Anliliy اساطیر ایـران و
前往频道在 Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافـضا «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
显示更多未指定国家未指定类别
1 125
订阅者
+2124 小时
+707 天
+16830 天
帖子存档
بچهها جون اگه تازه اومدین، روی پیامای مجموعه زن در آیینهی ایــران باستـان، اگه اون بالا رو قسمت فصل بزنید به مقدمه و فهرست دسترسی دارید و میتونید از ابتدا مطالعه کنید
نیاکان ما هر زمان نام روز و ماه یکسان میشد خودشونو موظف میدونستن جشن بگیرن. ماهم کم و بیش همین نیستیم؟ هروقت عدد روز و ماه و سال یکی میشه، فکر میکنیم باید یه حرکت مهم بزنیم یا یه روز ویژه بسازیم. نمیدونم، شاید این حافظهی جمعیه
Repost from دخترِ شهرزاد
وای درود بر تمام چنلهای تازه،لطفا اگر هر چنلی دارید این پیام رو فوروارد کنید،پیداتون کنم و جوین شم و اگر پست زیبایی داشتید اینجا فور کنم!✨️🪴🍋
Repost from BlueLit🧣
این پیامو فور کنید تو چنلتون تا نظر واقعیمو درمورد چنلتون بگم🧺🫐
اگه دوست داشتی اینجارو داشته باش
پینیکیر و کیریریشا رو حتما سر فرصت تو مجموعهی داستان ایزدان معرفی میکنم و دربارهشون حرف میزنیم. ولی فعلا به عنوان یه نگاه اجمالی اینو داشته باشین🤍
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ایلامی ها
بخش چهار : ایزدبانوان امپراطوری ایلامتو بخشهای پیشین دیدیم که در دهکدههای نوسنگی یا جامعهی صلحطلبِ شهر سوخته، همهچیز چقدر برابر و آروم بود. نه خبری از ارتش بود، نه دیوار دفاعی، نه پادشاهی که به بقیه زور بگه. زنها کشاورزی میکردن، سفال میساختن و همه باهم شهر رو میچرخوندن. اما چی شد که یکدفعه اون دنیای صمیمی بهم ریخت؟ زمان پیش رفت و انسانها دو چیز کشف کردن که مسیر تاریخ رو عوض کرد: «مفرغ» و «گاوآهن». تا پیش از اون، شخم زدن زمین با بیلچههای دستی بود؛ کار صبورانهای که به دست زنها انجام میشد. اما گاوآهنهای سنگین نیاز به بازوهای مردانه داشت. از طرف دیگه، فلز مفرغ باعث شد انسانها برن به سمت ساخت شمشیر و زره. وقتی ابزار جنگ ساخته شد، ثروت یکجا جمع شد؛ و آدمها دیدن برای حفظ ثروتشون باید دور شهرها برج و بارو بکشن، ارتش بسازن و پادشاه تعیین کنن! و به این شکل نخستین امپراطوریهای بزرگ متولد شدن. با تولد امپراطوری جامعه دیگه اون دهکدهی یکدست قدیمی نبود و طبقاتی شده بود. بالای هرم شاه و کاهنان بودن، وسط تجار، و پایین هرم مردم عادی و بردهها. یکی از امپراطوریهای نخستین، در جنوبغرب ایران، خوزستان و فارس امروزی، شکل گرفت: تمدن ایلام! بانویی که بالاتر از تمام خدایان مرد مینشست!
امپراطوریهای همسایهی ایلام مثل آشور یا بابل، یه خدای خشن و مردانه رو میپرستیدن که با شمشیر و رعدوبرق به بقیه فرمان میداد. اما ایلامیها یه باور کهن رو توی سینه نگه داشته بودن. تو ذهن یه ایلامی، رئیس کل جهان یه زن بود! یه مادر خدای بزرگ به اسم «پینیکر» (Pinikir). پینیکر خدای آسمان، باروری و سرنوشت کلِ جهان بود. به روایت کتیبههای اولیه ایلامی، هر وقت میخواستن اسم خدایان رو قطار کنن، اسم «پینیکر» و یک ایزدبانوی دیگه به اسم «کیریریشا» رو همیشه اول مینوشتن، و بعد تازه میرسیدن به خدایانِ مرد! شاهان بزرگ ایلام، وقتی میخواستن با امپراطوریهای دیگه معاهدهی صلح ببندن یا خطونشون بکشن اول به اسم «پینیکر» قسم میخوردند و میگفتن «اگر زیر قولم بزنم، خشم پینیکر دامن گیرم بشه».به تعبیری شاه هم خودش رو زیردستِ این ایزدبانو میدید. ولی همهچیز اونقدرها هم رویایی و قشنگ نبود!
