ch
Feedback
Anliliy اساطیر ایـران و

Anliliy اساطیر ایـران و

前往频道在 Telegram

زاده‌ی خـاک و خورشــید‌ 🌞 دانشجوی هوافـضا ‌ «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk

显示更多
未指定国家未指定类别
1 107
订阅者
+524 小时
+717 天
+16830 天
帖子存档
بانوی خوش‌سلیقه✨

رو این پیام ریپلای بزنید و بگید
روزی که ایران، ایران شه، تو جشن آزادی چی می‌‌پوشید؟

sticker.webp0.20 KB

sticker.webp0.15 KB

sticker.webp0.32 KB

چه خوشگلهه🫠

زن در آیینه‌ی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان
بخش بیست‌وشش: بانــو سی‌سی‌گامبیس
فصل هخامنشیان رو با ملکه‌ای شروع کردیم که مرگش هفت روز کل امپراتوری رو به عزا نشوند،کاساندان. حالا می‌خوایم این فصل رو با زنی ببندیم که زنده موند تا سقوط همون امپراتوری رو با چشم خودش تماشا کنه؛ سی‌سی‌گامبیس، مادر آخرین شاه هخامنشی. از دختر یک شاهزاده تا مادر شاه 👑
سی‌سی‌گامبیس دختر یکی از شاهزادگان هخامنشی (به روایتی اردشیر دوم، به روایتی برادرش اوستان) بود. طبق سنتِ رایج در خاندان هخامنشی، با برادر خودش، آرشام، ازدواج کرد. از این پیوند، پسری به دنیا اومد که بعدها با نام داریوش سوم به تخت نشست؛ همون شاهی که سرنوشتش برای همیشه با نام اسکندر مقدونی گره خورد.
نبرد ایسوس؛ روزی که همه‌چیز عوض شد
سال ۳۳۳ پیش از میلاد، در نبرد ایسوس، سپاه داریوش سوم از اسکندر شکست خورد. خود داریوش از میدون جنگ گریخت، اما اردوگاهش با تمام غنایم و مهم‌تر از همه، خانواده‌اش به دست مقدونی‌ها افتاد. تو یکی از همون چادرها، سی‌سی‌گامبیس، همراه استاتیرای دوم (همسر داریوش)، دو تا دخترش و پسر پنج‌ساله‌ش اسیر شدن. برای هر خاندان سلطنتی‌ای، این لحظه می‌تونست نقطه‌ی نابودی کامل باشه؛ اما چیزی که بعدش اتفاق افتاد، سی‌سی‌گامبیس رو به یکی از ماندگارترین چهره‌های این دوره تبدیل کرد.
اشتباهی که به یه لقب ماندگار تبدیل شد
طبق روایت پلوتارک در زندگی‌نامه‌ی اسکندر، وقتی اسکندر و نزدیک‌ترین دوستش هفستیون وارد چادر اسرا شدن، سی‌سی‌گامبیس که هیچ‌کدومشون رو نمی‌شناخت، جلوی هفستیون که قدبلندتر و خوش‌لباس‌تر بود به تعظیم افتاد، چون فکر می‌کرد اون پادشاهه. وقتی اشتباهش رو فهمید، از شرم به خودش لرزید، اما اسکندر با آرامش گفت که این اشتباه نیست، چون هفستیون هم «اسکندر» است؛ یعنی اون هم مثل منه! از همون روز، اسکندر رفتاری کاملا احترام‌آمیز و حتی پسرانه با سی‌سی‌گامبیس در پیش گرفت. طبق نوشته‌ی والتر هینتس در کتاب داریوش و ایرانیان، اسکندر بعدها همیشه سی‌سی‌گامبیس رو «مادر» خطاب می‌کرد و حتی بعد از مرگ داریوش سوم، دستور داد با تشریفات کامل شاهانه به خاک سپرده بشه.
بانویی که حتی در اسارت، ملکه ماند
با اینکه سی‌سی‌گامبیس و خانواده‌ش اسیر بودن، اسکندر دستور داد با اونا مثل ملکه‌های واقعی رفتار بشه؛ همون جایگاه، همون خدمتکاران، همون احترام. این تصمیم اسکندر رو مورخانی مثل پیر بریان در کتاب داریوش در سایه‌ی اسکندر بخشی از سیاست اسکندر برای مشروعیت‌بخشی به خودش در چشم ایرانیان می‌دونن؛ یعنی نشون بده که فاتح جدید، ادامه‌دهنده‌ی احترام به خاندان هخامنشیه، نه نابودکننده‌ش. سی‌سی‌گامبیس تا سال‌ها بعد از مرگ داریوش سوم زنده موند و حتی وقتی اسکندر با نوه‌اش استاتیرای سوم ازدواج کرد (در جشن معروف عروسی‌های شوش)، بازم در دربار حضور داشت.
پایانی که با غم امپراتوری گره خورد
طبق روایت‌های باستانی، وقتی خبر مرگ ناگهانی اسکندر در سال ۳۲۳ پیش از میلاد به سی‌سی‌گامبیس رسید، سی‌سی‌گامبیس با شنیدن خبر مرگ اسکندر، غرق در درد و ناامیدی از سرنوشتی که بر سر خانواده‌اش اومده بود، خودشو در اتاقش حبس و از خوردن غذا امتناع کرد. گفته می‌شه چهار روز بعد، از اندوه و گرسنگی درگذشت. زنی که امپراتوری پدرانش رو دیده بود، زنی که شکست می‌خوره، اسیر می‌شه، و بعد در آغوش فاتحش جا می‌گیره، در نهایت برای مرگ همون فاتح هم عزاداری کرد!
دیگه نظر منو درمورد روایتای یونانی‌ها میدونین و چیز بیشتری نمیگم... با سی‌سی‌گامبیس، فصل هخامنشیان رو می‌بندیم؛ فصلی که با عزای عمومی برای کاساندان شروع شد و با عزای شخصی یه مادر برای فاتح سرزمینش تموم شد. تو فصل بعدی می‌ریم سراغ دوره‌ی سلوکی و اشکانی 🪎 - منابع این بخش برای مطالعه‌ی بیشتر
پلوتارک - ایرانیان و یونانیان به روایت پلوتارک، ترجمه‌ی احمد کسروی والتر هینتس - داریوش و ایرانیان، ترجمه‌ی پرویز رجبی پی‌یر بریان ـ داریوش در سایه‌ی اسکندر

