382
订阅者
-324 小时
-67 天
-130 天
帖子存档
381
شریفی رو نمیشناسم ولی حمید میگفته اون هی میومد به رفیقش میگفت داداش ول کن ۳ دفعه هی میگفته ول کن ولی اون ول نمیکرده
381
بابا نمیدونم کیه اومده بهش گفته داداش بیا اینجا کارت دارم فلان ۲۰۰ بده میخوام با لهن دعوایی هم گفته خفت گیری بعد چسبیده به حمید حمیدم رفته پیشش یارو دست کرده پشتش قمه میخواسته در بیاره چیشده زیاد بودن حمید مجبور سده پولو بده
