Anliliy اساطیر ایـران و
前往频道在 Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافـضا «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
显示更多未指定国家未指定类别
1 108
订阅者
+424 小时
+577 天
+17030 天
帖子存档
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان
بخش هفده: پـانتـــهآ؛ حماسهی رمانتیک باستان 📜امروز میخوایم قصه بخونیم قصهای که گزنفون، مورخ یونانی، با جزئیاتی خیرهکننده تو کوروشنامه ثبت کرده. روایت از زنی هست که یونانیها بهش میگفتند «زیباترین زن تمام آسیا»؛ بانویی اهل شوش به نام پـانتــهآ که وسط غوغای جنگهای امپراتوری، پای عشق، شرف و اخلاق ایستاد.
وقتی اردوگاه آشوریها به دست سپاه ایران افتاد، غنایم زیادی به دست اومد. اما درخشانترین غنیمت، خیمهای مجلل بود که در اون بانویی بزرگزاده قرار داشت: پانتــهآ. شوهرش «آبراداتاس»، پادشاه قلمرو شوش و متحد آشوریها بود که درست همون روزها برای یه مأموریت دیپلماتیک به بابل رفته بود و روحش هم خبر نداشت چه بلایی سر خانوادهاش اومده. وقتی سربازان ایرانی وارد خیمه شدند، پانتهآ روی زمین نشسته بود، پارچهای کتان و ساده روی سرش انداخته بود و تمام خدمتکارانش دورش حلقه زده بودند و گریه میکردند. گزنفون مینویسه: «با اینکه لباسی ساده بر تن داشت و چهرهاش از اشک خیس بود، اما نجابت، تناسب اندام و زیباییِ شگفتانگیزش چنان چشمانِ همه را زد که سربازان همانجا زانو زدند و گفتند این زن فقط شایستهی شخص کوروش است.» وقتی خبر این زیبایی بینظیر به گوش کوروش رسید، یکی از سرداران نزدیکش به اسم «آراسپ» که از مادها بود و جوانی خوشتیپ و مغرور، پیش کوروش اومد و گفت: «سرورم! باید این زن را ببینی. در تمام آسیا چنین زن زیبایی به دنیا نیامده!» پاسخ کوروش اما، آراسپ و تمام دربار رو شوکه کرد. کوروش لبخندی زد و گفت: «اگر من الان به دیدن او بروم، در حالی که مشغلههای سنگین جنگی دارم، ممکن است خودم هم شیفتهی زیبایی او بشوم و به جای رسیدگی به امور امپراتوری، وقتم را صرف تماشای او کنم! نه آراسپ، من نخواهم رفت.» سپس کوروش، حفاظت و امانداری پانتهآ رو مستقیماً به خود آراسپ سپرد و بهش هشدار داد: «این زن، امانت مقدس ماست. مبادا رفتاری کنی که حیا و حرمت او آسیب ببیند.» آراسپ که فکر میکرد مرد محکم و سرسختیه، هر روز برای سرکشی و تأمین امکانات به خیمهی پانتهآ میرفت. اما چشمهای پانتهآ کار خودش رو کرد؛ آراسپ روز به روز بیشتر دل باخت و عقلش رو از دست داد. اول سعی کرد با هدایا، کلام نرم و تعریف از خودش، دل پانتهآ رو به دست بیاره. اما پانتهآ کاملا به شوهرش آبراداتاس وفادار بود و دست رد به سینهی آراسپ زد. وقتی آراسپ دید با مهربانی راه به جایی نمیبره، به سیم آخر زد! شروع کرد به تهدید کردن که: «اگر با من نسازی، از زور متوسل میشوم! فراموش نکن تو یک اسیری و من محافظ تو!» پانتهآ که ترسیده بود، نخواست بین کوروش و سردارش کینهای ایجاد کنه؛ پس چند روز سکوت کرد و سوخت و ساخت. اما وقتی رفتارهای آراسپ جسورانهتر شد، خدمتکار مخصوصش رو مخفیانه پیش کوروش فرستاد و پیام داد: «کسی که امین تو بود، قصد تعدی به امانتت را دارد...» وقتی خبر به کوروش رسید، به شدت خشمگین شد. اما به جای اینکه آراسپ رو اعدام کنه، «پژمان»، یکی دیگه از فرماندهانش رو فرستاد تا آراسپ رو سخت توبیخ کنه. پژمان چنان آراسپ رو لبهی تیغ سرزنش برد و از بیشرفی