sticker.webp0.34 KB

و سرانجام، می‌شود؟

8737814723_1.mp32.07 MB

زن در آیینه‌ی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان
بخش بیست‌وپنج: طلاق در امپراتوری هخامنشی
این یکی از اون پست‌هاییه که باید از همون اول صادق باشیم: اگه دنبال این باشید که «قانون طلاق در خود ایرانِ آن دوره» چی بوده، جواب دقیقی وجود نداره. طبق دانشنامه‌ی ایرانیکا، عملاً هیچ سند مستقیمی از خودِ سرزمین پارس درباره‌ی طلاق باقی نمونده. تنها می‌شه حدس زد که تو خانواده‌های چندهمسریِ رایج اون دوره، طلاق کمیاب بوده و به احتمال زیاد فقط مرد حق داشته همسرشو طلاق بده؛ شاید هم فقط با یه اعلام ساده و شفاهی. اما این سکوت به این معنی نیست که هیچ سندی نداریم. باید از خودِ پارس بیایم بیرون و بریم سراغ ساتراپی‌های غربی امپراتوری؛ جایی که کاغذ و پاپیروس، برخلاف خاک ایران، دووم آورده. الفانتین؛ جزیره‌ای در نیل که یه گنجینه رو مخفی کرده بود
تو اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، تو جزیره‌ی الفانتین، نزدیک اسوان مصر، صدها پاپیروس و سفال آرامی پیدا شد. این اسناد مال یه پادگان نظامی یهودی بودن که از قرن پنجم پیش از میلاد، یعنی درست وسط دوره‌ی هخامنشی، اونجا مستقر بودن و برای شاهنشاهی پارس خدمت می‌کردن. این اسناد نه افسانه‌ن، نه ترجمه‌ی دست‌چندم؛ قراردادهای واقعی ازدواج و طلاق بین مردم عادی‌ای هستن که تو یه گوشه از امپراتوری هخامنشی زندگی می‌کردن. حق طلاق برای هر دو طرف نکته‌ای که این اسناد رو واقعا خاص می‌کنه اینه: بر خلاف خیلی از جوامع باستانی (و حتی بر خلاف قانون یهودی رایج در قرون بعد)، تو قراردادهای ازدواج الفانتین، هم مرد و هم زن، هر دو حق داشتن رسما درخواست طلاق بدن. کافی بود یکی از طرفین جلوی شاهد اعلام کنه که «از همسرم متنفرم» و حاضر بشه هزینه‌ی مشخص‌شده تو قرارداد رو بپردازه؛ طلاق همون‌جا رسمیت پیدا می‌کرد. یه نکته‌ی مهم دیگه: جامعه‌ی یهودی الفانتین، بر خلاف خیلی جاهای دیگه‌ی اون دوره، تک‌همسر بودن؛ یعنی مرد حق نداشت تا وقتی همسر اولش زنده و در قید ازدواجه، همسر دوم بگیره.
میبطحیه؛ زنی که سه بار ازدواج کرد
یکی از مستندترین زنان این آرشیو، «میبطحیه» (Mibtahiah) دختر یه تاجر به اسم مَحسیا هست. میبطحیه سه بار ازدواج کرد و هر بار قراردادی شبیه به قرارداد پیش از ازدواج امروزی امضا می‌کرد که دارایی و جهیزیه‌ش رو مستقل از شوهر نگه می‌داشت. تو صورت طلاق، طبق این قراردادها، زن حق داشت نیمی از دارایی مشترک زناشویی رو با خودش ببره. اسناد نشون می‌دن اون شخصا صاحب خونه و زمین بود، وارد دعواهای حقوقی می‌شد و کاملا مستقل از پدر یا شوهرش دارایی‌شو مدیریت می‌کرد. زنی مثل اون، امروز راحت می‌تونست لقب «بانوی تجارت» بگیره 😭
مقایسه با بابل؛ رگه‌ای از یه الگوی مشترک
تو پست های پیشین درباره‌ی زنان بابلی گفتیم که تو اونجا هم قراردادهای ازدواج با بندهای مشابهی برای طلاق و جهیزیه وجود داشت؛ اگه مردی همسر دوم می‌گرفت، باید مبلغی به همسر اول می‌داد و اون می‌تونست به خونه‌ی پدری برگرده. این شباهت بین بابل و الفانتین، دو ساتراپی کاملا متفاوت هخامنشی، این فرضیه رو تقویت می‌کنه که شاید یه الگوی حقوقی گسترده‌تر تو مناطق غربی امپراتوری وجود داشته؛ الگویی که با قوانین محلی هر منطقه ترکیب می‌شده، نه یه «قانون طلاق هخامنشی» یکپارچه که از مرکز دیکته بشه.
شاید عجیب باشه که برای فهمیدن قوانین خانواده تو ایران باستان، باید بریم سراغ یه پادگان یهودی تو مصر! اما همین خلأ خودش حرف مهمی می‌زنه؛ امپراتوری هخامنشی یه حکومت متمرکز با قانون مدنی واحد نبود، بلکه بیشتر یه چتر سیاسی و مالیاتی بود که زیرش، هر قوم و منطقه‌ای طبق سنت‌های حقوقی خودش زندگی می‌کرد. برای همینه که غنی‌ترین اسناد خانوادگی این دوره، نه از تخت‌جمشید، بلکه از حاشیه‌ی امپراتوری، از میون مردم عادی‌ای که زندگی روزمره‌شونو رو پاپیروس ثبت می‌کردن، به دست ما رسیده. ‌ - منابع این بخش برای مطالعه‌ی بیشتر
دانشنامه ایرانیکا - مدخل «Divorce» آرتور کاولی - پاپیروس‌های آرامی قرن پنجم پیش از میلاد

