار است همه‌چیز معنا پیدا کند؛ روزی که پاسخ تمام پرسش‌ها از جایی دور، آ
شاید بزرگ‌ترین فریب زندگی این باشد که گمان کنیم روزی قرار است همه‌چیز معنا پیدا کند؛ روزی که پاسخ تمام پرسش‌ها از جایی دور، آرام و روشن به سراغمان بیاید و جهان، بالاخره توضیحی برای بودنِ ما داشته باشد. اما شاید جهان اصلاً چنین وظیفه‌ای ندارد. شاید آسمان، فقط آسمان است و سکوت، فقط سکوت؛ و این انسان است که باید در میان این سکوت، معنایی بسازد که پیش از او وجود نداشته است. من کم‌کم فهمیده‌ام که زندگی الزاماً با پیدا کردن معنا زیبا نمی‌شود؛ گاهی با ساختن معنا زیبا می‌شود. با دوست داشتن انسانی که می‌دانیم روزی از کنارمان خواهد رفت، با آفرینش چیزی که شاید پس از مرگمان دیگر کسی نام خالقش را نداند، با ایستادن بر سر باوری که هیچ تضمینی برای پیروزی‌اش وجود ندارد، و با انتخاب مهربانی در جهانی که همیشه پاداشی برای آن کنار نگذاشته است. شاید زندگی از ما نمی‌خواهد جهان را نجات دهیم؛ شاید فقط می‌خواهد، در این فرصت کوتاه و نامطمئن، تا جایی که می‌توانیم انسان بمانیم و شاید همین، در جهانی که هیچ معنای آماده‌ای به ما بدهکار نیست، بزرگ‌ترین معنایی باشد که می‌توان ساخت.
متن کامل در تصویر❤️
به قلم متین https://t.me/Mersiye_vatan

پاک ماندن در جامعه‌‌ای کثیف مانند پیدا کردن سوزن در انبار کاه است ، همان‌قدر محال ؛ اما گاهی محالات را انسان های با اصالت ممکن می‌کنند ، همان هایی که حد و مرز از چارچوب هایشان نمایان است.
https://t.me/Mersiye_vatan

نیایش زرتشتی شامگاه آدینه به پیشگاه اهورامزدا🤍 متن در تصویر فرزند ایران ، متین https://t.me/Mersiye_vatan
نیایش زرتشتی شامگاه آدینه به پیشگاه اهورامزدا🤍
متن در تصویر
فرزند ایران ، متین https://t.me/Mersiye_vatan

برای آنان که رفتند، اما رفتنشان پایان نبود؛ آغازِ نامی بود که دیگر هیچ دیواری توانِ محو کردنش را ندارد. برای آن جوانانی که در
برای آنان که رفتند، اما رفتنشان پایان نبود؛ آغازِ نامی بود که دیگر هیچ دیواری توانِ محو کردنش را ندارد. برای آن جوانانی که در روزهای خشم و امید، ایستادند و سهم خویش را از آینده، با جانشان پرداختند؛ برای چشم‌هایی که آخرین تصویرشان شاید خیابانی بود پر از دود و فریاد، اما نخستین تصویر ما از فردا خواهد بود. ای جاویدنامان ایران، اگر روزی این سرزمین دوباره نفس کشید، اگر روزی آزادی بر پنجره‌ها نشست و مردم بی‌هراس نام آینده را صدا زدند، بدانید که بخشی از آن صبح، از شب‌هایی ساخته شده که شما در آن ایستادید. آرام بخوابید؛ نه از آن رو که راه به پایان رسیده است، بلکه از آن رو که نامتان دیگر از هیچ حافظه‌ای پاک نخواهد شد. برای شما که رفتید، برای ما که به یاد می‌مانیم و برای ایرانی که روزی باید دوباره از میان خاکسترهای تاریخ، چون سپیده‌ای بلند شود. یادتان جاودان، نامتان بلند، و ایران‌تان آزاد.
📍متن کامل در تصویر
به یاد جاویدنامان زمستان 1404 ایران ، فرزند ایران و ای‌کاش‌جان‌فدای میهن ، متین https://t.me/Mersiye_vatan

