i'm busy obsessing over gay boys❕
前往频道在 Telegram
625
订阅者
+624 小时
+57 天
+5730 天
帖子存档
این اینجا بمونه. چون پستاشون حتی وقتی ست نکنن هم ست میشه و چون خیلی پائو و هان بودن و همچنین به این دلیل که کارگردان dom زیر پست نانی نوشت "ستوان"
+2
یه شات ویسکی و یه لیوان آب تنها سفارشش بود و باریستای خوشتیپ نمیدونست مرد جلوش قرار نیست به اون ویسکی خوشرنگی که زحمتش رو کشیده دست بزنه! بار شلوغ نبود اما همهمهی داخلش هنوزم موردپسند نورونهای مغزش واقع نمیشد. نگاه نامحسوسی درست به پشتسرش انداخت، جایی که از اول تمام حواسش اونجا بود و تنها دلیل حضورش توی این بار. از میز مدنظرش چندین متر فاصله داشت اما صدای افراد پشتش رو از طریق ایرپیس مخفی داخل گوشش به قدری واضح میشنید که فاصلهاش رو بیمعنی میکرد. همکار لعنتیش فقط مشغول غذا بود و مکالمهای رو شروع نمیکرد، انگار که تنها دلیل بودنش سر اون میز کوفتی میکروفونی بود که بهش وصله. اما خودش هم میدونست بیشتراز این نمیتونه اون مرد حرافش ( که انگار فقط برای خرد کردن اعصاب اون حرافی میکرد نه برای همه ) رو تو ذهنش سرزنش کنه چون هربار ناامیدش نمیکرد و این شاید تنها دلیلی بود که با این وجود الان اینجا بود، همراه با اون، توی یک مأموریت، برای یک پرونده. —🥂
این فکت که جفتشون دارن از هم استفاده میکنن و این واقعی نیست اذیتم کرد.
و صد البته که این تنهایی از رفتار خودش میاد چون محض رضای خدا کی به آدمی که وقتی ازت خسته شد ولت میکنه و میره سراغ بعدی، اعتماد میکنه؟!
نوشته بود «دلم واسه دین میسوزه چون این پسر ظاهراً کسایی که قبلاً باهاشون بوده رو هم الان درحد دوست معمولی میبینه، ولی حتی یکی رو نداره که باهاش بره فیلم ببینه و یا یه گپی باهاش بزنه علارغم اینکه دوروبرش پراز آدمه که خودشون رو دوستش صدا میزنن. اون واقعاً خیلی تنهاست.» و من خیلی باهاش موافقم.
