721
订阅者
+424 小时
+127 天
+6930 天
帖子存档
هردفعه من تلاش خودم رو میکردم و ارتباط میگرفتم ایندفعه وایسادم و دیدم الان غریبه ای بیش نیست...
"اون فکر میکرد برای من معنایی نداره. اما نمیدونست که زندگی من فقط با وجود اون معنادارمیشد"
میدونم دارم به چیزی نزدیک میشم که شاید نباید برم سمتش از یک طرف نمیخوامش و از طرف دیگه نمیتونم رهاش کنم تاریکی کمکم میکنه پنهانش کنم ولی وقتی نور بیاد مجبور میشم با حقیقت خودم روبهرو بشم.
اگه .
من .
بازم .
تورو .
یه .
جای .
دیگه .
دیدمت .
یادم .
نمیره .
گل من .
بودی .
یه دفعه .
چیدنت .
