859
订阅者
无数据24 小时
-177 天
-2330 天
帖子存档
858
فکر میکنم آدمها بیشتر از آنکه به یک آغوش احتیاج داشته باشند، به جایی نیاز دارند که بتوانند خودِ واقعیشان باشند.
جایی که لازم نباشد حال خوب را بازی کنند، قوی بودن را ثابت کنند، یا مدام نگرانِ قضاوت شدن باشند.
شاید امنترین جای دنیا، نه یک شهر باشد، نه یک خانه...
بلکه دلی باشد که حضورت را بدون هیچ توضیحی، بفهمد.
858
بزرگسالی اینطوریه که از یهجا به بعد دیگه نه مثل قبل میشینی چیزی رو به کسی توضیح میدی، نه انتظار داری کسی بفهمه که چی داره توی دلت میگذره، یهجاهایی حتی دیگه حوصلهاش رو نداری بخوای به بقیه بفهمونی که چی شد و چرا اصلا اینطوری شد.
858
وقتی با یه آدم زنده مثل مرده ها رفتار میشه، از همون لحظه اون آدم کم کم شروع میکنه به محو شدن.
858
دلم میخواست دور شوم، دیگر
برنگردم، ناپدید شوم، توی جنگل
گم و گور شوم، وسط ابرها، چیز دیگری
یادم نیاید، فراموشی، فراموشی...!
-آگوتاکریستوف
858
بعضی آدمها آنقدر آرام درد میکشند که هیچکس متوجه نمیشود.
میخندند، حرف میزنند، به کارهایشان میرسند و حتی حالِ دیگران را هم می
پرسند.
اما شب، وقتی همهچیز ساکت میشود، تازه نوبتِ خودشان میرسد.
شاید به همین دلیل است که نباید از روی ظاهرِ آدمها دربارهی حالشان قضاوت کرد.
بعضی دلها، بیصدا میشکنند و بیصدا هم خودشان را جمع میکنند.
858
گاهی ما دلمان نه برای یک فرد، بلکه برای آنچه با او تجربه کردیم تنگ میشود.
ما ممکن است دلتنگ احساس دیده شدن، دوست داشته شدن، حمایت شدن و دیگر احساساتی شویم که با آن فرد تجربه کردیم.
در چنین مواقعی خوب است از خودمان بپرسیم:
«آیا واقعا من نمیتوانم دوباره چنین احساساتی را در موقعیتی جدید و با فردی جدید تجربه کنم؟»
858
یه جایی دست از باجنبه بودن بردار یه جایی از زندگیت نبخش؛ یه جایی باید بهت بر بخوره؛ اینجوری هرکسی هرجور که دلش بخواد باهات رفتار نمیکنه!
858
من میایستم، تا لحظهی فرو ریختن سقف، تا لحظهی سوختن تمام و کمال زندگی، تا لحظهی ویران شدن؛ اما اگر بروم، دیگر هرگز باز نخواهم گشت.
858
نمیدانم چه خواهد شد و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛ من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
