𝘗𝘢𝘳𝘢𝘥𝘰𝘹 𝘋𝘳𝘢𝘮𝘢 𖥨˚₊‧
前往频道在 Telegram
ㅤㅤ ִ ࣪ ㅤ⋆ ㅤ ㅤㅤㅤA place for Cdrama's PARADOX ༉‧₊˚.🍫
显示更多未指定国家未指定类别
366
订阅者
+1024 小时
+297 天
+2830 天
帖子存档
+1
اینکه برادرای مورونگ با نامه از عشقشون خداحافظی کردن باعث میشه دوباره بخوام گریه کنم.
تازه فک کنین اینجا توی ایونت هم رفته مینگهائو،، اونای دیگه ضبط کردن پست کردن😭-
Repost from ۫ ᤣ९ 𝗐𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 c𝗁𝗎𝗋𝖺𝗇
📻 فیلمنامه کامل قسمت پایانی 𝗈𝗏𝖾𝗋𝖽𝗈
۳۳ - ۱۳ | کلبه چوبی شنچنگ ، باغ — دوسال بعد [ مونتاژ ] هایتانگچینگ: شرکت بازرگانی خاندان فانگ دوباره روی پای خودش ایستاده. خیلی از بازرگانهای نانیانگ میخوان رئیس اصلیای که پشت صحنه بوده رو از نزدیک ببینن. دانشجوهای مدرسه هوانوردی هم دارن با هواپیماهای جدیدی که تو تأمین هزینهشون کردی آموزش میبینن. مدرسه دخترانهای که با هم راه انداختیم ، اولین گروه دانشآموزاش رو پذیرفته. مراسم افتتاحیه بدون حضور رئیس هیئتمدیره چطور میتونه کامل باشه؟ سوسو همه خواهرها خیلی دلتنگتن. تا کی میخوای منتظرش بمونی؟ اون دیگه برنمیگرده. - کلبه چوبی شنچنگ که دوباره بازسازی شده درست مثل گذشته به نظر میرسه. - لهآن داخل اتاق مشغول خوشنویسی و درس خوندنه و سوسو کنارش نشسته و راهنماییش میکنه. سوسو به باغ میره و از گلهایی که تمام حیاط رو پر کردن مراقبت میکنه. سوسو و لهآن روی تاب بازی میکنن ؛ لحظهای گرم و سرشار از آرامش بین مادر و پسر. شب ، سوسو برای لهآن قصه میگه. وقتی میبینه خوابش برده ، با لبخند پتوش رو رویش میکشه و بیصدا از اتاق بیرون میره. [ پایان مونتاژ ] - بهاره و آب دریاچه کنار کلبه چوبی ، سبز عمیق و زلاله. زیر درختی پر از شکوفه ، یه زیرانداز پیکنیک روی چمن پهن شده. سوسو زیر درخت نشسته و تازه خوندن نامه تانگچینگ رو تموم کرده. نامه رو کنار میذاره. خستگی امانش رو بریده ، برای همین روی زیرانداز به پهلو دراز میکشه و چرت کوتاهی میزنه. نور آفتاب ملایمه سایههای برگها روی زمین افتادن و همهجا غرق آرامش و زیباییه. همون موقع نسیم آرومی میوزه. بین خواب و بیداری ، حس میکنه یکی کنارش دراز کشیده. با چشمهای خوابآلودش نگاه میکنه. مردی آشنا با پیراهنی سفید رو میبینه. چهرهی آشنا و خوشقیافهاش درست روبهروش قرار داره ؛ سرش رو روی دستش تکیه داده و بیصدا نگاهش میکنه. دوباره چشمهاش رو میبنده ؛ انگار به دیدنش توی خوابهاش عادت کرده. لبخند محوی روی لبش میشینه و زیر لب زمزمه میکنه . . سوسو: عجیبه چرا این چند وقت همش خواب تو رو میبینم؟ مورونگ چینگیی با نگاهش خیره به او ، با صدایی آروم میپرسه: توی خوابت منو چطور میبینی؟ سوسو که هنوز بین خواب و بیداریه ، انگار توی خواب با خودش حرف میزنه. سوسو: خواب گوشت بریونیای که برام درست کردی رو میبینم .. آدمبرفیای که ساختی .. اون شبی که نصفهشب بیدار شدی ، برگشتی و دوباره بغلم کردی .. و .. و .. چینگیی لبخند میزنه ، انگشتش رو بالا میاره و آروم نوک بینی سوسو رو لمس میکنه چینگیی: چرا همش خواب گذشتهها رو میبینی؟ یه بارم آینده رو خواب ببین. ‐ صدایش آنقدر واضح و واقعیست ، مثل آبی زلال که روی صورتش پاشیده باشند ؛ همان لحظه سوسو کاملاً از خواب و خیال بیرون میآید. چشمهایش را باز میکند و به کسی که این همه مدت دلتنگش بوده خیره میماند. اول باورش نمیشود ، اما لحظه بعد بیاختیار خودش را در آغوشش میاندازد و چینگیی را روی زمین میخواباند. نیمهروی سینهاش افتاده ، با احتیاط دستش را بالا میآورد و آرام صورتش را نوازش میکند ؛ انگار میترسد همهی اینها فقط یک خواب دیگر باشد. سوسو: من واقعاً خواب نمیبینم؟ - چینگیی نیمخیز میشه ، سوسو رو روی پاهاش مینشونه و سرش رو بالا میگیره تا بهش نگاه کنه. چینگیی: این دو سال برای درمان و خوب شدن زخمام جاهای زیادی رفتم. اما همیشه خواب تو رو میدیدم خوابمون رو که همینجوری کنار هم روی زمین نشستیم بهت میگفتم بیا اینجا و تو مثل یه گربه خودت رو بهم میچسبوندی. بغلت میکردم و میگفتم من اشتباه کردم دیگه ازم ناراحت نباش. اما تو خودت رو به نشنیدن میزدی ، یه خمیازه میکشیدی و توی بغلم جمع میشدی. - اشک از صورت سوسو سرازیر میشه ، اما با این حال نمیتونه جلوی لبخندش رو بگیره. با صدایی لرزون آروم گله میکنه. سوسو: خوب بلدی خواب ببینی من دو سال منتظرت موندم بعد همین که برگشتی میخوای دهنم رو ببندی که نتونم سرزنشت کنم؟ چینگیی: اگه واقعاً میخواستی سرزنشم کنی باید فراموشم میکردی - اشکهای سوسو همراه با گلبرگهایی که از درخت پایین میریزن روی صورت چینگیی بین ابروها و روی گونههاش میشینن سوسو: اگه رودخونه بودی ازش رد میشدم ، اگه کوه بودی ازش بالا میرفتم اما تو .. چطور میتونستم فراموشت کنم؟ چینگیی با لبخندی پر از شیطنت و رضایت نگاهش میکنه. چینگیی: رن سوسو تو واقعاً هیچ فرقی نکردی - سوسو بیشتر از قبل گریه میکنه و دستش رو بالا میبره تا بهش ضربه بزنه ، اما چینگیی مچ دستش رو میگیره ، به سمتش خم میشه و لبهاش رو روی لبهای سوسو میذاره همون لحظه، باد میوزه و گلبرگهای تمام درخت مثل بارون روی موها و لباسهاشون میریزن. بوسه عاشقانهشون طولانی و عمیقه ؛ در حالی که گلبرگها همچنان آروم روی اونها میبارن و کمکم هر دوشون رو زیر خودشون پنهان میکنن
پایانی که بهمون نشون ندادن اما تو فیلمنامه بود:
چینگیی وقتی همه کسایی رو که از دست داد تو آتیش میبینه چینگیو ازش میخواد بلند شه چون سوسو و له آن منتظرشن اون از آتیش بیرون میاد دو سال برای مداوا به کشوری میره و برمیگرده پیش خانواده کوچیک خودش!!ولی کارگردان ترجیح داد به ما پایان سدشو نشون بده.🙂
Repost from N/a
✧ کنسرت کامل شانگهای روز سوم با دوربین اصلی ` . ♡
لینک یوتیوب تماشای آنلاین ~╭༊#TNT ݁₊ ⊹ #teensintimes ᝰ.ᐟ
