blue hour !!
前往频道在 Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
显示更多未指定国家未指定类别
964
订阅者
+124 小时
+57 天
+7130 天
帖子存档
😂😂😂😂😂 نه من گفتم بوم دستش توی کاره یا نگفته بودم بهتون؟
بچهها بوم در واقع گلخونه داره =))) گل و گیاه پرورش میده و خب گل و گیاه سمی در واقع؟
دقیقا همین:))) دیشب هم گفتم که ویلیام از اون شخصیتهای کاملا خاکستریه، اونقدری زندگی سختی داشته و بخشی از کودکیش سفیده که آدم دلش براش بسوزه اما اونقدری توی سیاهی غرق شده و تصمیمات زننده میگیره که گاهاً نمیتونی بهش حق بدی
بهنظرتون پوند هم کمی تغییر نکرده؟ من حس میکنم اون حالت aggressive که چپترهای اول داشت رو دیگه نداره، آرومتر شده
:))))))) این احتمالا quote برتر این چپتر بود، خودم هم فراموشش نمیکنم... احتمالا از اون جملاتی باشه که یه چیزی باعث بشه یادش بیفتم و هی ریپست کنم و این رو بنویسم، مثل اون جمله جاکراپاتر، "اگه بین انسان بودن و زنده موندن قرار گرفتی، همیشه دومی رو انتخاب کن"
واقعا... چی شد که پسر نقاش داستان از آغوش مادرش و وسط بومهای نقاشی به اینجا رسید؟
:))))) خوشحالکنندهترین چیزی که میتونستم در تمام زندگیم بشنوم احتمالا این بود
کوچیک شما هستم و تشکر بسیار
:)))) به قول آئو، اینها حتی انتظار نداشتن که پرث باهاشون بجنگه، فکر میکردن خب این هم مثل بقیه محافظهاست دیگه جون خودش در خطر باشه سریع تسلیم میشه
و دقت کردید هردوشون همدیگه رو صدا زدن؟ پرث اون لحظه واقعا از سر نگرانی این کار رو کرد، نمیدونست الان چه بلایی سر سانتا میاد چون میدونست این چیزها زیر سر ویلیامه و ویلیام به خون سانتا تشنهست... از اون سمت هم سانتا واقعا امیدوار بود پرث رو ببینه چون صدای شلیک نگرانش کرده بود:))) پرث میدونست افراد برادرش بلایی سرش نمیارن اما سانتا که نمیدونست اینها افراد برادرشن
