ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

اِنـعـکـاس

اِنـعـکـاس

前往频道在 Telegram

https://t.me/+uF4MwVoe2DllYjQ0 گپ چنل خوشحال میشیم بیاین🧌

显示更多
未指定国家未指定类别
337
订阅者
-224 小时
-137 天
-3130 天
帖子存档
انفرادیِ ساعت ۲۰:۴۶
درست ۲۵۹,۲۰۰ ثانیه‌ست که زمان توی گلوی من گیر کرده. از همان ساعت ۲۰:۴۶ شبِ سه روز پیش، انگار یک حفره‌ی سیاه وسط زندگی‌ام باز شد و تمامِ پناه و باورم را بلعید. ۷۲ ساعت است که من لای چرخ‌دنده‌های آن ثانیه‌ی شوم، ذره‌ذره آرد می‌شوم و عقربه‌ها، بی‌رحمانه روی زخمم پا می‌گذارند و خیالِ گذشتن ندارند.. پشتِ شیشه‌ی سرد و بی‌روحِ این گوشی، آن شب تو فقط حرف نمی‌زدی؛ تو داشتی با تبرِ خشم، تمامِ پُل‌های پشتِ سرمان را خرد می‌کردی. صدایت... آن صدایی که روزی تنها لالاییِ شب‌های بی‌قراری‌ام بود، جوری مسخ شده بود که انگار هزار سال است مرا نمی‌شناسی. لحنت، غریبه‌ای بود که با قساوتِ تمام، کلمات را با خشابِ فریاد به سمتم شلیک می‌کرد. هر هجای بلندت، لرزه‌ای بود که ستون‌های خانه‌ی پوشالیِ دلم را پایین می‌ریخت و من، بی‌دفاع‌ترین سربازِ این جنگِ نابرابر بودم. از پشتِ همان صفحه‌ی کوچکِ لعنتی، می‌دیدم که چطور چشم‌هایت کاسه‌ی خون شده بود. نگاهت آنقدر غرق در جنونِ آن لحظه بود که انگار پرده‌ای از کینه چشمانت را پوشانده بود؛ نه لرزشِ بی‌امانِ دست‌هایم را می‌دیدی که گوشی را با تمامِ توان نگه داشته بود، نه التماسِ پنهان در نگاهم را و نه هق‌هق‌هایی که روی صفحه می‌چکید و تصویرت را برایم تار می‌کرد. تو در آن لحظه، هیچ‌چیز را نمی‌دیدی، جز میلِ عجیبی برای ویران کردنِ دختری که تمامِ سلاحش در برابرِ تو، سکوتی از سرِ بهت و ناباوری بود. می‌بینی؟ تو از راهِ دور، بی آنکه حتی لمسم کنی، من را زیرِ آوارِ حرف‌هایت دفن کردی. کلماتت چنان با سنگدلی انتخاب شده بودند که استخوانِ احساسم را خرد کردند. جوری تمامِ من را له کردی که حس می‌کنم هویتم، لبخندم و آن منِ نیمه‌جانی که مانده بود، در نویزهای همان تماسِ آخر دفن شده است. حالا سه روز است که من در انفرادیِ آن ساعت ۲۰:۴۶ شب حبس شده‌ام و با هر تپش، دوباره و دوباره همان شوکِ تلخ را با رگ و پی‌ام لمس می‌کنم. تو فقط سرم داد نزدی، تو قداستِ آن «ما» بودن را در محرابِ خشمت، قربانی کردی...

‎⁨پرستو_–_از_خون_جوانان_وطن_‌‌‌⁩.mp36.66 KB

ادمای سکر خیز حس خوبی میدن👍🏻👍🏻

قراره امروزم اشپزی کنیم👆🏻👆🏻

موقعی که آمدی به مجلس ترحیم من ، اشک هایت را نبینم! پیش می‌آید بخند...

اگر میدانستم انقدر مشکی به تو می‌آید ، زودتر میمردم :)

میگم که بعضیا اینطوری ان

اما ادما بازیچه دست ما و انتخاب های ما نیستن که یه مدت بین زمین و هوا نگهشون داری https://t.me/realabyss/8200

مغز ادم دنبال تعادل نیست دنبال چالشه تو میری با کسی که برات هیجان درست کنه نه اینکه یه زندگی متعادل و اروم

ببین منطقیه خیلی تو یه ادم خوب رو داشته باشی که دوستت داشته باشی اونو میزاری رزرو بعد منتظر میمونی ببینی که به فرد بهتر میاد یا نه اگه اومد چه خوب اگه نیومد میری با اون پسره

نه چه ربطیی دارههه😭😭

و همیشه به یادته

ولی ادم بده باشی ، حتی اگه از داستان بری، بازم حسرت واسه طرف هست که چرا ادم بدی شد

به عنوان ادم خوبه از داستان بری ، فردا فراموش میشی

بیشتر دوست دارن معمولا

نه خب بعضی وقتا لازمه

مخصوصا اونایی که دوستت دارنوو

دوستشون داشتههه باشش

بدددد

اینکه ادمارو از خودت متنفر کنی خوبه یا بد؟