𝐄𝐧ʜᴀᴠᴇɴ🔒
前往频道在 Telegram
𝘪 𝘭𝘰𝘴𝘵 𝘦𝘷𝘦𝘳𝘺𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨... 𝘣𝘦𝘤𝘢𝘮𝘦 𝘢𝘯 𝘶𝘯𝘥𝘦𝘢𝘥 𝘮𝘰𝘯𝘴𝘵𝘦𝘳... 𝘣𝘶𝘵 𝘯𝘰𝘸... 𝘪 𝘬𝘯𝘰𝘸 𝘸𝘩𝘢𝘵 𝘵𝘰 𝘥𝘰 ! — 𝙁𝘼𝙏𝙀 Closed: 2026 Sept 25th
显示更多未指定国家未指定类别
223
订阅者
+124 小时
无数据7 天
-2130 天
帖子存档
223
ماشالا نوشته های همتون انقدر قشنگ و بلندن وقت میبره😁❤️🔥 منم باید با دقت بخونم در نتیجه ۵ ساعت ناقابل برا شما ۳ تا خوشگل~
223
حقیقتا چشمام امشب از پس شما ۳ تا قشنگ فقط بر اومدن.
امیدوارم خوشگلای دیگه تا نخوندم پیام رو حذف نکنن که گمشون نکنم.❤️🔥
223
برای Love Insane
• Angel قلمت از لحظه اول توجهم رو جلب کرد... قشنگ معلومه که برای انتخاب کلمات و جمله بندی وقت میذاری و این خیلی ویژگی خفنی برای یک نویسندهاس. "کاش لبخند روی لبان خودش هم با چاقو شکل میگرفت..." پارادوکس بسیار عالی توی این جملهاس ک یچیزی رو در من تکون داد. 《کلبهای از جنس "حضور" 》 واقعا تحت تاثیر قرارم داد. "و من، دلباختهی همان چشمانی شدم که رنگی از وجود مرا به یاد نداشتند" لبخند غمگینی زدم :) "دستانش آغشته به گِل بود و من آرزو میکردم روزی دستانش به من آغشته باشد." خیلی قشنگ با کلمات بازی میکنی... جملاتت ظاهری ساده دارن ولی در پس هر جمله انبوهی از احساس نهفتهاس ک واقعا قابل ستایش و تمجیده. "از قصهی لمس دستهایشان کوزه به زیبایی شکل میگرفت." نه دیگه الان جدی گریه میکنم. "انگار حتی گِلهامم معماری تنت رو از برن." وای !!!! =) و در بند های پایانی این متن... خودم نه ... ولی قلبم در جایی تو عمق وجودم بلند بلند گریه کرد ... قلمت به شدت گیراست... ممنون ک انقدر وقت میذاری ... و خوشحالم که انقدر جزئی بین و با احساسی...نهایتا خسته نباشی ... بابت تمام احساساتی که انقدر قشنگ در قالب کلمات بیانشون میکنی. حتما باقی نوشته هات رو هم میخونم!♡
223
برای All Lips Go Blue
• معرفی حقیقتا به عنوان کسی که به ساعت های جی خیلی توجه میکنه شخصیت جی خیلی برام جذاب شد. و در کل اینکه لانگشات و ایتیز هم هستن بامزهاس ^^ • پارت اول از همون خوندن پاراگراف اول باید بگم به شدت جذب قلمت شدم... چون من سلیقهام تشبیه و استعاره میطلبه و واقعا دمت گرم. "هر شب با سرزنش کردن خودش میخوابید، با اینکه خودش کارهای نبود اما با هر بار فکر کردن به اون زمان از خودش متنفر میشد" خیلی من رو یاد خودم انداخت ... "اما چشماش اونقدر مشخص نبود و دلیلی میداد به خودش که اونا رو زود تر کنار بزنه" یکی از رمانتیک ترین جمله های مربوط به شغل بود ! و چه پایان خفنی برای یک پارت! تا اینجا بخاطر مختصر اما فکر شده بودن جملاتت خیلی جذب شدم ! • پارت دوم واقعا دارم عاشق پاراگراف های اول پارتات میشم! "باید میریدم تو موهات!" پاره شدم :) خیلی جونگوون بود ㅜ-ㅜ • پارت سوم وای خیلی شخصیت جی رو دوست دارم اه. "برای ساعتت متاسفم، خیلی دوست دارم درستش کنم ولی شاید.. برینم تو ساعتت؟" این دفعه واقعا داشتم ی نوشیدنی میخوردم و پرید تو گلوم. "میدونی چیه؟ شاید.. نرینم تو ساعتت!" با اینکه زیر کولرم هوا خیلی گرمه :) AAAAAAAA • پارت چهارم الان قشنگ بعد از خوندن جمله اخر پاراگراف اول ،میم دوکیومم :) (امیدوارم دیده باشیش) "احساسات جی به اندازه بوی عطرش قوی بود" DAMN :) دلم سر جمله اخر پارت هری ریخت وای ㅜ-ㅜ • پارت پنجم "همون صدای در کافی بود که جونگوون بشینه گریه کنه." بمیرم براش :) و مکالمه های بین ریول و اوهیول واقعا خلاقانه و کاریزماتیک بودحسابی خسته نباشی امیدوارم تو امتحانا موفق باشی ، بی صبرانه منتظر ادامهاشم نینی :]
