253
订阅者
+624 小时
+67 天
+630 天
帖子存档
وقتی بیدار شدم همه جا تاریک بود بدو بدو اومدم تو پذیرایی حس میکردم هر لحظس که بزنم زیر گریه
چراغا خاموش خونه پر از سکوت بود
مثله این بچها میشم که با مامانشون میرن بازار یهو دسته مامانشونو ول میکنن و گم میشن جوری که بغضی میشن و احساس تنهایی میکنن
همینکه مامانمو دیدم آروم شدم عارع من هربار که از خواب عصر بلند میشم همینقد حالم گرفته میشه/:
عصری که بخابم و بلند بشم ببینم هوا تاریک شده رو اصلا دوست ندارم چون احساس غمگین بودن میکنم
جدی اونقد بیحوصله و سردرگمم که دلم میخواد از کنار خودم پاشم برم بیرون و خودمو به حاله خودم تنها بزارم.
میشه اینقد فکر نکنی؟ به هرچیزی که میشه یا نمیشه فکر نکن. انقدر وسواس فکری نداشته باش خستهام کردی.
وا منظورت چیه دختر که میخای بَک بزنی به خاطرات روزای کسل کننده و افسردگی کنکوری بودن؟!
خانوادم خیلی نگران بودن
جوری بود ک میگفتن نمیخاد درس بخونی فقط از این خرابا نخور /:
تو دوران کنکور یه مدت خیلی وابسته کافی و اسپرسو شده بودم
و به شدت معدم و تنظیم خابم و بهم ریخته بود
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
