رهآورد بهشت
前往频道在 Telegram
"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7
显示更多未指定国家未指定类别
338
订阅者
-324 小时
+17 天
+4130 天
帖子存档
340
#نردبان_آسمان
#مثنوی
#مولوی
#حکایت ۱ (۲)
2/
از خداوند ولی التوفیق درخواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیانکردن وخامت ضررهای بیادبیاز خدا جوییم توفیق ادب¹ بیادب محروم گشت از لطف رب بیادب، تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد چون خداوند از آسمان سفره پر طعام و رزقوروزی را بیهیچ زحمت و دادوستدی بر قوم موسی فرستاد چند تن ادب فروگذاشته اعتراض کردند که: «پس سیر و عدس چه شد؟» نتیجه آن اعتراض این بود که آن طعام آسمانی قطع شد و آنچه از برای ما ماند زحمت کشتوزرع و بیل زدن در خاک بود² باز در زمان عیسی خداوند به شفاعت او خوان طعام بر بندگان همراه او فرستاد؛ اما از میان ایشان نیز گروهی ناسپاس ادب فروگذاشته گداصفتانه به ذخیرهکردن ماندههای غذا پرداختند و هر چه عیسی لابه کرد که: «این خوان آسمانی همیشگی است و کاستی نمیپذیرد و بدگمانی و حرص ورزی بر سر سفره این بزرگواری که شما را طعام میبخشد عین کفر و ناسپاسی است» به گوش نگرفتند و به سبب حرص و آز همان گروه اندکشمار گداصفت در نعمت و روزی به روی همه آنان بسته شد.³ بیسبب نیست که چون گروهی از قومی دادن زکات را ترک کنند ابر نعمت از باریدن بر همه ایشان بازمیایستد و ارتکاب زنا باعث شیوع بلا و وبا در میان همه افراد قوم میشود. هر چه بر تو آید از ظلمات⁴ و غم آن ز بیباکی و گستاخیست هم هر که نامردی کند در راه دوست رهزن مردان شد و نامرد اوست از ادب پر نور گشته است این فلک وز ادب معصوم و پاک آمد ملک حتی کسوف و تیره رویی خورشید نیز نتیجه گستاخی و بیادبی اوست و راندهشدن ابلیس از درگاه الهی نیز نتیجه گستاخی و عصیان او در برابر فرمان خداوند بود. ___
1. ادب نزد صوفیان از اصول مهم طریقت است و ادب را گونههاست ادب در محضر حق و آن حفظ خویش است در خلوت و آشکارا از بیحرمتی و ادب در معاملت و آن رعایت مروت است در همه حال و ادب در صحبت با خلق و ادب در صحبت حسن معاملت است و تحمل رفتار بیادبان
2. اشاره است به آیات ۵۷ و ۶۰ و ۶۱ سوره بقره که در آنها ذکر زیادهخواهی قوم موسی هنگامی که در تپه (بیابان) سرگردان بودند آمده است. خداوند به درخواست موسی من (= ترنجبین) و سلوی (= بلدرچین یا مرغی شبیه آن) بر ایشان بیارید اما دیری نگذشت که بر یک نوع غذا تاب نیاوردند و سبزی و خیار و عدس و سیر و پیاز خواستند و داغ ذلت و مسکنت و غضب الهی را برای خود خریدند و سایبان کردیم بر شما آن ابر را و فرو آوردیم بر شما ترنگبین و مرغ شمانی (بلدرچین)، و گفتیم بخورید از آن پاکیزهها و حلالها که روزی کردهایم شما را ستم نه بر ما کردند؛ بلکه بر خود ستم کردند... و چون آب خواست موسی برای قوم خویش گفتیم بزن عصا را بر آن سنگ گشاده شد از آن سنگ دوازده چشمه آب بهدرستی که شناختند هر گروهی آبشخور خویش را گفتیم بخورید و بیاشامید از روزی خدا و تباهی مکنید در زمین و چون گفتید ای موسی ما شکیبایی نداریم بر یکگونه طعام بخوان برای ما خدایت را تا بیرون آورد از برای ما آنچه میروید در زمین از تره و خیار و گندم و عدس و پیاز موسی میگفت: آیا بدل میخواهید آنچه را پستتر است بدانچه بهتر است؟ بروید به شهری از شهرها تا به آنچه میخواهید برسید پسزده شد بر ایشان داغ ذلت و مسکنت و بازگشتند. به خشمی از خدا آن خشم خدا بر ایشان بدان بود که کافر شدند به نشانههای خدا و ناسپاسی میکردند نعمتهای خدا را و میکشتند پیغمبران را بهناحق آن ذلت نهادن خدا بر ایشان بدان بود که نافرمانی کردند و از حد در گذشتند
3. اشاره است به آیات ۱۱۱ تا ۱۱۵ سوره مائده که عیسی و حواریون و گروهی از همراهان به بیابانی رسیدند که در آن هیچ خوردنی نبود همراهان از عیسی خواستند تا دعا کند که خوانی از آسمان فرود آید و چنین شد؛ ولی منکران آن را جادو خواندند و به سخره گرفتند و خداوند بدیشان وعده عذابی دردناک داد و چون وحی کردم خاصگان عیسی را که بگروید به من و به رسول من گفتند: بگرویدیم و گواه باش که ما گرویدگانیم چون گفتند خاصگان عیسی ای عیسی پسر مریم، هیچ تواند خدای تو تا فرود آرد بر ما خوانی آراسته از آسمان گفت: از خدا بترسید اگر هستید گرویدگان گفتند: میخواهیم که بخوریم از آن و نیز تا آرام گیرد دلهای ما و بدانیم که تو راست گفتی به ما و باشیم ما بر آن از گواهان گفت عیسی پسر مریم بار خدایا و ای پروردگار ما فرود آر بر ما خوانی آراسته از آسمان تا جشنی باشد ما را و شادی برای پیشینیان ما و آیندگان ما و نشانی باشد از تو و روزی کن ما را و تو بهترین روزیدهندگانی خداوند گفت: من فروآورندهام آن را بر شما هر که نگرود از شما بدان از پس آنکه آن را بدید بهدرستی که من او را عذاب کنم چنان عذابی که روا ندارم کس را از جهانیان روایت مولانا بیشتر با انتهای داستانی همخوانی دارد که در تفسیر سورآبادی آمده است
4. سیاهیها، تکدر دل، دلگرفتگیهارهآورد بهشت @rahavardebehesht
340
شاعر! تو را زین خیل بیدردان، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت
کنج خرابت را بسی تَسخَر زدند امّا
گنج تو را، ای خانۀ ویران کسی نشناخت
جسم تو را، تشریح کردند از برای هم
اما تو را، ای روح سرگردان! کسی نشناخت
آری تو را، ای گریۀ پوشیده در خنده!
وآرامش آبستنِ توفان! کسی نشناخت
زین عشقورزان نسیم و گلشنت، نشگفت
کای گردبادِ بیسر و سامان! کسی نشناخت
وز دوستدارانِ بزرگِ کفر و دینت نیز
ای خود تو هم یزدان و هم شیطان! کسی نشناخت
گفتند: این دون است و آن والا، تو را، امّا
ای لحظۀ دیدار جسم و جان! کسی نشناخت
با حکم مرگت روی سینه، سالهای سال
آن جا تو را در گوشۀ یمگان، کسی نشناخت
فریاد «نای»ت را و بانگ شکوههایت را،
ای طالع و نام تو ناهمخوان! کسی نشناخت
بیشک تو را در روزِ قتلِ عام نیشابور
با آن دریده سینۀ عرفان، کسی نشناخت
ای جوهر شعر تو، چون نام تو برّنده
ذات تو را ای جوهرِ برّان! کسی نشناخت
روزی که میخواندی: مخور مِی محتسب تیز است!