گاهی آن‌قدر تلاش می‌کنیم همه‌چیز را کنترل کنیم، که زندگی کردن را فراموش می‌کنیم. می‌خواهیم از فردا مطمئن باشیم، برای هر اتفاق
گاهی آن‌قدر تلاش می‌کنیم همه‌چیز را کنترل کنیم، که زندگی کردن را فراموش می‌کنیم. می‌خواهیم از فردا مطمئن باشیم، برای هر اتفاقی پاسخ داشته باشیم، و هیچ چیز برخلاف خواست ما پیش نرود. اما زندگی همیشه از نقشه‌های ما پیروی نمی‌کند. بسیاری از چیزهایی که ما را می‌سازند، در برنامه‌های ما نبودند؛ راه‌های ناشنا، تغییرهای ناگهانی، شکست‌ها، از دست دادن‌ها و حتی زیبایی‌هایی که هرگز انتظارشان را نداشتیم، انسان فقط در خوشی رشد نمی‌کند. گاهی درست در میان دردها و نرسیدن‌ها، خودش را پیدا می‌کند. درد صبر را می‌آموزد، انتظار را می‌آموزد و گاهی رها کردن را. ما آن‌قدر نگران آینده‌ایم که امروز را از دست می‌دهیم. در حالی که بعضی راه‌ها نه با زور زدن، بلکه با اعتماد کردن باز می‌شوند. زندگی همیشه آنچه را می‌خواهیم به ما نمی‌دهد، اما گاهی ما را به جایی می‌رساند که به آن نیاز داریم. و وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بسیاری از چیزهایی که روزی از آن‌ها می‌ترسیدیم، همان چیزهایی بودند که ما را قوی‌تر و پخته‌تر ساختند. شاید لازم نباشد همه‌چیز را کنترل کنیم. گاهی کافی است کمی به زندگی اعتماد داشته باشیم.
https://t.me/Mersiye_vatan

بیاید همگی تصور کنیم روز پر‌شکوه آزادی را ؛ اشک شوق روز آزادی قطعا بهترین تجربه زندگی ما خواهد بود ، ما نسلی خواهیم بود که طع
بیاید همگی تصور کنیم روز پر‌شکوه آزادی را ؛ اشک شوق روز آزادی قطعا بهترین تجربه زندگی ما خواهد بود ، ما نسلی خواهیم بود که طعم شیرین پیروزی و رهایی از بند دیکتاتوری و ظلم را خواهیم چشید ؛ برای آن روز پر شکوه امید خودمان را حفظ کنیم که امید ، سنگین ترین سلاح ما میهن‌پرستان واقعی‌ست.
نثر ملی گرایانه جدید در تصویر ، تقدیم به تمام جاویدنامان راه آزادی که از آسمان ها امیدوارانه به ما خیره شده‌اند.
پیج اینستاگرام ما : matin_poem
#پاینده_ایران و #جاویدشاه فرزند ایران ، متین https://t.me/Mersiye_vatan

هزاران سال فریاد رنجور انسان، سقف آسمان را لرزانده‌اند؛ اما می‌گویند یک تار موی زن، عرش را می‌لرزاند! اگر با این همه درد، فقر
هزاران سال فریاد رنجور انسان، سقف آسمان را لرزانده‌اند؛ اما می‌گویند یک تار موی زن، عرش را می‌لرزاند! اگر با این همه درد، فقر و ظلم، هیچ صدایی از بالا نمی‌رسد، لابد یک جای کار می‌لنگد. بیایید به جای فریاد زدن، همان تارهای مو را رها کنیم تا شاید بالاخره آن عرش کذایی تکانی بخورد و خدا از چرت خالقانه‌اش پرده و دست‌پخت خودش را ببیند. طنز تلخی است که نگران یک تار مو باشیم، اما در برابر ضجه‌های میلیون‌ها انسان، کر و کور بمانیم! جامعه‌ای که به چشم خدا باور دارد، خیلی وقت است که عقل جمعی را به حراج گذاشته.
فرزند ایران ، متین https://t.me/Mersiye_vatan

