ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

تصدّقت

تصدّقت

前往频道在 Telegram
848
订阅者
+924 小时
+187 天
+15830 天
帖子存档
شما هم به مریضیِ می‌رم خرید و تهش رنگ مشکی رو انتخاب می‌کنم مبتلایید یا نه؟ چون من به قصد لباس رنگی می‌رم به بازار با مشکی به خانه برمی‌گردم.

حقیقتا یه مدته افتاده به زبونم: منکه شفاعت شدم فاطمه بخشید مرا:)) منتهی بعدش چنددور بابت گناهانان و قصورم خودخوری می‌کنم. لعنت به این افکار اضافۀ متلاشی‌زاده.

حالا اینم جالبه بدونید در قرآن کریم از ما ایرانی‌ها هم اسم برده شده.🦦

ما واقعا یه زمانی سرکلاس با استاد حرص می‌خوردیم و فشار از دست این‌ها، مفاهیمشون رو می‌خوندیم دلمان می‌خواست کتکشان بزنیم.😂🤝

می‌دونستید تنها قومی که هم خدا لعن فرستاده بهشون و هم پیامبران خدا، همین قوم بودن؟ مباحث قرآنیه قوم بنی‌اسراییل و یهود مباحث شدیدا مفصلیه... اگر خدا توفیقی عطا کنه من به مرور بهشون خواهم پرداخت.

تموم. خدا که حاضر و ناظر، شما هم شاهد. من حق رو در این بابت تموم‌ کردم، و گفتم مقصودم از نفرت کلان به یهود چیه و سوا کردم این دو واژه‌رو.🤝

اینم بگم‌و تمام. گفتیم که در قرآن ده صفت ذکر شده درمورد یهود من دوتاشو می‌‌گم: ۱.رباخواری و پول‌پرستی پول‌پرستی این‌ها در تاریخ زبانزد بوده‌. قرآن در آیه ۲۷۵ سوره بقره می‌فرماید: «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ» کسانی که ربا می خورند [در میان مردم و برای امر معیشت و زندگی] به پای نمی‌خیزند، مگر مانند به پای خاستن کسی که شیطان او را با تماس خود آشفته حال کرده [و تعادل روانی و عقلی‌اش را مختل ساخته] است‌. ۲. به شدت ناسپاس این ناشناسی به رغم نعمت‌های عظیم الهی توی آیه ۶۱ سوره بقره اومده: «وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَىٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ…» و [یاد کنید] هنگامی که گفتید: ای موسی! ما هرگز بر یک نوع غذا صبر نمی‌کنیم.

خلاصه کلمه یهود سه یا چهار سده قبل از میلاد مسیح(ع) به کار اومد و به افرادی گفته می‌شه که متمول بودن. اشتهار به رباخواری داشتن و نبض بازار رو در دست داشتن.🤌 این صفات همچنان ادامه داره و جالبه بدونید قرآن کریم با فعل مضارع از اونها یاد کرده.🦦 یعنی این ویژگی ماهیت اونهاست و ادامه‌دار خواهد بود. فلذا این لعنت‌های بنده به یهود مقصود این‌هاست.

«و اما یهود، و ما أدرک یهود؟!» کلمه یهود یازده مرتبه توی قرآن اومده، برخی مورخان هم می‌گن بیست‌ویک مرتبه با مشتقاتش ذکر شده؛ اما حالا ما فقط به اصل کلمه و قوم یهود می‌پردازیم. واژه یهود از سده‌های نخست میلادی، حدود سه یا چهار قرن قبل از میلاد حضرت مسیح(ع) باب شده‌ بود. این قوم کیا بودن؟ و چه تبارشناسی‌ای دارن؟ شهرت این‌ها به رباخواری از نکات شدیدا مهمه، نبض بازار در بین بنی‌اسرائیل در دست این‌ها بود. یعنی یهودیا(یچیزی مثل روچیلدها) درک این نکته که اینا چطوری تعامل کردن و چه آموزه‌هایی داشتن دقیقا در فهم رفتارشناسی امروز بنی‌اسرائیل یا همون صیهونیسم تاثیر بسزایی داره.

