257
订阅者
-124 小时
+77 天
+3130 天
帖子存档
257
من همینقدر بگم که یکبار رفتم اسباببازی فروشی و بعدش فهمیدم اسباببازی واقعی منم. ارزون، دردسترس و موردعلاقه خاص و عام.
257
عزیزم ببخشید که از وقتی اومدی یکسره داشتم زار میزدم. آخه هنوز با خانوادهم زندگی میکنم.
257
خندهدار میشه اگه بگم من همون مثال بچه خوب توی فامیلم و همچنان خودم هرروزش رو جنگ و بحث دارم.
257
من بودم. من واقعا بهتر از اون چیزی که باید باشم بودم اما الان چی؟ هیچی ازم نمونده. ذرهای ذوق درونم نیست. هیچی! خالیم و تموم درونم انگار سالها پر از جنگ و درگیری بوده.
257
تو اگه میدونستی بچهای مردم چه شکلین بخاطر داشتنم خدات رو شکر میکردی اما خیلی درگیر این بودی که یه تصویر مسخره از من تو ذهنت بسازی و اون چیزی که هستم رو نادیده بگیری.
257
خانواده ایرانی یه تصویر نامشخصی از تو توی ذهنش داره و تموم عمر بخاطر اینکه اون شکلی نیستی سرزنشت میکنه. مهم نیست تو کی هستی مهم نیست چی میخوای، فقط اگه شبیه اون تصویر نباشی تا ابد یه بازنده بدبخت میبینتت.
257
"عزیزم ببخشید که از وقتی اومدی یکسره داشتم گریه میکردم و یه کلمه هم حرف نزدم؛ باور کن بخاطر هورمونامه و ذرهایی به اون قضیه که هنوز مووآن نکردم ازش نداره."
257
کلا پریود من و دوستام این شکلیه که یا دو نفر با همدیگه هستن یا یکی قبل از اون یکیه یا اون یکی بعد از این یکیه یا یه نفر چون نیست عصبانیه و هیچوقت با هم خوب رفتار نمیکنیم.
که البته این به پریود ربطی نداره صرفا بهونهش رو داریم.
257
۲۱ دقیقه قبل از فرو ریختن دیواره رحمت تازه میفهمی چرا دیروز بخاطر افتادن چنگالت زار زدی.
257
باورتون نمیشه دیشب چه خوابی دیدم. انگار دستای ینفر بریده شده بود سر داداشش هم زده بودن بعد از اونور رو دیوار نوشته بود ابولفضل. تازه تو راه خونه بودم که مامانم زنگ زد گفت زنداییات اومدن سریع تر بیا...
بنظرتون زنداییام قراره آبگوشت درست کنن برامون با این تفاسیر؟
257
خیلی ناراحتم. دلم میخواد برم تو گروهای صیغهیابی بنویسم مجرد ۳۴ ساله از مشهد کسی هست صحبت کنیم؟
