1 512
订阅者
+1024 小时
+287 天
+7030 天
帖子存档
1 518
✒️ متن #شعر #قار
ماییم که در عربدهها سینهکبابیم
پرواز هماییم و سرِ سخت عقابیم
موزونحرکاتیم و کثیرالبرکاتیم
لیکن وسط معرکهها عین عذابیم
پرمسئلهطبعیم و پر از بحث و جدالیم
مبهوت سوالیم ولی سرّ جوابیم
سودای سقوطیم اگر شاه جهانند
سلطان جهانیم که بیمزد و حسابیم
گفتند که بالاتر از این رنگ نباشد
ظلمتتر از آنیم که در صحنه بتابیم
هرگز نتوان یافت ز ما مرقد سردی
اسباب حیاتیم که در قار غرابیم
#غراب_طهرانی
1 518
✒️ متن #شعر #زمهریرانه
انقلابی که نکردند بماند به کنار
این هم از قصهی سگبختی آن شاه خمار
تاج و تختی که ندارند چنان عقده شده
که کم از حُقّه ندارند در این حال نزار
ما نگفتیم که کوتاهی این سقف بلند،
به قساوت بکشاند تب این ایل و تبار؟
و عجب دارم از آن قوم عدالتطلبی
که زبانش به دهان خسته شد از داد و هوار
قلب این قبله معمای غمی تازه شود
که لبش راوی درد است بر این سنگ مزار
که نوشتند ز آزادی و فردای وطن
با قلمهای دروغ و دغل و مکر و شعار
و نبودیم از آن عده که تسلیم شوند
در سکوت خبری رفته به هر پای فرار
«این چنین بود که برف آمد و جنگل یخ بست»*
این چنین بود که خوردیم بسی یک به هزار
غیر از این بود مگر ملت آیینهسرشت
این همه زخمی و درمانده شود آخر کار؟
ترسم این نفرت و بیحاصلی و سادهدلی
زَمهَریرانه زمستان بشود وقت بهار
نه سکوتیم که شاهانه به ساغر بکشند
شب تنهایی این بیشه به هر طعم قمار
نه صداییم که آلوده به تکبیر شویم
در اذانِ سحرِ مرتکبِ چوبهی دار
مام میهن که به هر حادثهای ناله نزد
این صدای غم این بچه غراب است انگار
#غراب_طهرانی
* مصرع از مثنوی کفران #محمدکاظم_کاظمی
1 518
✒️ متن #شعر #جف۷
تاسمان گرچه نیفتاد زمین جفهفتیم
لات و لوتیم و خرابیم ولی خوشبختیم
شعلهای داشت که زورش به جنونم نرسید
گاه و بیگاه در اعماق جهنم رفتیم
کار و باری که نداریم چنان سکه شده
کاسبان شایعه کردند وزیر نفتیم
بیسبب نیست که اینگونه ز ما میترسند
پنبهای نرم که در وقت بریدن سختیم
گرگ و میشیم دو نوبت قدمی رنجه کنیم
چون طلوعیم و غروبیم ولی سروقتیم
در تماشای دو چشمش دل ما از کف رفت
نفسی در پی دل رفته ولی برگشتیم
فرفری گرچه نوشتند به این بخت سیاه
جعد گیسوی نگاریم اگر بدلختیم
سوگواران غم تشنگی شاه شهید!
دوزخ از ما عصبانیست قسر دررفتیم
مارها خوش خط و خالند ولی سمت غراب
دیگران سرمه بمالند اگر هرهفتیم*
#غراب_طهرانی
* لوازم آرایش زنان که در قدیم عبارت از هفت چیز، یعنی سرخاب، سفیداب، حنا، وسمه، سرمه، زرک، و غالیه بوده؛ هفتدرهفت.
هرهفت کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی) [قدیمی] هفتقلم آرایش کردن.