کارش گفت که آراسپ از شرم و ترس مجازات، گریهکنان خیمه رو ترک کرد. کوروش که نمیخواست سردارش کاملاً نابود بشه، از این فرصت استفاده کرد و آراسپ رو به یک مأموریت جاسوسی خطرناک در خاک دشمن فرستاد تا هم از پانتهآ دور بشه و هم خطاش رو جبران کنه. پانتهآ وقتی دید کوروش چقدر با شرف، اقتدار و پاکدستی از ناموس یک زن اسیر، اونم همسر دشمنش! دفاع کرده، از کوروش وقت ملاقات خواست. پانتهآ به کوروش گفت: «تو برای من مثل یک برادر بودی و از حیا و آبروی من طوری محافظت کردی که گویی زن برادرت هستم. من نمیخواهم بار دوشِ تو باشم. اجازهبده نامهای به شوهرم آبراداتاس بنویسم. او مردی شریف است؛ اگر ببیند پادشاه ایران چه رفتاری با من داشته، تمام ننگ متحد بودن با آشوریها را کنار میگذارد و با تمامِ ارتشش به تو میپیوندد.» کوروش موافقت کرد و نامه فرستاده شد. آبراداتاس وقتی نامه رو خوند و فهمید همسر عزیزش چطور محترم نگهداشته شده، اشک شوق ریخت. بعد فوراً با ۲۰۰۰ اسبسوار، صدمات جنگی و گردونههای داسدار مجهز، لشکر آشور رو رها کرد و مستقیما به اردوگاه کوروش اومد. لحظهی دیدار پانتهآ و آبراداتاس تو اردوگاه ایران، چنان پر از عشق و اشک بود که تمام سربازان سختکوش ایرانی هم گریستند. آبراداتاس مستقیما پیش کوروش رفت، دستهاش رو گرفت و گفت: «ای کوروش بزرگ! من هیچچیز ندارم که جبران این شرف تو باشد، جز اینکه خودم و تمام ارتش و گردونههایم را تا پای مرگ در خدمت تو بگذارم.»
آیا واقعا #واژه «خدا» یعنی به خود آ ؟
این خیلی تعبیر قشنگیه. ولی نه، یکم فرق داره
ریشهٔ پهلوی واژهی خدا میشه «خوتای»
خو : خود، خویشتن
تای : یا دای، یعنی آقا سرور و صاحب اختیار
و معنای خوتای در زبان باستانی یعنی:
کسی که خود به خود سرور است
آیا در روزگار کهن، این واژه واسه اشاره به اهورامزدا به کار میرفت؟ نه، به اکثر پادشاهان، حاکمان، شاهزادگان و...خوتای میگفتن. حتی واژه های کدبانو و کدخوتای(زن و شوهر) بسیار رایج بوده.
کد: به معنای خانه و خانواده هست.
چنین گفت با شوی کای کدخدای / دل شاه گیتی اگر شد برایاین کدخوتای بعدها معنای شوهر رو از دست داد و به شکل کدخدا، با معنای رئیس روستا، تو زبان ما موند.
همچنین کتابی در زمان ساسانیان بود به نام خوتاینامه، که سرگذشت شاهان رو شرح میداد و منبع فردوسی برای سرودن شاهنامه بود
دیروز نتونستم واسه امروز ادامهی این رو بنویسم، ببخشید:)
بیاین فعلا یه چیز کوچولو براتون تعریف کنم
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان
بخش شانزده: ۲۹ زن و ۳ مردچند سال پیش یک خبر جنجالی تو رسانهها پیچید: «زنانی که تو پارسه کار میکردن، هنگام زایمان دستمزدشون رو با اسب و شتر میگرفتن!» خبر خیلی شیک و جذاب بود، اما وقتی نویسندهی مجلهی «زنان» سراغ دکتر عبدالمجید ارفعی، استاد برجستهی زبانهای باستانی و مترجم گلنوشتههای پارسه رفت، ایشون با تعجب گفت که خبر رو بد فهمیدن! واقعیت ثبتشده روی خشتهای گلی، هم عجیبتر بود و هم واقعیتر از این شایعات. دفترچههای حسابداری
لوحهای باروی تختجمشید، برخلاف کتیبههای بیستون یا نقشرستم، برای فخرفروشی نوشته نشدن و فیشهای حقوقی و دفاتر حسابداری امپراتوری بودن. هزاران لوح گلی که دقیقا ثبت کردن چه کسی، چه روزی، چقدر جو، شراب، آرد یا نقره دستمزد گرفته. و جالب اینجاست که ردپای زنان تو تمام این دفترچهها پررنگه.۲۹ زن در برابر ۳ مرد!
