𝆹𝅥݊ 𝆭ܝ̇ߺیܭو
前往频道在 Telegram
⋆خارج از قاب؛ شاید موزهای متروکه از افکارِ بیمقصد؟! توضیحاتِ بیشتر، داخلِ مجموعه. برای صحبت، ناشناسِ اینجا: @echo_of_silence1bot
显示更多未指定国家未指定类别
257
订阅者
无数据24 小时
+267 天
+2630 天
帖子存档
262
بوی نمِ خاک، صدای بارون، هوای ابری، یه لیوان چایِداغ، خنکیِ هوا.
هیچ تلاشی برای بد کردنِ حالِ امروزم دیگه جواب نیست. :)
262
من به یه چیزی خیلی باور پیدا کردم، اونم اینهکه آدما دقیقا دست میذارن رو همون نقطه ضعفی که خودتون به اونا نشون دادین؛ تا وقتی ضعفت رو برای خودت نگه داری، نقطهی امنت رو داری.
پس حتی موقعِ دردودل کردن هم بدون آلبومِ زخماتو جلوی کی به نمایش میذاری!
262
من پیرمردی هستم که غصههای بسیار زیادی را در زندگیام شناختهام،اما بیشترِ آنها هرگز اتفاق نیفتادند.
مارک تواین
262
فکر کن سالِ ۱۴۹۵ شده ولی نه تو دیگه تو این دنیایی، نه اثری از اون نگرانی و استرسی که تهِ دلت داری وجود داره.
یه کوچولو رها کن!
262
میخوای با من حرف بزنی؟
با من از صدای نمِ ریزِ بارون وقتی میخوره روی شیشه بگو، با من از اون تک درختی که اون طرفِ جاده همیشه نگاهش میکنم بگو، با من از ظرافتِ قاصدکی که از کنارِ پنجره میاد تو خونه بگو، با من از قدم زدنای بی مقصد بگو.
من حرف زدن با تورو دوست دارم.
262
هی روزا رو میگذرونم، میگذرونم، یهو به جایی میرسم که فقط میخوام مطلق چند ماه بدونِ مزاحمت بخوابم.
262
نمیدونم اون وقتایی که تو ذوقم میخورد بهتر بود، یا الان که هیچ ذوقی نمونده که بخواد بههم بخوره.
262
قبلا از اینکه صدای موزیکِ بلند از خونهای میشنیدم شاید اذیت میشدم، ولی الان اینکه میبینم تو خونهای عروسی و شادی بهراه شده براشون خوشحالم.
خیلی وقته حسرتِ حالِ خوب به دلمونه...
262
نمیدونم برای شمام پیش اومده یا نه، ولی شده تاحالا به یه کلمه اونقدر خیره بشید که یهو بهکل به چشمتون ناآشنا بیاد؟!
مثلا الان اومدم کلمهی "اِمروز" رو تایپ کنم ولی انگار اولین باره همچین کلمهای تو دایره لغاتم کشف شده. :/
262
من آن بودم كه مىگفتم به هر پرسش دو صد پاسخ،
كنون گر نامِ من پرسی جوابش را نمیدانم
نظامى گنجوی