بحث قرآن درباره بنی‌اسرائیل عمدتا شناسنامه‌ایه؛ یعنی قومی که پیامبر اولشون حضرت موسی(ع) و یکی دیگه از پیامبرانشون حضرت عیسی(ع) بوده‌. بین این دوتا پیامبر بزرگوار، پیامبران دیگه‌ای هم اومده بودن. بنابراین بنی‌اسرائیل قومی بودن که در طول تاریخ ششصد پیامبر داشتن:)) اسم بعضی از اون‌ها مثل یعقوب، یوسف، یوشع، هارون، داوود، سلیمان، الیاس، الیسع، یونس، عزیز و زکریا در قرآن ذکر شده‌.

ببینید کلمه «بنی‌اسرائیل» چهل و یک مرتبه توی قرآن ذکر شده. هروقت توی قرآن از بنی‌اسرائیل گفته می‌شه، معمولا دو هدف یا غایت دنبال می‌شه: یا بیان مطالب تاریخی یا توصیفی از این قوم اما وقتی که بحث از یهود مطرح می‌شه، به دلیل تفاوت‌های تاریخی، غرض و هدف هم متفاوته.

توی کتاب امپراطوری سیاه نوشته شده بود که: برخی تصور می‌کنن واژه «یهود» از واژه «یهوه» گرفته شده که اشتباهه. یهوه خدای یهودیان رو می‌گن. جالبه بدونید که واژه «یاهو» که پیش از گوگل از سایت‌های معروف بود برگرفته از همین یهوه بوده و پایان نامه دوتا دانشجوی یهودی در این زمینه بوده.

در قرآن ‌کریم، دوتا واژه مهم وجود داره که محور خیلی از مباحث و مناقشات بوده و کماکان هست: ۱. بنی اسرائیل ۲. یهود به اشتباه گاهی این دوتا واژه مترادف هم قرار می‌گیرن. بنی اسرائیل از نظر مفهومی با یهود متفاوته،گاهی در بعضی مصادیق گاهی باهم مشترکن ولی. تفاوت مفهوم با مصداق چیه؟ مفهوم از نظر لغوی اسم مفعوله و به هر صورتی که توی ذهن نقش می‌بنده گفته می‌شه. صورتی که اساسا حکایت از یه واقعیت داره. اون واقعیت حالا می‌تونه با لفظ توی ذهن نقش بگیره یا با وجود خارجی. وقتی که توی ذهن ما صورت‌هایی از کتاب اتاق یا دفتر کار و خونه و… چه به واسطه دیدنشون و چه به واسطه لفظشون نقش می‌بنده؛ ادراکی توی ذهن تحقق می‌پذیره که از اون با نام مفهوم یاد می‌شه. حالا مصداق عبارتیه از اونچه مفهوم بر اون صدق می‌کنه. مثلا محمد و علی مصداق مفهوم انسان هستن. به عبارت دیگه لفظ از مفهوم حکایت می‌کنه و مفهوم حاکی از مصداقه. حالا باز نمی‌دونم متوجه شدید چی گفتم یا نه.

چرا نمی‌گید بگو؟🔪

بذارید چندتا چیز جالب دیگه هم براتون بذارم، البته اگه خسته نیستید. بگم؟ قرآنیه.

خب، تا اینجا با ریشه‌های خاندان روچیلد، مایر آمشل و مسیر ثروتمند شدنشون آشنا شدیم؛ از ارتباطشون با خاندان هسه و دربارهای اروپایی گرفته تا نقش جنگ‌ها، تجارت و شبکه‌های مالی و پستی. بعد هم رسیدیم به ناتان، پسر مایر آمشل، که با سرمایه و ارتباطات خانوادگی وارد انگلیس شد و شاخه انگلیسی روچیلدها رو راه انداخت. از اینجا دیگه معرفی خاندان تموم می‌شه و می‌ریم سراغ ماجراها و نقش روچیلدها در اتفاقات مهم اروپا و بعدتر جهان. که در روزهای آتی خواهیم گفت. خسته نباشید و خجسته باشید.🤝

