i'm busy obsessing over gay boys❕
前往频道在 Telegram
628
订阅者
无数据24 小时
+27 天
+7230 天
帖子存档
سحر بی رحمی یعنی اینکه اینجوری بنویسی ولی فیک نه. خیلی بی رحمی الان من چه خاکی تو سرم بریزم؟ 😭
این اینجا بمونه. چون پستاشون حتی وقتی ست نکنن هم ست میشه و چون خیلی پائو و هان بودن و همچنین به این دلیل که کارگردان dom زیر پست نانی نوشت "ستوان"
+2
یه شات ویسکی و یه لیوان آب تنها سفارشش بود و باریستای خوشتیپ نمیدونست مرد جلوش قرار نیست به اون ویسکی خوشرنگی که زحمتش رو کشیده دست بزنه! بار شلوغ نبود اما همهمهی داخلش هنوزم موردپسند نورونهای مغزش واقع نمیشد. نگاه نامحسوسی درست به پشتسرش انداخت، جایی که از اول تمام حواسش اونجا بود و تنها دلیل حضورش توی این بار. از میز مدنظرش چندین متر فاصله داشت اما صدای افراد پشتش رو از طریق ایرپیس مخفی داخل گوشش به قدری واضح میشنید که فاصلهاش رو بیمعنی میکرد. همکار لعنتیش فقط مشغول غذا بود و مکالمهای رو شروع نمیکرد، انگار که تنها دلیل بودنش سر اون میز کوفتی میکروفونی بود که بهش وصله. اما خودش هم میدونست بیشتراز این نمیتونه اون مرد حرافش ( که انگار فقط برای خرد کردن اعصاب اون حرافی میکرد نه برای همه ) رو تو ذهنش سرزنش کنه چون هربار ناامیدش نمیکرد و این شاید تنها دلیلی بود که با این وجود الان اینجا بود، همراه با اون، توی یک مأموریت، برای یک پرونده. —🥂
این فکت که جفتشون دارن از هم استفاده میکنن و این واقعی نیست اذیتم کرد.