زمانی که بسیاری از جوانان، جوانی‌شان را در هیاهوی لذت‌های زودگذر و فسادِ بی‌حاصل می‌گذراندند، من در خلوتِ خود مشغول ساختنِ خویش بودم؛ با ضعف‌هایم درگیر می‌شدم، با تاریکی‌های درونم روبه‌رو می‌شدم و آرام‌آرام شخصیتی می‌ساختم که روزی بتوانم با سربلندی نامش را «خودم» بگذارم. آن‌ها شاید از جوانی‌شان خاطره ساختند و من از خودم انسان ساختم؛ و امروز، افتخارم این نیست که چه‌قدر از دنیا لذت برده‌ام، افتخارم این است که چه‌قدر برای ساختنِ انسانی که می‌خواستم باشم، از خودم گذشته‌ام.
متین https://t.me/Mersiye_vatan

در غروب جمعه با خودش زیر لب گفت؛
می‌دانم تو اگر کسی را دوست داشته باشی، نیمه‌کاره دوستش نمی‌داری؛ تمامِ خودت را به پای آن آدم می‌گذاری، بی‌حساب می‌بخشی، بی‌دریغ می‌مانی و هر آنچه از عشق در سینه داری، بی‌هیچ کم‌وکاستی نثارش می‌کنی. تو هنوز به عشق‌هایی باور داری که قصه‌ها از آن‌ها می‌نوشتند و به رفاقت‌هایی که مرز میان «من» و «تو» را از میان می‌بردند؛ اما افسوس که در روزگار ما، آدم‌ها بیشتر از آنکه عاشق شوند، دنبال کسی‌اند که دوست‌داشتنشان را آسان کند، و بیشتر از آنکه رفیق باشند، تا جایی می‌مانند که ماندن به سودشان باشد. شاید برای همین است که آن عشق‌های افسانه‌ای و آن رفاقت‌های بی‌حدومرز، دیگر کمتر پیدا می‌شوند؛ نه چون چنین آدم‌هایی دیگر وجود ندارند، بلکه چون دل‌های بسیاری دیگر تابِ پذیرفتنِ چنین عشقی را ندارند.
متین https://t.me/Mersiye_vatan

زمان زیادی گذشت تا بفهمم مرا با عشق کاری نیست؛ که دیگر نه دلم خانه‌ای در دل کسی می‌خواهد و نه شوقی برای گره‌زدن زندگی‌ام به ب
زمان زیادی گذشت تا بفهمم مرا با عشق کاری نیست؛ که دیگر نه دلم خانه‌ای در دل کسی می‌خواهد و نه شوقی برای گره‌زدن زندگی‌ام به بودنِ آدمی دیگر دارم. حالا آرام‌ترم؛ گربه‌های خیابانی را نوازش می‌کنم، برایشان غذا می‌گذارم، ساعت‌ها میان درخت‌ها قدم می‌زنم و شب‌ها خودم را لابه‌لای سطرهای کتابی گم می‌کنم. انگار به سکوتی رسیده‌ام که چیزی از جنس آرامش دارد. فهمیده‌ام زندگی، بی‌آنکه قلبم را به قلب دیگری گره بزنم، می‌تواند همچنان زیبا باشد؛ می‌تواند باغی خاموش و دور از هیاهو باشد، با درختانی که بی‌هیچ وعده‌ای سبز می‌شوند و بارانی که بی‌هیچ دلبستگی‌ای می‌بارد. حالا به جای آنکه هر روز گوشه‌ای از دلم را به آدمی بسپارم، اندک‌اندک خودم را به جهان می‌سپارم؛ به خاک، به باران، به کتاب، به حیوانات بی‌پناه و به همین زندگی ساده‌ای که از دیدنش غافل بودم.
متین https://t.me/Mersiye_vatan

میان زخم‌های خودم و زخم‌های وطن، زندگی می‌کنم؛ گویی دل من و این خاک، سال‌هاست یک درد مشترک را به دو زبان روایت می‌کنند. گاهی آن‌قدر درگیر نجات خویشم که صدای گریه‌ی این سرزمین را نمی‌شنوم، و گاهی اندوه وطن چنان در من ریشه می‌دواند که دردهای شخصی‌ام دیگر به چشم نمی‌آیند. ما نسلِ خستگی‌های توأمانیم؛ نسلی که هم باید خودش را از ویرانی نجات دهد و هم شاهد ویرانیِ خانه‌اش باشد. شاید برای همین است که هر بار از حال خودمان می‌پرسند، بی‌اختیار چشم‌هایمان به افق می‌رود؛ جایی که حال ما و حال ایران، سال‌هاست از یکدیگر جدا نیست.
فرزند ایران و ای‌کاش جان‌فدای میهن ، متین https://t.me/Mersiye_vatan

