3 006
订阅者
+8924 小时
+1007 天
+73330 天
帖子存档
3 008
شرایط و قسمت دروغ اند.
اگر انسانی، انسان دیگر را دوست داشته باشد برایش جنگ به پا میکند
3 008
او نگفت دوستم دارد ولی؛ با بدنی پر از زخم به نجاتم آمد، در حالی که من در دریاچه نمک غرق میشدم.
-گرد آفرید.
3 008
تورا دوست میدارم، نه آنقدری که میدانی
درون قلب من بودی؛ و هستی و تو میمانی
بعضی احساس ها آنقدر عمیق اند که هیچ واژهای توان حملشان را ندارد. نه برای گفتن اند، نه برای به تصویر کشیدن.
در سکوت متولد میشوند، در سکوت رشد میکنند و همانجا، بیصدا، تمام زندگی آدم را دربر میگیرند. یکجور دوست داشتن هست که نه اندازه دارد، نه تعریف، نه حتی نامی که بتوان تمامش را درآن خلاصه کرد؛ فقط هست، مثل چیزی که انگار از همان آغاز، بیصدا، در اعماق وجود آدم کاشته شده و هیچوقت قصد رفتن نداشته. نه هیجان گذرای یک لحظه است که با زمان فروکش کند، نه تصمیمی که بتوان روزی از آن برگشت. بیشتر شبیه حقیقتی خاموش است، حقیقتی که خودش را به کسی تحمیل نمیکند اما هرگز هم از میان نمیرود.
بعد به جایی میرسی که دیگر نه به دنیال دلیلش میگردی و نه در پی رهایی از آنی. میفهمی بعضی دوست داشتن ها نه برای فهمیده شدن، نه برای اثبات شدن، نه حتی برای رسیدن اند. آنها آمده اند تا بخشی از جان آدم شوند؛ بیادعا، بی توقع و بیانتها.
وشاید عمیق ترین شکل دوست داشتن همین باشد؛ احساسی که دیگر در قلبت زندگی نمیکند، چون مرزهای قلب را پشت سر گذاشته است. در رگ های نگاهت، درسکوت واژه هایت، در تمام لحظه هایی که حتی نامش را بر زبان نمی آوری جریان دارد.
بعضی دوست داشتن ها آنقدر عمیق اند که دیگر "درون آدم" نیستند....
خود آدم اند
_A
@Avay_eDaryaa