لحن نوایت را در آن سامان، کسی نشناخت
وقتی که میکندند از تن پوستت را نیز
گویا تو را زان پوستینپوشان، کسی نشناخت
چون میشدی مخنوق از آن مستان، تو را ای تو
خاتون شعر و بانوی ایمان! کسی نشناخت
آن دم که گفتی: باز گرد ای عید! از زندان
خشم و خروشت را، در آن زندان، کسی نشناخت
چون راز دل با غار میگفتی تو را، هم نیز،
ای شهریار شهر سنگستان، کسی نشناخت
حتی تو را در پیشِ رویِ جوخۀ اعدام
جز صبحگاهِ خونی میدان، کسی نشناخت
هرکس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را، ای عاشقِ انسان! کسی نشناخت
#حسین_منزوی
#شعر
340
نام شعر: کسی نشناخت
شاعر: حسین منزوی
با صدای: #حسین_منزوی
پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
#آوای_عشق
340
شعر: پلهها در پیش رویم یک به یک دیوار شد
شاعر: حسین منزوی
با صدای: #حسین_منزوی
پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
...
پلهها در پيشِ رويم، يکبهيک ديوار شد
زير هر سقفی که رفتم، بر سرم آوار شد
خرقعادت کردم اما بر عليه خويشتن
تا به گِرد گردنم پيچد، عصايم مار شد
اژدهای خفتهای بود آن زمين استوار
زير پايم، ناگه از خواب قرون بيدار شد
مرغ دستآموز خوشخوان، کرکسی شد لاشهخوار
وآن غزال خانگی، برگشت و گرگی هار شد
گل فراموشی و هر گلبانگ، خاموشی گرفت
بسکه در گلشن شبيخون خزان، تکرار شد
تا بياويزند از اينان آرزوهای مرا
جابهجا در باغ ويران، هر درختی، دار شد
زندگی با تو چه کرد ای عاشقِ شاعر مگر
کان دل پر آرزو، از آرزو بيزار شد
بسته خواهد ماند اين در همچنان تا جاودان
گرچه بر وی کوبههای مُشتمان، رگبار شد
زَهرۀ سقراط با ما نيست روياروی مرگ
ورنه جام روزگار از شوکران، سرشار شد
#شعر
#آوای_عشق
340
#ادب_آداب_آیین
#شاهنامه
#شاهنامه_و_فرهنگ_ایران
#جلال_خالقی_مطلق
6/6
آداب معاشرت درباری:
_رسم زمین بوسی را به جای آوردن
_نگه داشتن دست یا دستمال در مقابل دهان هنگام سخن گفتن با پادشاه.
_گفتن جملاتی همچون انوشگ بوید! یعنی بی مرگ «باشید» در آغاز سخن با پادشاه
_مسواک کردن
_بوی خوش دادن اما نه با رایحهای تند؛
_نینداختن آب دهان
_ تا حد امکان پرهیز از عطسه و سرفه کردن
_سخن نگفتن پیش از پرسش پادشاه؛
_آهسته سخن گفتن و عدم تکرار سخن خود
_مبادرت نورزیدن در تصحیح سخن پادشاه
_باید از خندیدن، غیبت کردن، فال بد زدن و نقل اخبار ناخوشایند یا ماجراهای بسیار شگفت پرهیز کرد.
