835
订阅者
无数据24 小时
+97 天
+14530 天
帖子存档
837
یا مثلا آقا آخونده عمامهش رو درمیاره یهو وزنه میزنه ملق میزنه بازوهاشم نشون میده. سبحان الله.
837
یا مثلا یکهو یک نظامی تصمیم میگیره بگه بریم باهم تتو بزنیم، بعد یه گربه میذاره میگه اجازه ندادن بهش.
837
مثلا یکهو یک ریلزی میاد میگه شب که شما خوابید آقا پلیسه بیداره بعد آقا نظامیه عکسشو گذاشته پشت بند عکسش یه سکانس از فلان فیلم میاد که نصف شب ساعت سه دنبال متهمه.
837
واقعا از من توقع دارید من باور کنم و بدتر از اون هضم کنم که نظامیا و آخوندا رفتن اینستاگرام بلاگر شدن؟ محاله.
837
میتونم بگم هیچی بدتر از این نیست که با خودت بابت قدم برداشتن برای حرف زدن بجنگی و بعد از اندکی پیشبرد صحبت ازش پشیمون بشی. حسی بگیری مثل اینکه با حرفات گند زدی، خودت رو اذیت کردی، بقیه رو اذیت کردی. هرچیزی از این قبیل.
یکی از دلایلی که من هیچوقت نتونستم بعد از یک تایمی«دوست صمیمی» داشته باشم و چندسالیه این جای خالی خودش رو بهم نشون میده؛ همینه. چون من همیشه شخصیت واقعیم رو پشت خروارها شوخی و اصطلاح تکراری قایم میکنم. و ته همهچیز به این میرسم که آدم ارتباطات نیستم.
