286
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+1330 天
帖子存档
286
"من فقط میتونم با چند تا شوک لعنتی قلبش رو وادار به تپیدن کنم اما زنده بودنش چیزی نیست که بتونم براش تلاش کنم. چجوری تلاش کنم به زندگی برگرده؟ ها؟ اونم وقتی تویی که خدای اونی براش آرزوی مرگ میکنی؟"
286
[愛をくれたのに、なぜ]:
first chapter ; frist part
مغز پسر، با شنیدن کلمه ‘آشنا’ باتلاق بزرگی از خاطرات را به راه انداخت. اشک در چشمانش حلقه زد و بغض لبانش را لرزاند. نباید از او میگفت.put your opinion: @takemyha1fbot
