چایی بعد قُله!
前往频道在 Telegram
. ˚ . ✦ ˚ . ★⋆. . ˚ ✦ . . ˚ . . ✦ ˚ . ★⋆. . ˚ Listen to me: FUCK UR MOOD FOLLOW THE PLAN !-
显示更多未指定国家未指定类别
213
订阅者
无数据24 小时
-97 天
-3330 天
帖子存档
دیروز مامانم رفته بود خونه مامانبزرگم
ایشونم گفته بود من خواب دیدم سونیا پزشکی آورده و احسان(پسر داییمه رشته ش انسانیه و تهران درس میخونه)هم معلمی آورده
و الان سر صبونه اینو گفت مامانم؛
منم خیلی یواشکی و زیر لبی گفتم به هر حال من امسال چیزی که میخامو نمیارم.
بابام میخواست چاییشو برداره بخوره و دستش خشک شد برنداشت.
مامانم هم با یه مکث گفت آره همینو گفتم.
مردم.
و مونده تا مرگ کامل
یک سال چطوری این خاطرات و حال های بد نتونست منو به درس خوندن مجبور کنه؟
خواستن پشتش نبود؟
هدف پشتش نبود یا چی؟
Hamash ba zist tik bokhore¿╔════════════════╗ 𝐏𝐚𝐫𝐭¹
اتاق من کنار در ورودی خونه ست
و اگه بابام چیزی برام خریده باشه که نخاد مامانم یا داداشم ببینن و بهم بده خیلی کارمون راحته دوستان
و الان برگشت و اینو داد بهم گفت سبکن چی بود اسمش؟
آها لاته اینا🥲
(مامانم میبینه بابام هله هوله میاره نمیزاره با یه دل راحت بخوریم داداشمم اصلا نمیزاره چیزی بمونه از اون خوراکی در نتیجه باید قایمکی بده بهم بعضی خوراکیارو:))
«کشیش؟ نه کشیش میخواهم چهکار؟ مگر پولتان زیادی کرده که میخواهید یک روبل هم خرج کشیش کنید؟ خدا بی کشیش هم باید گناهان مارا ببخشد. خودش میداند که من چقدر زجر کشیدهام! نبخشید هم نبخشید. چه کارش کنم!»
جنایت و مکافات، داستایفسکی عزیز
داشتم کتاب صوتی ۲۴ ساعته ش رو گوش میکردم تابستون قبل اما فقط ۱۰ ساعتش رفته بودم که پشت کنکوری بودن یقه مو چسبید.امیدوارم ادامه ش بدم.
اومدم تجربی بدون هیچ علاقه ای به این رشته و میتونم با تک تک نورون های مغزم و سلول های شبکه هادی قلبم درک کنم چقد سخته تو رشته ای درس بخونی که دوسش نداری.
خودمو وفق دادم و سعی کردم بالا بکشم و علاقه مند بشم.
و الان تلاش کنم تا بعدا نیام و همین رو برای رشته تحصیلی دانشگاهم بگم.
پیشنهاد کار بهم شد خیلیم راست و واقعیه👀🌝
درست یکی دو هفته قبل کنکور این نشونه کائنات نیست چیه پس؟
_نخیر حرف نزن