_ هنگام رفتن از حضور پادشاه باید از پشت کردن به وی اجتناب کرد
_ از نگاه به غلامان و ساقیان باید دوری کرد مبادا که شاه ظنین گردد
_نه تنها نکوهیدن بدی های پادشاه بلکه ستودن نیکیهای او نیز خلاف ادب است
_چنانچه پادشاه کسی را «برادر» خطاب کند فرد باید شاه را پدر بخواند و اگر شاه احترام بیشتری برای وی قائل شد فرد نیز باید شاه را بیشتر احترام کند
شاه نیز به نوبۀ خود باید آدابی را رعایت میکرد
_ نباید سوگند میخورد
_نباید طوری میخندید که دندانهایش نمایان شود بلکه باید به تبسم بسنده می کرد
_ هنگام خشم نباید الفاظ رکیک به زبان میآورد
_در محافل اشرافی و درباری ظرافت به ویژه در ادای مطلب به طور غیر مستقیم بسیار مهم بود و در شاهنامه نمونه های فراوانی وجود دارد:
مثلاً وقتی موبدان و بزرگان موافق عشق زال به رودابه نیستند به او میگویند: که ما مر تو را یک به یک بندهییم / نه از بس شگفتی سرافکندهییم
یا وقتی زال می خواهد پیامی به پدرش برساند که اگر در باب مسئله خواستگاری با وی به تندی سخن گوید او نیز به تندی پاسخ خواهد داد چنین میگوید: پدر گر به مغز اندر آرد خرد / همانا سخن بر سخن نگذرد نگر تا گشاید زبان را به خشم / من از شرمش آب اندر آرم به چشمشاهنامه و فرهنگ ایران، (مجموعه مقالات جلال خالقی مطلق در دانشنامهی ایرانیکا). جلال خالقی مطلق؛ ترجمهی فرهاد اصلانی، معصومه پورتقی. تهران: انتشارات دکتر محمود افشار با همکاری انتشارات سخن، ۱۳۹۶. آداب، صفحه ۱۷۱ تا ۱۷۹، با تلخیص. رهآورد بهشت @rahavardebehesht
340
#ادب_آداب_آیین
#شاهنامه
#شاهنامه_و_فرهنگ_ایران
#جلال_خالقی_مطلق
5/6
آداب سفره:
_در دعوت کردن مهمان باید میانه روی کرد
یا به قول كيكاوس بن اسكندر (ص۷۱) بهتر است در ماه به جای سه بار یک بار مهمانی کرد ولی شرایط میزبانی را کاملاً بجای آورد.آدابی که رعایت آن برعهده میزبان بود: _بجای آوردن رسم خُرام بود و آن چنین بود که چند ساعت پیش از شروع مهمانی میزبان کسی را میفرستاد و دعوت را به مهمان یادآوری میکرد _به استقبال مهمانان رفتن و مطابق مرتبه و جایگاهشان خوشامدگویی کردن _وقتی سفره را چیدند و مهمانان بر سر آن نشستند، میزبان نخست می ایستد و بر سر سفره نمینشیند تا مهمانان از او بخواهند که بنشیند و با آنها غذا بخورد
كيكاوس بن اسکندر یادآور میشود که در زادگاه او گیلان و در میان اعراب رسم این است که میزبان با مهمانان غذا نمی خورد بلکه شخصی را برای پذیرایی از مهمانان تعیین میکند و خود از اتاق بیرون میرود و اما در مورد چیدن سفره دو رسم را ذکر میکند (ص ۶۵-۶۶). یکی اینکه نخست غذا را جلوی میزبان گذارند و سپس در مقابل مهمان و دوم عکس آن. البته مؤلف رسم دوم نخست را طریق «سیاست» دانسته و رسم دوم را ترجیح میدهد و رسم دوم را «طریق کرم» خوانده است. از این مطلب میتوان نتیجه گرفت که در ضیافتهای شاهان و حکام غذا نخست در مقابل میزبان قرار میگرفته و در ضیافتهای دیگر مهمانان مقدم بودند._از دیگر آداب میتوان اجتناب از عذرخواهی کردن مکرر از مهمانان برای کم و کسری ها و اصرار بر بیشتر خوردن آنها را برشمرد _میزبان نباید در مورد سود و زیان غذاهای گوناگون متناسب با مزاجهای مختلف سخن بگوید _میزبان باید در ضیافت خوش روی باشد به هنگام باده نوشی میزبان باید شراب کم بخورد تا پیش از مهمانان مست نگردد و چون مهمانان نیم مست شدند، میزبان باید چنین نماید که او نیز