FeTeM Ar| ردِ فا
前往频道在 Telegram
فارغ التحصیل حقوق⚖️ در مسیر مربیگری و یادگیری مستمر اینجا ردِ فکر، ردِ آگاهی، ردِ رشد می ماند 📚🪷📝🤸🏽♀️💸📱🏕️🧘🏽♀️🍲🕊️🏋🏽♀️🎀 لینک ناشناس: https://t.me/BChatcBot?start=010306a01104e2664920
显示更多未指定国家未指定类别
414
订阅者
-524 小时
-77 天
-430 天
帖子存档
یبارم راجع به نشدن ها سپاسگزاری کنیم از پروردگار:
خدایا شکرت از ما چیزایی رو گرفتی که زجه میزدیم داشته باشیم اما تو صلاحمونو دیدی و ندادی و بعدا فهمیدیم چیکار کردی.
خدایا شکرت که مسیرهایی رو به رومون بستی که فکر میکردیم بهترینه
خدایا شمرت که مارو از آدم هایی جداکردی که خودمون جسارت جدا شدن و بیرون کردنشون از زندگیمون رو نداشتیم.
خدایا شکرت از ما دربرابر خیلی چیزا محافظت کردی اما فهم ما خیلی کمتر از حکمت تو بود
خدایا ما بنده هات هیچی نمیدونیم
مارو هدایت کن عمونطوری که خودت دوس داری
ما تسلیمیم تسلیم تسلیم میدونم رهامون نمیکنی ولی میگم که یاداوری بشه برای خودم🫰🏽💗
🏃🏻♀️ بعد از تکواندو، گفتم حالا دوومیدانی رو امتحان کنم!
همون سال با خودم گفتم شاید زانوم بالاخره خوب شده باشه و بتونم یه ورزش جدید رو شروع کنم. قبلش هم برای زانوم حدود ۵۰ جلسه فیزیوتراپی رفته بودم، اما خب ظاهراً زانوم هنوز تصمیم داشت با من همکاری نکنه! 🫠😂
رفتم و برای دوومیدانی ثبتنام کردم و کلاسها شروع شد.
شهریه هم ماهی ۳۵ هزار تومن بود! 🥴😂
الان که عددش رو میگم، انگار دارم از خاطرات دهه ۴۰ و ۵۰ تعریف میکنم؛
ولی نه نازگلم، اواخر دهه ۹۰ بود! 😂🫰🏻
چند جلسه که گذشت، خیلی زود فهمیدم مشکل هنوز سر جاشه و این زانو با دوومیدانی هم قرار نیست با من راه بیاد! 😂
در نهایت، چون آسیب زانو همچنان اذیتم میکرد، این مسیر رو هم ادامه ندادم و دوومیدانی هم تبدیل شد به یکی دیگه از تجربههای ورزشی من.
شاید از بیرون به نظر بیاد که این ورزشها نیمهکاره موندن،
اما برای من هر کدوم یه تجربه بودن؛ تجربههایی که کمک کردن بیشتر بدنم، تواناییهام و حتی محدودیتهام رو بشناسم.❤️
🥋 اما تکواندو… قصهاش یه کم فرق داشت!
تکواندو ورزشی بود که از وقتی یاد گرفتم راه برم و حرف بزنم، خودم رو کشتم تا بالاخره راضیشون کنم منو ثبتنام کنن! 😂
هر حرکتی که بلد بودم جلوی خانواده اجرا میکردم؛ فقط برای اینکه ثابت کنم:
«من استعدادشو دارم، منو بفرستین کلاس!» 😂🥋
اون زمان باشگاههای تکواندو خیلی زیاد نبود و بعد از یکی دو ماه گشتن بالاخره یه باشگاه پیدا کردیم و ثبتنام کردم.
از همون شروع کار، استادم متوجه علاقه و توانایی من شد. جالب اینجاست که استادم آدمی نبود که خیلی راحت از کسی تعریف کنه؛ خودش میگفت شاید سالی یکبار لبخند بزنه، اونم روز تولد خودش! 😂
اما با این حال، یواشکی بین شاگردهای ارشد از من تعریف میکرد و همین موضوع برای منِ اون سالها، انگیزه بزرگی بود که ادامه بدم و بیشتر تلاش کنم.
تکواندو رو جدی ادامه دادم تا اینکه یک روز، بهخاطر سهلانگاری شخص دیگهای، زانوم آسیب دید و بعد از اون دیگه نتونستم مثل قبل پیگیرش باشم. 😕
اما چیزی که از تکواندو برای من موند، خیلی بیشتر از تکنیک و مبارزه بود.
