ㅤ🔒کآلــیا؛ صفحهئ آخر
前往频道在 Telegram
381
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
ㅤㅤㅤㅤㅤ.ㅤ کآلیا ؛ بر ا ـے آخَرین باࢪ
این ࢪا بدآن ڪِ در هࢪ 𝁨 سکوتِ نآپایدارِ وجدانِ مَن بیوقَفه، با نامِ تو تفسیر میشَود وآژه ی مَن.
تو آنی که هر آنچه از سنگسار احساسات ماند و نماند را ریسمانی از عشق ساختی و حتی جرعه ای از آفتاب لبخندت را به کام من نداده ای، و این لبان خشک و بیجان از محبت بی انتهای تو که تنها خویش از آن بهره ای نمیبردم را نثار این چشمان خون گرفته از عشقی بی جواب نکردی. تو آن گواه بی پایان امید بودی و بس، تنها امید، و نه چیز بیشتر. تو آن گواه بی پایان بودی که میرسد آن روز تا در آغوشت سر به سینهات بفشارم تا گیسوان در هم پیچیدهی افکارم رنگ زندگی ببازد، اما تو تنها امید بودی و بس! نه دل دادی و نه این دل تنهای بی فرصت را گرفتی، نه دیدی و نه نگاه هایی در تار و پود غم عمیق چشمانم را قرض خواستی، نه آمدی و نه اجازه آمدن دادی تا بلکه کمی از لمس آن گونهی نیلگون و بهارهی تو وجودی که به سردی میرفت کمی آسوده شود. آسوده از آن که هنوز وقت هست، وقتی برای آن که قلبت را به من دهی. درست است، وقت بود؛ اما زمانی برای من نه. کالیای من، در پایان نیز نه تنها در این دنیا، بلکه جهنم و بهشت نیز مارا از هم جدا میکند. آن لبخند معصوم و پاکت حتی در این دنیا نیز متعلق به من نخواهد بود و در این افسانهی بقا، بیجان تر از تن من، چشمانی خواهد بود که دیگر نه تو آن را داری و نه دیگر آن پلک های سنگین و سرد از هم جدا میشوند.- ۱۹۱۵ 𝁨 مآࢪس -
