523
订阅者
-524 小时
-417 天
+12230 天
帖子存档
522
صبرهر روز منتظر بود چیزی که میخواست، بالاخره اتفاق بیفتد. روزها گذشتند و هیچ اتفاقی نیفتاد. چند بار خواست بیخیال شود، اما هر بار با خودش گفت شاید هنوز وقتش نرسیده. یک روز فهمید صبر فقط منتظر ماندن نیست، گاهی یعنی آن قدر خودت را نگه داری تا بفهمی چه چیزهایی واقعا ارزش ماندن داشتند. و آخرش فهمید بعضی چیزها قرار نیست برگردند، صبر میکنی، نه برای اینکه چیزی برگردد، برای اینکه خودت آن قدر قوی شوی که دیگر منتظرش نباشی.
522
بیاعتمادیهر شب قبل از خواب باهاش حرف میزد. از روزش میگفت، از چیزهایی که هیچکس دیگه نمیدونست. فکر میکرد بالاخره یکی رو پیدا کرده که میتونه بدون ترس بهش اعتماد کنه. ولی یک شب، اتفاقی پیام هایی رو دید که نباید میدید. نه خیانتی در کار بود، نه اتفاق بزرگی، فقط چند جمله دربارهی خودش، از طرف کسی که همیشه میگفت من همیشه پشتتم. هیچی نگفت، گوشی رو گذاشت کنار و مثل همیشه شب بخیر گفت. از فردای اون روز هنوز جواب پیام ها رو میداد، هنوز میخندید، هنوز کنارش بود، اما دیگه هیچ وقت از خودش چیزی نگفت. چون بعضی وقت ها اعتماد با یک خیانت نمیمیره، با این میمیره که بفهمی حرف هایی که با خیال راحت گفتی، جای امنی نداشته.
522
چالش داریم ، این پیام رو تو چنلت فور بزنو فقط یه کلمه بفرست. من بر اساس همون یه داستان کوتاه از زندگیت میسازم، ببین چقدر بهت نزدیکه.