زندگی برای من بیشتر شبیه یک سفر است تا یک صحنه نمایش. سفری که در آن آدم‌های زیادی از کنار ما عبور می‌کنند. بعضی‌ها می‌آیند و رد زیبایی از خود به جا می‌گذارند و بعضی‌ها می‌آیند تا به ما یاد بدهند که هر کسی سزاوار ماندن در زندگی ما نیست. سال‌ها فکر می‌کردم وظیفه دارم دردهای دیگران را درمان کنم بارشان را به دوش بکشم و برای آرامش همه بجنگم. اما کم‌کم فهمیدم که هر انسانی مسئول زخم‌ها رشد و انتخاب‌های خودش است. من نمی‌توانم زندگی کسی را به جای او زندگی کنم و قرار نیست هزینه ناپختگی دیگران را از روح خودم بپردازم. بزرگ شدن شاید همین باشد، این که یاد بگیریم میان محبت و فدا کردن خود تفاوت بگذاریم. یاد بگیریم مرز داشته باشیم و هر کسی را تا جایی در زندگی خود راه بدهیم که آرامش ما را ویران نکند. گاهی دوست داشتن یعنی ماندن و گاهی دوست داشتن یعنی رها کردن. گاهی مهربانی یعنی کمک کردن و گاهی مهربانی یعنی اجازه بدهیم هر کس مسئول مسیر خودش باشد. در پایان زندگی، مهم‌ترین چیزی که باید از آن محافظت کنیم آرامش روح ماست. وقتی این را بفهمیم دیگر نه بار همه را بر دوش می‌کشیم و نه خود را در میان خواسته‌های دیگران گم می‌کنیم. آن وقت می‌فهمیم که زندگی خانه ماست و هر کسی که وارد آن می‌شود، حق ندارد بنیاد این خانه را ویران کند.
متین https://t.me/Mersiye_vatan

چهار سال گذشته است، اما بعضی زخم‌ها تقویم ندارند؛ چهار سال گذشته است و هنوز وقتی نام مهسا بر زبان می‌آید، چیزی در گلوی این سر
چهار سال گذشته است، اما بعضی زخم‌ها تقویم ندارند؛ چهار سال گذشته است و هنوز وقتی نام مهسا بر زبان می‌آید، چیزی در گلوی این سرزمین فرو می‌ریزد؛ هنوز نیکا در حافظه‌ی این ملت با همان چشم‌های جوان و آن شتاب غم‌انگیز به سوی مرگ ایستاده است، هنوز کیان برای ما کودکی‌ست که نباید می‌مرد و خدانور مردی‌ست که طناب بر دست‌هایش بستند، اما نتوانستند چیزی به بزرگی آزادی را به زنجیر بکشند. آن‌ها رفتند، اما رفتنشان پایان نبود؛ بعضی آدم‌ها وقتی می‌میرند، تازه از زندگی شخصی خود بیرون می‌آیند و به حافظه‌ی یک ملت تبدیل می‌شوند. جمهوری اسلامی شاید توانست تن‌هایی را از خیابان جمع کند، اما نتوانست نام‌ها را از ذهن ایران پاک کند؛ نتوانست به مادری که فرزندش را از دست داده بگوید «فراموش کن»، نتوانست به نسلی که مرگ را با چشم‌های خودش دید بگوید «برگرد و همان آدم سابق باش»
متن کامل در تصویر
به مناسبت سالگرد خیزش جاویدنام مهسا امینی و به یاد تمام جاویدنامان خیزش 1404 سوگند یاد می‌کنیم که حتی یک قدم بر آن پیمانی که بستیم پا پس نکشیم. #پاینده_ایران و #جاویدشاه فرزند ایران و جان‌فدای میهن ، متین https://t.me/Mersiye_vatan

