395
订阅者
-124 小时
无数据7 天
+2030 天
帖子存档
نمیدونم یهو احساس کردم باید بگم مرسی بابت اینکه تک تک انون هارو با حوصله جواب میدی :)
حالا چون هیچکس نگفت خودم میگم، زیاد ترسناک نیست ولی خب یه بار ساعت هشت و نیم اینای شب بود بعد نمیدونم چطوری توضیح بدم ولی کنار اپارتمان یه جایی مثل بیابون هست میدونید اصلا شبا خیلی ریخت و روی ترسناکی داره بعد دقیقا کنار ساختمونه مام نزدیک اونجا بودیم بعد یهو خیلی رندوم یه نفر انگار چراغ قوه گوشی گرفته بود بالا داشت دستاشو تکون میداد بعد اولش اینطوری بودم که خب انسانه مثل ما دیگه بعد نه دیدم میپرید میرقصید بعد یهو بهش زل زده بودیم که وایستاد و سمت ما برگشت و بی حرکت با نور توی دستش وایستاد و یهو جدی جدی خیلی یهویی غیب شد
قضیه اینه که این اصلاً دلیل منطقیای نیست
با بحث کردن نمیتونی به جایی برسی، من نمیدونم اون چیز دقیقاً چیه اما اول اعتمادشون رو در رابطه باهاش جلب کن و بعد بهشون این اطمینان رو بده که میتونی مسئولیت اون چیز رو قبول کنی و از پس عواقبش بر میای
منظورم اینه که بهشون نشون بده که فقط از روی هیجان اون چیز رو نمیخوای بلکه واقعاً درموردش فکر کردی
نه اخه ببین واقعا پدر مادر ایرانی بلد نیست چجوری با نوجونش حرف بزنه.
لایک یعنی چی که تو بچهگیشون یچیزی نداشتن، الان منم نداشته باشمش اوکیه )))::؟؟؟؟؟؟؟؟
