luv u .
前往频道在 Telegram
257
订阅者
+224 小时
+47 天
+2530 天
帖子存档
257
Repost from N/a
دختری بود که آنقدر با غم جنگید تا بالاخره تسلیم شد؛ نه چون دیگر توانِ جنگیدن نداشت، بلکه چون از بس نقشِ آدمهای قوی را بازی کرده بود، یادش رفته بود خودش هم حق دارد جایی، در آغوشِ امنی، فرو بریزد و اعتراف کند که دیگر از اینهمه درد و ترس، خسته است.