تکواندو به من نظم، ادب، احترام، مرام و احترام به مسیر یاد داد.
استادم همیشه سر کلاس بهمون میگفت:
«شما دخترای معمولی نیستین.»
و امروز که به اون دوران نگاه میکنم، میبینم شاید واقعاً درست میگفت.
برای خیلیها عجیب بود که یک دختر در اون سن، نصف روزش رو در مدرسه و کلاسهای جانبی بگذرونه و نصف دیگه رو در باشگاه.
اما من از همون بچگی یاد گرفته بودم که اگر چیزی رو واقعاً بخوام، برای به دست آوردنش باید وقت، انرژی و استمرار بذارم.
و فکر میکنم بخش بزرگی از شخصیت ورزشی امروز من، از همون روزها ساخته شد. ☺️🫰🏽
🏐 بعد از شنا، والیبال وارد زندگی من شد.
از دوران دبستان، والیبال برای من فقط یک ورزش نبود؛ تقریباً تبدیل شده بود به بخشی از روزمرهام.
توی مدرسه با بچهها تیم تشکیل داده بودیم و هر فرصتی که پیدا میکردیم، بازی میکردیم؛ زنگ تفریح، زنگ ورزش و هر زمان دیگری که میشد. بعضی وقتها هم به سالنهای مختلف میرفتیم و با هم جمع میشدیم و ساعتها والیبال بازی میکردیم.
حتی کلاس ششم، با اینکه تا ساعت ۷ شب توی مدرسه کلاسهای تیزهوشان داشتیم، زمان استراحتمون هم با والیبال میگذشت؛ گاهی حتی با آقا معلممون بازی میکردیم! 😄
توی همون سالها، یک روز از طرف اداره ورزش برای استعدادیابی رشته سنگنوردی به مدرسه اومدن و من انتخاب شدم. برای آشنایی با محیط تمرین به سالن رفتم، اما وقتی مامانم فضا را دید، احساس کرد رشته خطرناکیه و گفت: «بیا بریم!» 😅
خودم هم خیلی با آن فضا ارتباط نگرفتم و در نهایت پیگیرش نشدم.
اما چیزی که والیبال برای من باقی گذاشت، فقط چند سال بازی کردن نبود؛
عشق به ورزش، کار تیمی، رقابت، ارتباط با آدمها و لذتِ تلاش کردن برای بهتر شدن.
و شاید اون روزا نمیدونستم ، اما همین تجربههای کوچک، آرامآرام مسیر ورزشی امروز منو ساختند. 🤍
این چنل حس یه دوش اب گردم بعد از ساعت ها شنا و یه استراحت زیر خنکی کولر و با فضای آرامش و آروم غروب رو میده🥹💗
Repost from •| §ilent |•
این پیام فور کنید و نظرتونو درباره چنلم بگید
منم ازتون یک پست فور میکنم و نظرمو راجبش میگم 🌱
اگر دوست داشتید عضو بشید
🏊🏼♀️شنا برای من فقط اولین تجربه ورزشی نبود؛ اولین جایی بود که به تواناییهام اعتماد کردم.
از همون ابتدای مسیر، مربیها به من اعتماد میکردند و از من بهعنوان دستیارشون برای آموزش و کمک به همکلاسیها استفاده میکردند.
همین تجربه ساده، در همون سنین کم، چیزهای بزرگی به من یاد داد؛
اعتمادبهنفس، مسئولیتپذیری، قدرت رهبری و مهمتر از همه، اعتماد به خودم.
شاید آن روزها نمیدانستم، اما امروز میفهمم که بخشی از شخصیتی که در مسیر مربیگری دارم، از همان استخر و همان اعتمادهای کوچک ساخته شد. 🤍
ورزش برای من از امروز و دیروز شروع نشده…
از ۹ سالگی وارد دنیای ورزش شدم؛
اول ۱ سال شنا 🏊🏻♀️
بعد ۳ سال والیبال 🏐
۴ سال تکواندو 🥋
۱ سال دوومیدانی 🏃🏻♀️
و در نهایت ۳ سال کراسفیت 🏋🏻♀️🔥
هر کدوم از این ورزشها یه چیزی بهم یاد داد؛
حالا بعد از سالها تجربه در رشتههای مختلف،
مسیرم رو در کراسفیت و فیتنس جدیتر ادامه میدم؛
هم برای پیشرفت خودم، هم برای اینکه بتونم این مسیر رو به آدمهای بیشتری منتقل کنم. 🤍
این مسیر برای من بزرگترین سرمایه اش اینه که خالصانه به دیگران کمک کنم.
این تازه شروعشه… ✨