سرخوش است و به سلامتی مهمانان شراب بنوشد. آدابی که رعایت آن برعهده مهمان بود: نرفتن به ضیافتی است که در آن از فرد دعوت به عمل نیامده است _باید نه با شکم سیر و نه زیاد گرسنه به مهمانی رفت و در منزل میزبان جای نشستن خود را دانست _پیش و پس از صرف غذا باید دعا خواند و ایزد را شکر کرد _نباید پیش از دیگران دست به غذا برد _نباید به جایی که از آنجا طعام میآورند نگاه کرد _غذا را باید آهسته خورد و با دیگران سخن گفت اما سر به زیر باشد و به خوردن دیگران نگاه نکند اما در متون دینی زردشتی صحبت کردن هنگام غذا خوردن از گناهان بزرگ محسوب شده است. طبق آن متون کنار مهمان ایزدی ایستاده و چنانچه مهمانان به هنگام تناول غذا سخن بگویند آن ایزد میرود و دیوی جایش را می گیرد. با این حال ممکن است این متون دینی در درجه نخست مربوط به سفره نذری (میزد mezd) باشند. _مهمان نباید با مهمانان دیگر مشاجره کند یا به میزبان اهانت کند یا به خدمتکاران منزل فرمان دهد
تا با این کار به قول كيكاوس بن اسكندر (ص ۷۵) مهمان به دیگران چنین نماید که من از این خانه ام._به هنگام میگساری نباید چندان مست شد که کار به عربده بکشد و نشان عربده در هرکاری از اندازه خارج شدن است، همچون بسیار گفتن، مزه بسیار خوردن، بسیار رقصیدن، بسیار سرود خواندن، بسیار احوال پرسی کردن، بسیار خندیدن و بسیار گریستن. _در پایان مهمانی کسی سخنی کوتاه در سپاسگزاری از میزبان می گفت. شاهنامه و فرهنگ ایران، (مجموعه مقالات جلال خالقی مطلق در دانشنامهی ایرانیکا). جلال خالقی مطلق؛ ترجمهی فرهاد اصلانی، معصومه پورتقی. تهران: انتشارات دکتر محمود افشار با همکاری انتشارات سخن، ۱۳۹۶. آداب، صفحه ۱۷۱ تا ۱۷۹، با تلخیص. رهآورد بهشت @rahavardebehesht
340
Repost from نگارخانه ادبیات 🌄
+1
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست
#سایه
#تابلو_شعر
....
@NegarKhane_adabiat
340
Repost from نگارخانه ادبیات 🌄
کنج کافه روی میزش باز فنجان ها دوتاست
درد را سر میکشد هر روز اینجا با خودش!
#عباس_جواهری_رفیع
#تابلو_شعر
....
@NegarKhane_adabiat
340
کاشف معدن وزن
«بررسی پیشینه اوزان تازه در مجموعه اشعار سیمین بهبهانی»
مهدی شعبانی
دوستداران شعر فارسی سیمین بهبهانی را به نوآوری در وزن شعر میشناسند.اینکه سیمین چهمیزان در نوآوریهایش موفق بوده و مخاطبانش چهقدر از ایندسته اشعار سیمین را در حافظه دارند بحث این گفتار نیست و البته بحث مهمی است.ما در این مقالهی کوتاه، جهت آشنایی مخاطبان با میزان نوآوری سیمین،صرفاً به پیشینهی کاربرد وزنهایی پرداختهایم که وی در«مجموعه اشعار سیمین بهبهانی،نشر نگاه»گفتهاست وزنهایی تازهاند. به طور خلاصه،نتیجهای که از این مقاله حاصل میشود این است که سیمین،ضمن گشودن مسیر برای تجربههای جدید وزنی، ثابت کردهاست:
- میتوان دانسته یا ناآگاهانه در وزنهایی شعر سرود که پیشتر سابقهی کمی داشتهاند،در حد یک یا چند بیت و شاید یک یا چند شعر محدود.
- میتوان دست به سرایش در وزنهایی زد که هیچ سابقهای از کاربرد آن در شاعران گذشته در دسترس نیست که این خود شامل چند شیوه است .
مجله وزن دنیا، تیرماه ۱۳۹۹، شماره ۷.
#مقاله
340
از امروز سعی داریم مثنوی معنوی را به صورت نثر پیش ببریم. سعی بر این است یا روزانه یا یک روز درمیان مطالبی فرستاده شود.
این مطالب روزهای زوج در گروه رواق زبرجد نیز فرستاده میشوند.