مایر آمشل و پسرش ناتان، وارد یه مرحله مهم‌تر می‌شن؛ اونم سلاح همیشگی یهود یعنی رسانه/ارتباطات و خبررسانی. یکی از عوامل مهم قدرت گرفتن شبکه‌های مالی یهودی در این دوره، ارتباط با شبکه‌های گسترده پستی و تجاری بود. مایر آمشل هم از طریق ارتباطش با شبکه پستی خاندان تورن و تاکسیس، خیلی سریع از اخبار جنگ‌ها و تحولات اروپا باخبر می‌شد؛ اطلاعاتی که طبیعتاً توی تصمیم‌های مالی و فعالیتش در بازار بورس به دردش می‌خورد. از اون طرف، خود روچیلد هم اطلاعات محرمانه‌ای رو که از طریق عواملش به دست می‌اورد، در اختیار همین شبکه قرار می‌داد. این ارتباط دوطرفه اون‌قدر برای امپراتوری اتریش ارزشمند بود که در ژانویه ۱۸۰۰، فرانتس دوم، امپراتور اتریش، عنوان «کارگزار سلطنتی» رو به مایر آمشل و پسرهاش اعطا کرد؛ اینم به‌خاطر خدماتشون در جنگ با فرانسه و کمک به شبکه ارتباطی پرنس کارل آنسلم بود. اما با قدرت گرفتن ناپلئون، ویلیام هسه کاسل هم فهمید که احتمالاً جنگ‌های جدیدی در راهه. برای همین دنبال جایی می‌گشت که سرمایه‌هاش از ناامنی‌های اروپا در امان بمونن. به نظرش انگلیس امن‌ترین نقطه اروپا بود؛ مخصوصاً اینکه خودش با خاندان سلطنتی انگلیس نسبت فامیلی داشت و همین ارتباط، امکانات بیشتری در اختیارش می‌ذاشت.(که قبلا گفتیم کی با کی مزدوج شد و دیدید که تا فیها خالدون فامیل شدن.🦦) ویلیام شروع کرد به انتقال سرمایه‌هاش به انگلیس و در همین جریان، ناتان مایر روچیلد، سومین پسر مایر آمشل، راهی انگلیس شد و بعدها شاخه انگلیسی خاندان روچیلد رو پایه‌گذاری کرد. ناتان وقتی به انگلیس رفت، حدود ۲۱ یا ۲۲ سالش بود؛ چشماش آبی بود، موهاش قرمز و اینا کچلم بود. حدود سال ۱۷۹۸ یا ۱۷۹۹ وارد انگلیس شد و اول در منچستر ساکن شد. شش سال اونجا فعالیت کرد و بعد در سال ۱۸۰۴ به لندن رفت. تابستون ۱۸۰۶ هم رسماً تابعیت انگلیس رو گرفت. نکته مهم اینه که ناتان دست خالی وارد انگلیس نشده بود: اون حدود ۲۰ هزار پوند استرلینگ پول نقد همراه خودش داشت؛ اون زمان رقم گنده‌ای بود درکل. کورتی هم می‌گه که ناتان به‌عنوان نماینده مهم یک بنیاد تجاری معتبر اروپایی و با سرمایه اولیه قابل توجه وارد این کشور شد. در منچستر هم تقریباً هر چیزی که بازار داشت معامله می‌کرد؛ از نیل و شراب و شکر و قهوه گرفته تا پنبه و کالاهای مختلف.🤌 حتی وارد تجارت مخفیانه با بنادر جنوب اروپا هم شد؛ کاری که طبق قوانین ناپلئون «قاچاق» محسوب می‌شد. طبق نوشته کورتی، سرمایه ناتان خیلی زود دو یا حتی سه برابر شد و پدر و برادرهاش هم از فعالیت‌های اون در انگلیس سود زیادی به دست اوردن. ناتان دلال و کارگزار ویلیام هسه کاسل هم بود. همون ویلیامی که گفتیم اون زمان به‌عنوان ثروتمندترین مرد اروپا شناخته می‌شده و بیش از ۱۰ میلیون پوند استرلینگ پول نقد داشت و بخش قابل‌توجهی از سرمایه‌ش رو وارد انگلیس کرده بود. حتی قبل از قدرت گرفتن ناپلئون، ویلیام علاوه بر طلب ۲۰۰ هزار پوندی خودش از ولیعهد انگلیس، حداقل ۶۴۰ هزار پوند استرلینگ هم در لندن سرمایه‌گذاری کرده بود و بابت این سرمایه‌گذاری، ماهانه حدود ۲ هزار پوند سود می‌گرفت.🦦 پس ناتان وقتی وارد انگلیس شد، از همون اول پشت سرش یه شبکه مالی قدرتمند، سرمایه قابل توجه و ارتباط مستقیم با یکی از ثروتمندترین مردان اروپا قرار داشت.