223
برای love wins all
• پارت معرفی باید بگم که در مورد شخصیت جونگوون. سونگهون و سونو خیلی کنجکاوم چون به شدت خلاقانهاس فقط یه سری غلط تایپی و املایی داری. از طرفی دوست داشتم ی سری چیزارو حین داستان متوجه بشم... با کتگوریای مثل فلش بک و اینا. و میتونست معرفی ها یکم منسجم تر باشه. • پارت اول اول از همه راجع به خلاصه پارت باید بگم ب نظرم دومین روش درست عشق ورزیدن رو پاک کن ی همچین حالتی: "ولی حتی اگر بلد نیست نباید یادش بگیره؟..." و این جمله "هیسونگ فکر میکرد عاشق بودن با تملک داشتن یکیه" خیلی جذاب بود. اولین چیزی ک این پارت منو یاد خودش انداخت سریال "As You Stood By Me" بود و واقعا جذب ایده خشونت خانگی شدم. و اینکه ایده مقصد مشترک سونسون با هیسونگ بنظرم جالبه. و نهایتا تفکر رد فلگ برای جیک بامزه بود. • پارت دوم اول لازمه بگم یه سونگهون تو زندگی همه لازمه💆🏻♀ و راجع به این پارت واقعا کم و کاستی نمیبینم و قشنگ ب گذشته و زندگی جهیون اشاره کردی. خیلی مختصر و مفید. قلبم برا جهیونم تیکه تیکه شد... • پارت سوم برا جملهی "پیششون بوده، مراقبشون بوده و تمام مهر و محبتی که معتلق به خودش و وجودش بوده رو بهشون داده." جوون مرگ شدم❤️ موقع خوندن فانتزی های جهیون راجع به بچهاش با هیسونگ یک لحظه لبخند تلخ از روی صورتم محو نشد و "قاب عکس آرزوهاش رو بشکونه و عکسش رو پاره پاره کنه." چ جمله ای دختر =)))) • پارت چهارم ایده اینکه هیسونگ خودش شخصی باشه که راجع به خشونت خانگی حرف میزنه خیلی جالب بود. و از طرفی ناراحت جهیونی شدم که هنوز گول لبخند لعنتی لی هیسونگ زو میخوره. و در نهایت بهتر بود پایان این پارت یکم هیجان انگیز تر میبود تا فرد رو به خوندن پارت بعد بیشتر ترغیب کنه. • پارت پنجم تصویر سازی و فضا سازی خصوصا بخشی ک جیک داشت صحنه رو آماده میکرد عالی بود. بخش سونسون هم ک قند تو دلم آب کرد :( • پارت ششم واییی اصلا فکرش رو هم نمیکردم ک نیکی اینجوری وارد داستان بشه. برای رفتار های مادرانه جیک مردم. و وای طنز این پارت عالی بود😭 • پارت هفتم "هر چقدر هم که هیسونگ همسر وحشتناکی بود. حداقل پدر خوبی برای پسرش بود. جیک نمیخواست تصور نیکی رو خراب کنه" اینو ک خوندم حس کردم ب زندگی خودم پرت شدم و مامانم داره اینارو میگه ... و شت.... کاری ک هیسونگ با مدرسه ها میکنه ... پشمام ریخت. و پایان این پارت.... هر چی راجع ب میزان سایکو و رد فلگ بودن هیسونگ بگم کم گفتم... دامن. • پارت هشتم موقع خوندنش همش آرزو میکردم که کاش روابط بینشون واقعی بود و ب قول خود جهیون همشون یه نمایش زیبا و بی نقص نبود :( و کاش واقعا سونگهون کمکشون کنه ...خسته نباشییی قشنگ از خوندنش لذت بردم و بیصبرانه منتظر پارتای بعد هستم^^