منبع:
مثنوی معنوی به شرح کریم زمانی
نردبان آسمان از محمد شریفی
رهآورد بهشت (پیامرسان تلگرام):
https://t.me/rahavardebehesht
انجمن ادبیات فارسی (پیامرسان ایتا):
https://eitaa.com/amoozeshadabiatcfu
ما را به دوستان خود معرفی کنید❤️
340
#نردبان_آسمان
#مثنوی
#مولوی
#حکایت ۱ (۱)
1/
حکایت عاشق شدن پادشاهی بر کنیزکی و خریدن پادشاه کنیزک راسالها پیش پادشاهی بود که هم حشمت دنیوی داشت و هم پیشوای دینی مردمانش بود. چنین پیش آمد که روزی با خاصان خود عازم شکار بود که در راه کنیزکی دید و از دل و جان شیفته و بندهاش شد و او را خرید دیری از کامیابی پادشاه نگذشته بود که از قضا کنیزک بیمار شد. آن یکی خر داشت و پالانش نبود یافت پالان گرگ خر را در ربود کوزه بودش آب مینامد به دست آب را چون یافت خود کوزه شکست پادشاه طبیبان و حکیمان را از دور و نزدیک گرد آورد و درمان کنیزک را که از جان خویش عزیزتر میداشت از ایشان طلبیده مال فراوان به آنان وعده داد. طبیبان که هر یک خود را مسیحای عالمی میپنداشتند به او امیدواری دادند که ما برای هر دردی درمانی داریم و به جان میکوشیم و با یکدیگر همکاری و مشورت میکنیم؛ اما از سر غرور و اعتماد بیحدی که به کاردانی خود داشتند «استثنا»¹ در کار نیاوردند و نگفتند که «اگر خدا بخواهد»² کنیزک را درمان خواهیم کرد و همین شد که خداوند عجز بشر را به آنان باز نمود. البته مراد از اینکه استثناء در کار نکردند این نیست که لفظ انشاءالله بر زبان نیاوردند؛ بلکه مراد سختدلی و از یاد بردن مشیت مطلقه خداوند و مغرور شدن به تواناییهای بشری است وگرنه بسیارند کسانی که لفظ «انشاءالله» را بر زبان نمیآورند؛ ولی جان و دلشان با این حقیقت یکی است. باری هیچ درمانی مؤثر نیفتاد و هر چه کردند فقط درد و رنج کنیزک بیمار را بیشتر کرد و حاجتشان روا نشد. تن کنیزک چون مو باریک شد؛ و در این میان جوی خون از چشم پادشاه روان بود. هر دوایی تأثیر معکوس برجای میگذاشت سکنجبین که باید دفع صفرا کند صفرا را میافزود و روغن بادام و هلیله³ باعث خشکی مزاجش میشد و آب مانند نفت به یاری آتش میشتافت.
ظاهرشدن عجز حکیمان از معالجه کنیزک و رویآوردن پادشاه به درگاه اله و در خوابدیدن او ولیی راپادشاه چون عجز حکیمان را دید پابرهنه به مسجد شتافت در محراب به سجده افتاد و سجدهگاه از اشک او پُر آب شد و غرقاب فنا گشت؛ چون به خود آمد زبان به ستایش خداوند گشود که ای آن که کمترین بخششت به من ملک جهان است از درد خود چه گویم که تو میبینی و میدانی ای همیشه حاجت ما را پناه بار دیگر ما غلط کردیم راه اما تو خود گفتهای که اگرچه بر سر نهان ما آگاه هستی ما بندگانت آن را ظاهر کنیم و بر زبان آریم؛ پس بارالها تو که همیشه پناه و برآورنده حاجات مایی لطفی بنما که ما باز هم راه غلط در پیش گرفتهایم. خروش پادشاه که از اعماق جان بود بحر بخشایش الهی را به جوش آورد. در میان گریه پادشاه را خواب در ربود در خواب پیری بر او ظاهر شد و مژده داد که: ای پادشاه حاجت تو رواست اگر فردا غریبهای به درگاهت آمد بدان که از جانب ما آمده است و حکیمی حاذق است. هر چه او گفت انجام