1 518
✒️ متن #شعر #دشت_خدایی
+ مصرع اول بحر طویل
یادم آمد شب بیچتر و کلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم: چه هوایی است خدایی! من و آغوش رهایی سپس آنقدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی، دلم آرام شد آنگونه که هر قطرهی باران غزلی بود نوازش گر احساس که میگفت: فلانی! چه بخواهی چه نخواهی به سفر میروی امشب چمدانت پُرِ باران شده ، پیراهنی از ابر به تن کن و بیا! پس سفر آغاز شدو نوبت پرواز شد و راه نفس باز شد و قافیه ها از قفس حنجره آزاد و رها در منِ شاعر، منِ بی تاب تر از مرغ مهاجر، به کجا میروم اقلیم به اقلیم خدا هم سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر که سر راه به ناگاه مرا تیشهی فرهاد صدا زد: نفسی صبر کن ای مرد مسافر، قَسَمت می دهم ای دوست! سلام من دلْخستهی مجنون شده را نیز به شیرین غزلهای خداوند، به معشوق دو عالم برسان. باز دلم شور زد آخر به کجا می روی ای دل که چنین مست و رها میروی ای دل مگر امشب به تماشای خدا میروی ای دل نکند باز به آن وادی... مشغول همین فکر و خیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم که مشام دل من پُر شد از آن عطر غریبی که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خدایی است.
#سیدحمیدرضابرقعی
1 518
✒️ متن #شعر #خسران
دو پنجاه اسب طوفان-گرده را از گریه پی کردم
که سی سال و دو قرن رفته را این گونه قی کردم:
همه همخون و ناهمخوان؛ تو ناهمخونی و همخوان
منِ بعد از تو یعنی: انّ الانسان لفی خسران
تأمل کن...جهان دارد به پایان میرسد در من
مرا بر شانهات آوار کن ای آخرین انسان!
دو پنجاه ابر طوفان-گرده را در دامنت حل کن
سه هفتاد آفتاب شعلهتاب ای اینچنین درجان!
زبان حافظم؛ آتش به جان و در نمیگیرم
دهان نیچهام؛ رم میکنم از گوش نااهلان
من از «بعد از تو» برمیگردم اما روبه ویرانی
منِ بعد ازتو را آن سوی لمس پیکرت بنشان!
تو از جبر جهان اما من از صبر از تو سرگردان
دو پنجاه ابر طوفان-گرده را از گریه برگردان
#علی_اکبر_یاغی_تبار
1 518
✒️ متن #شعر #خروسان
خیمه برچیده شب سرد، خروسان گفتند
سحر دهکده گل کرد، خروسان گفتند
همه گفتند و به تاکید، که آنک خورشید
گر ندیدید، ببینید که آنک خورشید
ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید
کی شما روزه گرفتید که افطار کنید
سرفرازی نه متاعی است که ارزان برسد
سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد
سحر آن است که بیدار شود اقیانوس
سحر آن است که خورشید بگوید نه خروس
الغرض بیشتر از مائده مهمان دیدیم
رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم
شادمان چه نمازند؟ وضو باطل بود
آب این جوی همان از ده بالا گل بود
آسیا بود، ولی راه عمل را گم کرد
آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم کرد
از درختی که چنین است، نچیدن بهتر
از چنین راه، به منزل نرسیدن بهتر
ظاهراً مرده که پوسید کفن میآید
نوح این قوم پس از غرق شدن میآید
با چنین بینفسان حرف و سخن بیهوده است
ما نمیمیریم پس فکر کفن بیهوده است
در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند
دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند
هر که با عذر و بهانه است، خداحافظ او
هر که پابسته خانه است، خداحافظ او
چشم از آنسان نگشودیم که خوابش ببرد
بند از آنگونه نبستیم که آبش ببرد
خصم گفتند و دروغ است، که دیگر گشته
آنچنانی که توان گفت ابوذر، گشته
دل مبندید که صد فتنه در این پنهان است
این همان قصه اسلام ابوسفیان است
مثل بیمار که صد بار تب و نوبه کند
دم به دم توبه کند، بشکند و توبه کند
کفر کفر است اگر مسجد اگر قرآن است
خصم خصم است اگر بوذر اگر سلمان است
پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است
قبله کج نیست، نمازی که نخواندند کج است
محو فرعون مشو، نیل شدن آسان است
سنگ پیدا کن ابابیل شدن آسان است
هر که با عذر و بهانه است، بهل تا برود
هر که پا بسته خانه است، بهل تا برود
#محمدکاظم_کاظمی