ناتان مایر روچیلد(نفله)🤝
ناتان مایر روچیلد(نفله)🤝

حالا برگردیم به فرانکفورت؛ جایی که اتفاقات جنگی اروپا کم‌کم داشت برای روچیلدها هم تبدیل به فرصت مالی می‌شد.(لعنت بر کل طائفه‌شون، حالا اونا می‌گن خاندان ولی تهش طائفه‌س دیگه وا🦦) سال ۱۷۹۲، یه واحد کوچیک از ارتش فرانسه از رود راین رد شد و فرانکفورت رو اشغال کرد. ویلیام هسه کاسل با زحمت تونست فرانسوی‌ها رو بیرون کنه. این جنگ هزینه سنگینی براش داشت، اما خیلی زود با انگلیس قرارداد بست و ۸۰۰۰ نفر از اتباع خودش رو برای جنگ با فرانسه در اختیار انگلیسی‌ها گذاشت. این معامله نه‌تنها خسارتش رو جبران کرد، بلکه سود زیادی هم براش آورد. چند سال بعد، سال ۱۷۹۵، ارتش فرانسه هلند رو اشغال کرد و بازار بورس آمستردام که تا اون زمان یکی از مهم‌ترین مراکز مالی اروپا بود، عملاً از رونق افتاد. نتیجه این شد که بورس فرانکفورت کم‌کم جای آمستردام رو گرفت و به مرکز مهم مالی منطقه تبدیل شد. این اتفاق فقط برای صراف‌های فرانکفورت خوب نبود؛ ویلیام هسه کاسل هم حسابی ازش سود برد و کم‌کم به یکی از بانکداران مهم اروپا تبدیل شد.🦦 ویلیام پولش رو فقط به پادشاه‌ها و شاهزاده‌ها قرض نمی‌داد که؛ صراف‌ها و سرمایه‌داران یهودی هم از مشتری‌هایش بودن. مثلاً در سال ۱۷۹۵، یک میلیون گولدن به فرانتس دوم، امپراتور اتریش، قرض داد و سه سال بعد هم نیم میلیون گولدن دیگه بهش وام داد. یک نمونه دیگه هم وام ۲۰۰ هزار پوندی به ولیعهد انگلیس، یعنی جرج چهارم آینده، بود. اما این وسط مایر آمشل روچیلد هم داشت قدم‌به‌قدم بالا می‌اومد.☺️ (پس چی فکر کردید واقعا؟ یهودی و بیکاری؟وا؟) هم از ماجرای فروش نیروهای هسه به انگلیس سود برد و هم از رونق گرفتن بازار مالی فرانکفورت. طبق اسناد رسمی سال ۱۷۹۴، درآمد سالانه مایر آمشل ۲۰۰۰ گولدن بود و سالی ۱۳ گولدن مالیات می‌داد. اما فقط یک سال بعد، این رقم ناگهان دو برابر شد و روچیلد وارد گروه ثروتمندترین مالیات‌دهندگان فرانکفورت شد؛ گروهی که ثروتشون ۱۵ هزار گولدن یا بیشتر بود. (تا سال‌های پایانی قرن هجدهم، ثروت مایر آمشل به حدود یک میلیون گولدن رسید و سال ۱۸۰۰ هم از نظر ثروت، دهمین یهودی ثروتمند فرانکفورت شناخته می‌شد.) پس با ورود ناپلئون، مایر آمشل از یه صراف معمولی تبدیل شد به یکی از صرافان سرشناس اروپا‌. و علاوه بر ویلیام هسه کاسل، با تعداد زیادی از حاکمان و اشراف منطقه هم روابط مالی داشت. یکی از مهم‌ترین دوستان و شرکای مایر آمشل هم پرنس کارل آنسلم بود؛ رئیس کل پست امپراتوری اتریش. کارل آنسلم از خاندان تورن و تاکسیس بود؛ خاندانی که از قرن شانزدهم یکی از مهم‌ترین شبکه‌های پستی اروپای مرکزی رو راه انداخته بودن و دفتر مرکزی این شبکه هم در فرانکفورت قرار داشت. و این ارتباط، قراره توی ادامه داستان اهمیت بیشتری پیدا کنه.☺️🤝

语音消息00:15