blue hour !!
前往频道在 Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
显示更多未指定国家未指定类别
1 009
订阅者
-124 小时
+147 天
+4330 天
帖子存档
1 008
:))))) با توجه به شناختی که از پرث دارم و میزان suicidal بودنش و اون جمله خودش "من جز تو زندگیای ندارم"، احتمالا اگه در حالت عادی ۸ نفر میریختن سرش، میایستاد تا بمیره.
1 008
با نام و یاد سانتا شروع میکنیم..
چی بگم…
از پرث بگم؟ از پرثی که اگه بخاطر سانتا نبود ، اگه برای حفاظت از معشوقهش اونجا نبود ، شاید سرنوشتش رو میپذیرفت؟ اما پرث عاشق بود و تا آخرین رمقی که توی بدنش موند برای پسری که توی جنگل انتظارش رو میکشید جنگید؟..
یا از پسرک چشم به راهش بگم که به امید دیدن چهرهی پیپرثش تن بیجونش روی دستهای غریبه افتاد؟
این دوتا انقدر جونشون به هم بنده که پوند میدونست اگه پرث یه بلایی سرش اومده پس سانتاهم بیشک اتفاقی براش افتاده ، چون برای آسیب زدن به پسر نقاش باید از روی جنازهی محافظش رد شد.
و من چرا باید وسط گریههام به خاطر اینکه آئو فکر کرده ویلیام عاشق پرثـه قهقهه بزنم؟:) وای نگار عزیزم ازت متنفرم! خیلی خوب میدونی چه جوری سرد و گرممون کنی جوری که خون توی رگهامون یخ ببنده.
فکر میکنم ویلیام رو دربارهی پدر است زود قضاوت کرده بودیم ، اما این شخصیتی که داره رو ذرهای نمیپوشونه فقط از فحاشیهای ما شاید کم کنه.
این وسط من نمیتونم باور کنم پرث عاشق فرد دیگهای بشه ، این مرد دیوانهوار سانتا رو میخواد ، مردی که سالها طعم زندگی نچشیده بود و خودش رو به کل فراموش کرده بود برای درد کشیدن معشوقهش گریه کرد ، چطور ممکنه؟ عشق اینقدر بیرحمه؟
دربارهی ویلیامی که آخرین نفری بود که است میخواست ببینه هم بعدا حرف میزنم امشب میخوام فقط گریه کنم.
و در آخر هم ممنون و خسته نباشید میگم به نگار عزیزم که باز هم از جون و دل برای نابود کردن سلامت روان ما مایع گذاشت ، کودتا کردی نگار جان ، مرحبا=)
1 008
این چپتر خیلی سنگین بود درک میکنم😭 و خب پرث واقعا در شکنندهترین حالت خودش بود این چپتر
1 008
من الان نمیدونم چی بگم
من لال شدم وای الهی من بمیرم که انقد وحشتناک بود این پارت😭
هیچ ایده ندارم که باید چی بگم اصن قفل کردم مشکل خیلی بزرگتر اینه که از تو بعید نیست سانتا رو بکش-
وای الهی بمیرم برای پرث خب، اصن نمیدونم واقعا واقعا نمیدونم در وصف پرث چی باید بگم خیلی آزارم میده این مسئله اصن یک جوری قفل کردم که باورت نمیشه
من الان خیلی وقته که منتظر این پارتم و الان که خوندمش اصن نمیدونم که باید چی بگم فقط میدونم که الهی بمیرم برای پرث سانتا توی این چپتر.
این مسئله که آئو بوم سینرز دوتا آدم تاکسیکن که زوج شدن و تا ابد و یک روز باهم مچن با اینکه اونقدرا شخصیتشون توی سینرز شخصیتای خوبی نبوده تا اینجا ولی بازم برام جذابنD=
حقیقتش من اولش اصلااااا فکر نمیکردم که بوم هم همچین کرکتری باشه، و اون خنجری که بوم مسمومش کرده بود؟کاش به جای سانتا فرو میکردنش تو قلب من راحت میشدم
وای است خیلی گناهکیه ینی فک کن تو بیای یه سگی که زخمی شده رو برادری ببری تیمارش کنی بعد که خوب شد دوست پسرت شه بعد بفهمی مافیا عه و تازه همچین ضربه ای هم بهت بزنه، اما ماجرا اینجا تموم نمیشه چون پدرش مرده و به همین دلیل پاوین نامی که اکسش بوده وارد داستان میشه که معلوم نیست اونم چه گوهی خورده بوده تو گذشته، اما داستان بازم تموم نمیشه چرا؟ چون ویلیام دست از پا درازتر با وجود اینکه همچین ضربه ای به است زد و همچین آدم آشغالی بود معتقده که است توی این شرایط سخت بهش احتیاج داره، ده آخه برو خودتو از اولین بلندی پرت کن، مرد چطور ممکنه بهت نیاز داشته باشه؟؟میری بیمارستان ببینیش؟بیا اون بیمارستانو رو سر من خراب کن ترجیحا. به قول نات آخرین چیزی که است میخواد ببینه تویی.
وضعیت نات هونگم که خداروشکر عین همیشه رو هواست فقط خدا میدونه (فک کنم حتی تو هم نمیدونی) که قراره پارت بعد سر نات هونگ چه بلایی سر ما بیاد🙏
حالا از اینا که بگذریم بنده خوشحالم که حداقل این وسط پوند پووین قند و نبات و عسلی ان اگه پوند پووین توی سینرز اوضاعشون قاراشمیش بود مث بقیه فک کنم ما سکته میکردیم، توی سینرز پوند پووین برای ما یک دلداری بزرگن خدا سایه شونو از سر ما کم نکنه.
در نهایت کرکتری که من خودم خیلی باهاش همزاد پنداری میکنم هاناست🙏
دیگه سرتو درد نیارم نگار جون این پارتم خیلی خفن بود عاشق ماشق تو و سینرز=(
خیلی خیلی خسته نباشید بهتتتتتتتتت>.<
