ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

کافه تراس در شب

کافه تراس در شب

前往频道在 Telegram

t.me/HidenChat_Bot?start=6620146822

显示更多
未指定国家未指定类别
678
订阅者
-124 小时
+67 天
+7330 天
帖子存档
خواهر داشتن جدا از بگو و مگوهایی که داره واقعا قشنگه، الان با آیس کافی که تهمینه درست کرده برام میتونم دنیارو قابل تحمل تر ببینم.

موقع ورود حراست دانشگاه یعجوری به لباسم نگاه کرد حس کردم لخت اومدم ،ناخودآگاه کیف و جلوی خودم گرفتم چه وضعشه.

دانشگاه اومدن برام حس عجیبی داره بعد از یه مدت طولانی اومدی سر کلاس ،استاد نیومده دوستاتتم نیستن قشنگ احساس غربت میکنم.

فقط اولش برای تبلیغ جواب سوالتو میدن همین که ثبت نام کنی دیگه براشون فاقد اهمیتی ولی واقعا به این مدرکا نیاز دارم.

میخام کلاس lcdl ثبت نام کنم اما وقتی هنوز ازمون حسابداری رو ندادم واقعا دو به شکم بازم بخام تو این آموزشگاه ثبت نام کنم

جدی وقتی اینارو توی آموزشگاه درس نداده چرا تو جزوه اینقد سوالای پیچیده هست نمی‌فهمم.!!
جدی وقتی اینارو توی آموزشگاه درس نداده چرا تو جزوه اینقد سوالای پیچیده هست نمی‌فهمم.!!

وقتی تو گرما پاشدی اومدی دانشگاه اما کلاس تشکیل نمیشه پس بریم حسابداری بخونیم.../:✨
+1
وقتی تو گرما پاشدی اومدی دانشگاه اما کلاس تشکیل نمیشه پس بریم حسابداری بخونیم.../:✨

Repost from |Nedamedia🌍|
بازگشت به زندگی آکادمیک📝 -درس بخونیم؟ 1) 1h ◻️ 2) 1h ◻️ 3) 1h ◻️ 🪽
بازگشت به زندگی آکادمیک📝 -درس بخونیم؟ 1) 1h ◻️ 2) 1h ◻️ 3) 1h ◻️ 🪽

وقتی تو گرما پاشدی اومدی دانشگاه اما کلاس تشکیل نمیشه هر کاری می‌کنی حوصلت سر نره.../:
+1
وقتی تو گرما پاشدی اومدی دانشگاه اما کلاس تشکیل نمیشه هر کاری می‌کنی حوصلت سر نره.../:

بیدار شدن برای دانشگاه اینجورِکه، بیدار میشی اما ویندوزت هنوز بالا نیومده، به آیینه نگاه میکنی با خودت میگی من کیم! از کجا اومدم! آمدنم بهره چه بود..!!

بله منم همینطور.

پاییز، خیلی یادت میکنم.

از این مسافرتای خوشگل و با جزییات مثله خانوم مادمازل واقعا نیازمندم ...»»🥲🍒🎀

Repost from مادمازل🍓
چهارباغ گردی نصف شب و تنها غذا خوری که باز بود🍗🍚✨
+1
چهارباغ گردی نصف شب و تنها غذا خوری که باز بود🍗🍚✨

Repost from Nay's 🪽
photo content
+1

نمی دونم اینکه این جملمو لایک کردید خوشحال بشم یا غمگین!.

- میدانم آدم درست من نبود . . اما من دلم برای روز هایی ك هنوز این واقعیت را نفهمیده بودم تنگ شده :)))!

در همین که شکم درد دارم و دارم به غمگین ترین حالتای زندگیم فکر میکنم یه لیوان بزرگ دارم چای سبز میخورم و حس میکنم یه غمگین باکلاسم.

هیچ‌کاری نمی تونم بکنم؛ روی تخت، خسته و کوفته، افتادم. ساعت به ساعت افکارم می‌گردند، می‌گردند در همان دایره‌های ناامیدی و ترس. حوصله‌ام به سر رفته. هستیِ خودم منو به شگفت انداخته؛ چقدر تلخ و ترسناکِ وقتی که آدم هستیِ خودش رو حس می‌کنه (: