𝙰𝚋𝚢𝚜𝚜
关闭频道
For No One
显示更多未指定国家未指定类别
393
订阅者
-224 小时
-137 天
-5130 天
帖子存档
393
Repost from Me & you core:
ازم پرسید چه صدایی رو دوست داری؟ گفتم صدای تو وقتی ویس میدی وسطاش میخندی.
393
آره! شاید بدانم
برای من تنهایی یعنی منتظر بودن برای شخصی که دوستش داری ولی از او خجالت میکشی
تنهایی برای هر شخص معنی های متفاوتی میدهد و برای من معنی منتظر بودن ..گاهی وقتی در گوشه ای از اتاق زانو هایم را بغل کرده ام و بغض تا سر حد گلو بالا آمده به پنجره نگاه میکنم ...میتوانم تو را باز ببنم؟ یا نه! لباست را میپوشی و با صورتی سرد از خانه بیرون میروی؟
چه کسی باعث شده است صورت تو بی رنگ شود و انقدر خنثی باشی؟ لازمه یک رنگ بر دنیای سیاهت نیست؟
نمیدانم و منتظرت میمانم که به گل های درون بام آب بدهی و آن ها را نجات دهی ...تو ایا به ان گل ها عشق میورزی؟ انها را بو میکنی و نوازششان کنی؟ مراقب خاک آنها که از رس نباشند هستی ؟ جانوانی که به آنها ضرر میرسانند یا بیماری ها...هواست هست؟!
صدام گرفته و در نمیآید نمیدانستم که اگر تنهایی و غم به سراغم بیاید به جای رد کردن آن و آهنگ شاد نهادن آنها را به آغوش بکشم و خودم را با نوشتن خالی کتم نمیدانستم به این اندازه اسیب پذیر میشوم که بخواهم به جای انها من باشم.....گل ها....
برای فهمیدنت هر چند که تو مرا نمیبنی از او نشانه باران را درخواست کردم ولیکن روز به روز ابر ها زیبا تر و سفید تر به آسمان می آیند!
393
نمیدونم چی بنویسم برات. نمیدونم کلمات رو چجوری کنار هم قرار بدم تا یه متن درست شه که با خوندنش بفهمی چقدر دلتنگت شدم و چقدر نمیتونم برای این دلتنگی کاری کنم. حتی نمیدونم کجا دنبالت بگردم. تو آسمونها؟. بین ابرا؟. یا تو جنگل بین درختها؟. یا شاید تو قبرستون بین مردهها… نمیدونم چیشد. ولی یه شب دیگه اون آدم قبل نبودی. یه شبِ عوض شدی. از فرداش مسافر شدی. فهمیدم میخوای بری. فهمیدم قراره تورم از دست بدم. و از دست دادم. خیلی بد از دست دادم. کاش رفتنت انقدر دور و دردناک نبود. کاش میرفتی مسافرت ولی میگفتی برمیگردم. کاش با جاده میرفتی. کاش میرفتی جایی که امید داشتم تهش برمیگردی. کاش با ابرا نمیرفتی. کاش مکانت زیر خاک نبود. کاش تنها نمیرفتی و منم با خودت میبردی. کاش خاک حداقل برای تو یکی سرد نبود. کاش میشد گوشت و استخونت زیر خاک پودر نشه. کاش میشد هنوزم پیشم بودی. کاش انقدر بیخبر نمیرفتی که یه نشونی هم ازت باقی نمونه برام. ولی موقع رفتن چرا خاطراتت رو با خودت نبردی؟. چرا خنده هات رو از یادم نبردی؟. چرا چشمات رو از یادم نبردی؟. آخه چرا فقط خودت رفتی. چرا بوت هست. چرا صدات هست.چرا صدای خندههات هنوزم میاد.هیچی عوض نشده.
393
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧَﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ!
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪی ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍی!!
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ می دﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!!
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!!
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ!
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ می کنند ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ...
