270
订阅者
无数据24 小时
-47 天
-830 天
帖子存档
270
[愛をくれたのに、なぜ]:
first chapter ; frist part
مغز پسر، با شنیدن کلمه ‘آشنا’ باتلاق بزرگی از خاطرات را به راه انداخت. اشک در چشمانش حلقه زد و بغض لبانش را لرزاند. نباید از او میگفت.put your opinion: @takemyha1fbot
270
you give me love, why?
چوی بومگیو، پسری که با رویای درخشیدن، زادگاهش دگو را ترک کرد و قدم به سئول گذاشت. اما گاهی مسیر رسیدن به رؤیاها، آدم را به جایی میرساند که هیچوقت انتظارش را نداشته است. عشق، بزرگترین اتفاق زندگی او شد؛ عشقی که آرامآرام همهچیز را از او گرفت؛ از آرزوهایش گرفته تا جسم، امید و حتی میل به زندگی. حالا تنها چیزی که از آن پسرِ پر از رؤیا باقی مانده، قلبی است که هنوز برای همان عشقِ دستنیافتنی میتپد.💭: characters | @takemyha1fbot