😭🤝‌

خیلی وایب گرم و نازی داره :))))

محبوب من! از کوچک ترین چیزها و ساده ترین حرف ها سخن بگو...
+1
محبوب من! از کوچک ترین چیزها و ساده ترین حرف ها سخن بگو...

sticker.webp0.00 KB

مجید آدینه از معترضان دی ماه کرج، صبح امروز اعدام شد. 🖤

sticker.webp0.00 KB

گاهشمار کهن - ۱ شهریور، جشن خنکی هوا
در گاهشماری ایران باستان، هر روز از سال نامی جداگونه داشت که برگرفته از ایزدان و مفاهیم مقدس زرتشتی بودن. نخستین روز هر ماه «هُرمَزد روز» نام داشت، به نام اهورامزدا. و چون هرمزدروز از ماه شهریور مصادف بود با آغاز کاهش گرمای تابستان، ایرانیان باستان این روز رو به‌شکل نمادین جشن می‌گرفتن: جشن خنکی هوا!
چرا چنین نامی؟
تابستون با گرمای سوزانش رو به پایان می‌رفت و حتی اولین نشونه‌های خنکی هوا در باور مردم کهن، ارزش جشن‌گرفتن داشت. از اونجایی که طبیعت براشون منبع الهام و ستایش بود، حتی یه تغییر کوچیک در دما هم بهونه می‌شد برای جشن و شادی. هرچند شاید امروزه این خنک شدن هوا رو به وضوح حس نکنیم.
نام دیگهٔ این جشن فغدیه بود.
در منطقه‌ی خوارزم، این روز رو «فغربه» یا «فغدیه» هم می‌گفتن که به همین خنک‌شدن هوا اشاره داره. و نشون می‌ده که این جشن، ویژه‌ی یه منطقه نبوده و در پهنه‌ی وسیع‌تری از سرزمین‌های ایرانی شناخته می‌شده. البته ما دقیقا نمی‌دونیم فغدیه یا فغربه چطور تلفظ می‌شده. همچنین درمورد آیین‌های این جشن چیزی برامون نمونده که بهش استناد کنیم.
اما بازم امیدواریم واقعا هوا خنک‌تر بشه؛ پس شاد و خجسته باد✨⛲️