ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

𝆹𝅥݊ 𝆭ܝ̇ߺیܭو

𝆹𝅥݊ 𝆭ܝ̇ߺیܭو

前往频道在 Telegram

⋆خارج از قاب؛ شاید موزه‌ای متروکه از افکارِ بی‌مقصد؟! توضیحاتِ بیشتر، داخلِ مجموعه. برای صحبت، ناشناسِ اینجا: @echo_of_silence1bot

显示更多
未指定国家未指定类别
253
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
دور نمی‌بینم اون‌روزی رو که برم از این شهرِ تنگ و کور؛ برم و دور بشم از این انسان نماهای دورو.

شازده کوچولو: دوست داشتن بهتره یا دوست داشته شدن؟ روباه: کدوم یکی برای پرنده مهم‌تره؟ بالِ چپ یا بالِ راست؟!

4_5924645851388460837.mp34.73 MB

من یکی از ابعادی که خیلی توی وجودم پررنگ‌ترش می‌کنم، هنرِ جسارته. جسارتِ انتخابِ مسیرهای جدید، طرز تفکرِ نو، کمرنگ کردنِ آدمایی که جلوی رشدمو می‌گرفتن، جسارتِ مخالف بودن، نترسیدن از بیانِ حس و نظرم و مهم‌تر از همه جسارتِ پذیرفتنِ خودم. و خب مجموعه‌ی اینها، دارن منو به منِ واقعی نزدیک‌تر می‌کنن.

تو نگاهِ من به گربه و گربه به من، همیشه یه "آجی منظور خاصی داری؟!" موج می‌زنه.

از این بارون نم‌نما داره می‌باره، وای از بوی خاک؛ من روحم متعلق به این هواست.

اگه آخرِ هوای ابریِ امروز بارون بشه، روزم معنیِ واقعیِ روز رو می‌گیره.

1271095405.mp33.12 MB

کاش یه بشقاب باقلوا و یه فنجون چایی کنارم بود.

نیازِ الانم یه بلیطِ یک‌طرفه به اردوی چاهیه که نفیسه می‌گفت؛ بری یه دلِ سیر گریه کنی بعد بیای بیرون. اگه نخواستی‌هم غمی نیست، اصلا بمونی همونجا.

یه روزی می‌بینی؛ وقتی که می‌بُردی، دلیلِ بُردت فقط خودت بودی؛ شبی که تا صبح غصه می‌خوردی، فقط خودت بودی؛ هربار خواستی دوباره شروع کنی، فقط خودت بودی؛ و پشتِ این آدمِ محکم، باز هم فقط خودت بودی!

نمی‌دانم از دل‌تنگی عاشق‌ترم یا از عاشقی دل‌تنگ‌تر؛ فقط می‌دانم در آغوشِ منی بی آنکه باشی،و رفته‌ای بی آنکه نباشی.
عباس معروفی

و اگر روزی نبودم و نداشتی‌ام، با دیدنِ اَبر‌های رها شده در آسمان، به یادِ من بیفت.

هیچ سوالی رو برام بی‌جواب نذار؛ هر چقدر تلخ، ولی نخواه با فکرایی که آخرش منو متهم مي‌كنن تنها بمونم.

زندگی، سخت‌ترین مسئله‌ی ساده‌ توی دنیاست.

مرغوب شاهرخ.mp312.43 MB

از رانندگیِ خانم‌ها بخوام بگم به این صورته که تو در نرمال‌ترین حالت می‌تونی رانندگی کنی تا زمانی که راننده عقبی بفهمه یه خانم پشتِ فرمونه و نقطه شروعی باشه برای به فنا رفتنِ اعصاب و روانت.

خیلی طبیعیه که ناراحتم کنه، اینکه چرا کاری رو که یه نفر طیِ ۶ سال و ۱۱ ماه و ۲۵ روز بالاخره تونسته درست انجام بده، من نتونستم یه‌شبه انجامش بدم. مگه نه؟!

کارتون دیدن با بچه‌ها اونقدرهام بد نیست؛ مثلا الان من فهمیدم دلم می‌خواست یه مینیونِ زرد و خپل بودم که تنها خواستش رسیدن به محموله‌ی باناناست.

ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ؛ ﺩﯾﺮ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﺴﺌﻮﻝِ ﻃﺮﺯِ ﻓﮑﺮِ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ. ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮﮐﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮﯾﺪ. ﭼﻪ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻻﮎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮﻡ؛ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﯽ‌ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ.
فروغ فرخزاد