معذور بدارید مرا، اگر گاهی در برابر آنچه که بر سر جهان ما آمده است خاموش نمایم و یک چیزهایی می‌نویسم. سال‌هاست انسان برای خود
معذور بدارید مرا، اگر گاهی در برابر آنچه که بر سر جهان ما آمده است خاموش نمایم و یک چیزهایی می‌نویسم. سال‌هاست انسان برای خود دیوار می‌سازد، دیوارهایی به نام مذهب، قوم، قبیله، کشور، خاک، بیرق، دین و مکتب‌های فکری. دیوارهایی که قرار بود هویت ببخشند، اما بیشتر وقت‌ها فاصله آفریدند. فاصله میان دل‌هایی که امروز می‌توانستند یکدیگر را بفهمند. من باور دارم بسیاری از زخم‌هایی امروز جهان، که از آن خون می‌ریزد، از کمبود نان و آب و قدرت ناشی نشده است، از کمبود محبت آغاز شده است. از روزی که انسان فراموش کرد پیش از هر نام و هر مرز و هر عقیده، یک انسان است. ...جهان را جنگ‌ها و مرزها نابود نمی‌کنند. جهان زمانی فرو می‌ریزد که مهربانی از میان انسان‌ها کوچ کند و عشق جای خود را به بی‌تفاوتی بدهد. من هنوز باور دارم نجات این دنیا از جایی دور نمی‌آید. از دل‌هایی آغاز می‌شود که با وجود تمام تفاوت‌ها، هنوز انسان را انسان می‌بینند.
متن کامل در تصویر
متین https://t.me/Mersiye_vatan

هرگز عاشقِ چهره‌ای نشو؛ چهره، نخستین چیزی‌ست که چشم را فریب می‌دهد و آخرین چیزی‌ست که زمان به آن رحم می‌کند. اگر تمامِ دلیلِ
هرگز عاشقِ چهره‌ای نشو؛ چهره، نخستین چیزی‌ست که چشم را فریب می‌دهد و آخرین چیزی‌ست که زمان به آن رحم می‌کند. اگر تمامِ دلیلِ دوست‌داشتنت، زیباییِ صورتِ کسی‌ست، بدان که هنوز عاشقِ او نشده‌ای؛ عاشقِ تصویری شده‌ای که از او در ذهن ساخته‌ای و تصویرها، دیر یا زود، زیرِ دستِ زمان ترک می‌خورند. صورت پیر می‌شود، زیبایی می‌ریزد، جذابیت عادی می‌شود؛ و آن‌وقت اگر پشتِ آن چهره، روحی برای دوست‌داشتن نباشد، عشق هم چیزی جز عادتِ بی‌جان و رابطه‌ای رو به زوال نخواهد بود. آدم را برای چیزی دوست بدار که زمان نتواند از او بگیرد؛ برای شعورش، برای قلبش، برای نجابتش، برای طرزِ نگاهش به زندگی، و برای آرامشی که حضورت را در کنارِ او معنا می‌کند. زیبایی می‌تواند تو را به سوی کسی بکشاند؛ اما فقط عمقِ یک انسان می‌تواند تو را سال‌ها در کنارِ او نگه دارد و چه بی‌رحمانه و دقیق، قرن‌ها پیش مولانا حقیقتِ این عشق‌های سطحی را گفته است: «عشق‌هایی کز پیِ رنگی بود عشق نبود، عاقبت ننگی بود.» چهره را چشم انتخاب می‌کند؛ اما کسی که قرار است تا پایان بماند، باید دل را انتخاب کرده باشد.
یکی از آثار بسیار مهم چندروز اخیر.
متین https://t.me/Mersiye_vatan

ما انسان‌های عجیبی هستیم. وقتی به دست‌فروش فقیری می‌رسیم که جنس خود را به نصف قیمت می‌فروشد، با کلی چانه زدن او را شکست می‌دهیم و اجناسش را به قیمت ناچیز خریداری می‌کنیم. بعد به کافی‌شاپ لوکس شخص ثروتمندی می‌رویم و یک فجنان قهوه را ده برابر قیمتش نوش جان می‌کنیم و انعامی اضافه نیز روی میز می‌گذاریم و شادمانیم. شادمانیم که فقیران را فقیرتر می‌کنیم، شادمانیم که ثروتمندان را ثروتمندتر می‌کنیم. این است فقر فرهنگی!
متین https://t.me/Mersiye_vatan

قرن‌هاست به ما گفته‌اند برای چگونه زیستن، چه پوشیدن، چه گفتن، چه اندیشیدن و حتی چگونه مردن، باید از آسمان اجازه بگیریم. شاید
قرن‌هاست به ما گفته‌اند برای چگونه زیستن، چه پوشیدن، چه گفتن، چه اندیشیدن و حتی چگونه مردن، باید از آسمان اجازه بگیریم. شاید وقت آن رسیده باشد که یک‌بار هم زمین از آسمان سؤال کند. دین، اگر قرار بود پناه انسان باشد، نباید به زندان او تبدیل می‌شد. قرار بود ایمان، مرهمِ رنج باشد؛ اما هرگاه پای قدرت به میان آمد، مرهم تبدیل شد به مُهر، مُهر تبدیل شد به فرمان، و فرمان تبدیل شد به زنجیر. خطرناک‌ترین قدرت، قدرتی نیست که بگوید: «من حاکمم.» خطرناک‌ترین قدرت آن است که بگوید: «من از جانب حقیقت حکومت می‌کنم.» زیرا وقتی یک حکومت خود را مقدس بداند، مخالفش دیگر فقط مخالف حکومت نیست؛ می‌شود دشمن حقیقت، دشمن خدا، دشمن اخلاق و آن‌جاست که جنایت، پیش از آن‌که با شمشیر آغاز شود، در واژه‌ها تقدیس می‌شود. هیچ کتابی، هیچ عقیده‌ای، هیچ ایدئولوژی‌ای و هیچ تفسیری از امر مقدس ارزش آن را ندارد که کرامت یک انسان به پایش قربانی شود. از لحظه‌ای که انسان وسیله شد و عقیده هدف، دیگر با ایمان روبه‌رو نیستیم؛ با قدرتی روبه‌رو هستیم که لباس تقدس پوشیده است.
متن کامل در تصویر
متین https://t.me/Mersiye_vatan

برای روح و جسم خود ارزش قائل بشویم و با هرکسی هم‌مسیر نشویم. هر انسانی ارزش همراهی کردن را ندارد ؛ گاهی انتخاب تنهایی در یک جامعه بیمار عقلانیت محض است. میان انبوه مطالب زرد اینستاگرام ؛ قبل از خواب یک ویدیو زیبا ببینیم. https://t.me/Mersiye_vatan

چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست.. https://t.me/Mersiye_vatan
چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست.. https://t.me/Mersiye_vatan

روابط امروز دیگر فقط قصهٔ نزدیک شدن دو انسان نیست، قصهٔ آدم‌هایی‌ست که ساعت‌ها با هم حرف می‌زنند اما دل‌هایشان به هم نمی‌رسد.
روابط امروز دیگر فقط قصهٔ نزدیک شدن دو انسان نیست، قصهٔ آدم‌هایی‌ست که ساعت‌ها با هم حرف می‌زنند اما دل‌هایشان به هم نمی‌رسد. آدم‌هایی که حضور دارند اما ماندن را بلد نیستند. گاهی با سیلی از توجه و محبت وارد زندگی‌ات می‌شوند و گاهی بی‌هیچ توضیحی ناپدید می‌شوند، نه از بی‌مهری، بلکه از ترس، ترس از تعهد، ترس از وابسته شدن، ترس از آنکه روزی کسی بتواند زخم‌های پنهانشان را ببیند. در دنیایی که هر روز گزینه‌های بیشتری پیش روی انسان گذاشته می‌شود، صبر برای شناختن یک نفر کمتر شده است. بسیاری به جای ساختن یک رابطه، در جستجوی رابطه‌ای بهتر سرگردان می‌مانند و تلخ‌ترین بخش ماجرا اینجاست، که انسان امروز شاید با ده‌ها نفر در ارتباط باشد، اما شب‌ها با همان تنهایی همیشگی سر بر بالش بگذارد. چون تعلق با تعداد آدم‌ها ساخته نمی‌شود، تعلق از اعتماد می‌آید، از ماندن می‌آید، از این اطمینان که کسی امروز و فردا و روزهای دشوار نیز همان آدم دیروز خواهد بود. شاید بزرگ‌ترین فقر زمانه، کمبود عشق نباشد، کمبود آدم‌هایی باشد که بلد باشند بمانند.
متین https://t.me/Mersiye_vatan