بذارید یه لایه بریم زیرِ پوستِ این داستان و واقعیت رو بدون سانسور ببینیم. پینیکر و کیریریشا اصلاً مثل مادرهای مهربون و لبخندبهلبِ قصهها نبودن. اونا خدایانی بیرحم، سهمگین و انتقامجو هم بودن. ۴ هزار سال پیش در شوش، اگه یه سال بارون نمیبارید و خشکسالی یا طاعون میومد، مردم وحشت زده میگفتن پینیکر از دستمون عصبانیه و داره انتقام میگیره؛ موجی از ترس روی شهر سایه مینداخت، و مردم برای آروم کردن خشم این ایزدبانو ها مجبور بودن گلههای گوسفند و گاو رو قربانی کنن، و تمام داروندارشون رو به عنوان نذورات ببرن تو معبد و جلوی پای کاهنان بریزن. باستانشناسها در کاوشهای شوش، هزاران لوح گلیِ کوچیک پیدا کردن که روپوششون طلسمها و دعاهای جادویی حک شده. مردم این لوحها رو دور گردنشون میانداختن یا زیر در خونهشون چال میکردن تا از شر خشم ایزدبانو و شیاطینِ خبیث در امان بمونن. واقعیت تلخ روی زمین؛ تقدس آسمانی به درد میخورد؟
حالا جالب و در عین حال دردناکترین جای داستان اینجاست. پژوهشهای دقیق باستانشناسی نشون داده که مقدس بودنِ یه «خدای زن توی آسمان»، اصلاً به این معنی نبود که زنهای روی زمین هم توی رفاه و خوشی زندگی میکنن. درسته که توی ایلام معابدی که برای ایزدبانوان ساخته میشد زیباترین و مجللترین بناهای شهر بودن، و درسته که «کاهنهها»، زنان خادمهی معبد، قدرت و احترام خیلی زیادی داشتن، اما وضعیت برای همه زنان یکسان نبود. تو همون شهری که شاهش جلوی مجسمه پینیکر زانو میزد، صدها زنِ برده و فرودست وجود داشتن. زنهایی که توی جنگها اسیر شده بودن یا به خاطر فقر فروخته شده بودن؛ این زنها به اجبار، روزها تو کارگاههای تاریک نخریسی و آجرپزی زیر آفتاب داغ خوزستان کار طاقتفرسا میکردن. کتیبههای حسابداری ایلام نشون میده جیرهی غذایی که به زنان برده داده میشد، حتی از مردان برده هم کمتر بود.پس ورود به عصر امپراطوریها، جایگاه زن رو دوپاره کرد. تو عرصه باورها و دین، زن آفریننده و قدرت مطلق آسمانها حساب میشد؛ اما روی زمین و جامعهی طبقاتی، زنهای طبقات پایین زیر چرخدندههای سنگین استثمار و کار خرد میشدن. در بخش بعد به یکی از شهبانو های قدرتمند ایلامی نگاه میکنیم - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
والتر هیتنس - شهریاری ایلام دانیل پاتیس ـ باستان شناسی ایلام فرانسوا والاه ـ مقاله دین ایلامی (من خودم این مقاله رو نخوندم، اما یکی از دوستانم پیشنهاد کردن بسیار مرتبط با این پسته و بذارمش)
اگه به میل من و دلم بود که باید در تاریخ رند با دوستهام میرفتیم به گلشنگردی و بستنیخوران تابستان. و چالش عکاسی از رنگها برگذار میکردیم. متاسفانه من تو این شهر هیچ دوستی ندارم و اندکی هم اگر هستن، بهم پیشنهاد گشتوگذار نمیدن
اینجا خیلی ناز و قشنگه، مثل یه کافهی ساکت میمونه که توش برات کتاب میخونن