زنان شاغل تو گروههای کاری سازمانیافته کار میکردن و سرکارگرهاشون زنانی با عنوان «پاساپ» بودن. در بالاترین ردهی دستمزدِ کارگاهی (جیرهی ۵ سهمی)، فقط اسم ۳ مرد ثبت شده، اما در مقابل، ۲۹ زن قرار دارن! زنانی که هرکدوم رئیس و مدیر گروههای بزرگ کاری بودن و حتی از مردان همردیفشون حقوق بیشتری میگرفتنارزشگذاری نوزادان
البته، این سیستم همهجاش بهشتی و بینقص نبود. همین اسناد نشون میدن حکومت هخامنشی به زنانی که تازه وضع حمل میکردن جیرهی حمایتی و «پاداش زایمان» میداده. اما نکتهی تلخ اینجاست: جیره و پاداشی که به مادرانِ پسردار داده میشده، دقیقاً دو برابر مادرانِ دختردار بوده! یعنی همون سیستمی که به زن مسئولیت مدیریتی و دستمزد بالا می.داد، تو لایهی زایمان، ارزش نوزاد دختر رو نصف نوزاد پسر میدونست.استقلال مالی در بالاترین سطح؛ ایرتشدونا
ایرتشدونا، که یونانیها بهش میگفتن آرتیستونه، دختر کوروش بزرگ و همسر داریوش بود. اسناد نشون میدن تو مناطقی نزدیک شیراز امروزی املاک و کارگاههای وسیعی داشته. ایرتشدونا مباشر و نمایندهی اداری مخصوص خودش رو میفرستاده تا به حسابوکتاباش رو رسیدگی کنه؛ یعنی کاملا مستقل از خزانهی شاه، ثروت و تجارت شخصی داشته.تصویر واقعیِ زن تو عصر هخامنشی، نه افسانهی «اسب و شتر» هست و نه کلیشهی «زنِ خانهنشین و بیاختیار». زنانی بودن که کارگاه اداره میکردن، حقوقهای عالی میگرفتن و در عین حال، تو دل همون جامعه با نابرابریهای خودشون هم دستوپنجه نرم میکردن. - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
عبدالمجید ارفعی - گِلنوشتههای باروی تختجمشید ریچارد هالوک - لوح های باروی تخت جمشید
عزیزدلم🫂
کاملا میدونم چی میگی، امیدوارم چنین درد و غمی دیگه نصیب کسی نشه، ولی راستش منم از دیدن اشتراک در غمم با ادمای دیگه، و حرف زدن باهاشون کمی تسلی پیدا میکنم 🖤
https://t.me/Anliliiy/835
با کلماتت آروم شدم 🤍 بعد ۷ ماه حس کردم یکی هست که با من سوگش یکیه ..
قربونت برم 🥲🥲
https://t.me/Anliliiy/841
وقتی میشنوم یکی میگه یه روزی نوبت آزادی ماهم میرسه انگار اون طوفانی که میخواد کورسوی شمع امیدم رو خاموش کنه ، به پایان میرسه 🖤❤️
وای قربونتون برم، دورتون بگردم، هر گوشهی ایران یه درد هست.
و بچهها، این خیلی کار سخت و سنگینیه، میدونم همراه شدن با این همه روایت و بغض برای هرکدوم از هممیهنان چقدر دشواره، دشوار نه از نظر حرکت، از نظر بار غم و رنجی که برای هرکدوم با خودمون حمل میکنیم تا اسمشونو فراموش نکنیم...
اسم بانو جمیله شفیعی رو همون اوایل بهمن ماه شنیدم، فرشته بودن، خدا بهتون صبر بده:)))🖤 قول میدم این قصه به سرانجام میرسه حتی اگه این غصه به سر نیاد...
اسم هر جاوید نامی رو که میشنوم انقدر میگردم دنبال اسمش تا درمورد زندگیش بدونم 💔 چون تک تکشون جدا از یه عدد و آمار بودن ، هرکدوم یه زندگی داشتن ، یه هدف ، یه کتاب ، یه عشق ، یه زندگی که نصفه نیمه موند و به وحشیانه ترین حالت ممکن ازشون دزدیده شد
کمترین کاریه که من به عنوان یه بازمانده از دی ماه خونین میتونه انجام بدم
جلوی چشم خودم دوست مادربزرگم کشته شد
جاوید نام جمیله شفیعی 💔