بده که امین و صادق است. در علاج او سحر مطلق را ببین و در حالت روحانی او قدرت حق را شاهد باش. فردا چون آفتاب از شرق برآمد و ستارگان را بیفروغ کرد و وقت آن وعده فرارسید پادشاه در ایوان قصر منتظر نشسته بود تا آنچه را در نهان به او گفته بودند ببیند؛ دید شخصی فاضلی پرمایهای آفتابی در میان سایهای میرسید از دور مانند هلال نیست بود و هست بر شکل خیال خیال از جنس نیستی است و چیزی نیست که در روح و جان آدمی جلوهای واقعی داشته باشد؛ اما چون نیک بنگری جهان آدمی یکسر بر بنیاد خیال استقرار یافته است. از صلح و جنگ مردمان گرفته تا فخر و ننگشان همه بر بنیاد خیال است. حتی اولیاء خدا نیز از این امر مستثنی نیستند؛ اما تفاوت در آن است که خیالی که بر دل و جان ایشان میتند جلوهای از صفات جمال حق است که در دل آنان بازمیتابد. آن خیالاتی که دام اولیاست عکس مه رویان بستان خداست باری پادشاه آن خیالی را که به خواب دیده بود در رخسار مهمان ازراهرسیده دید و بهجای آنکه حاجبان را به پیشواز فرستد خود به استقبال وی شتافت و ازآنجاکه هر دو سالک یک راه و ماهی یک دریا بودند و اتحادی باطنی میانشان برقرار بود او را معشوق و مراد حقیقی خویش یافت و کمر به خدمت وی بست. گفت معشوقم تو بودستی نه آن لیک کار از کار خیزد در جهان⁴ ای مرا تو مصطفی من چون عمر از برای خدمتت بندم کمر ____
1. استثنا در اصطلاح به معنی «انشاءالله» گفتن برگرفته از آیه ۱۸ سوره قلم است: «و لاً يَسْتَثنُونَ» (انشاءالله نگفتند).
2. نظر به مضمون آیه ۲۳ و پارهای از آیه ۲۴ سوره کهف دارد که میگوید: هرگز مگو کاری را کنندهام فردا، مگر که گویی اگر خدا خواهد
3. میوهای از خانواده بادام کوهی که در گذشته مصارف دارویی فراوان داشت و از جمله برای روانی مزاج از آن استفاده میکردند.
4. مثل است به این معنی که باید کاری صورت گیرد تا کار و حاصلی نکوتر و کمالیافتهتر پدید آید.رهآورد بهشت @rahavardebehesht
340
Repost from N/a
فهرست مطالب
دیباچه ۱
۱. مسأله و چهارچوب نظری ۵
۲. چکامۀ درباری، خطابۀ سیاسی ۳۱
۳. نشانِگان جغرافیا: ایرانزمین ۶۵
۴. نشانِگان زبان: پارسی دری ۱۰۵
۵. نشانِگان تقویم: زمانشناسی ایرانی ۱۵۱
۶. نشانِگان آیینها: جشنهای ایرانی ۱۷۸
۷. نشانِگان اساطیر: کهنالگوهای ایرانی ۲۴۵
۸. نشانِگان سیاست: آیین داد و خرد ۲۸۵
فرجامه ۳۴۵
هفتصد بیت شاهد ۳۵۹
نمایه موضوعی ۳۹۷
کتابنامه ۴۰۷
340
Repost from کاروند پارسی || محمودفتوحیرودمعجنی
.
منتشر شد
چیـستی ایـران
نشانهشناسی مفهوم ایران
در ادبیات درباری
محمود فتوحی
انتشارات سخن، ۱۴۰۵
کتاب چیستی ایران، کاوشی نشانهشناختی است پیرامون مفهوم ایران در گفتمان هزاروصد سالۀ سلطنت در جغرافیای جیحون تا فُرات پس از اسلام.
ایران در این گفتمان، یک سپهر فرهنگی درتنیده با سیاست است؛ و نه یک قلمرو جغرافیایی یا حکمرانی صرف. سخن از یک سپهر نشانهشناختی است که در آن یک هویت تمدنی، فرهنگی و سیاسی خود را با نام ایران بازتولید و ارزشگذاری میکند.
فضایی درهمبافته از شش نظام نشانهایِ جغرافیا، زبان، تقویم، آیینها، تاریخ و اساطیر و سیاست که ایدۀ ایران را طی یازده قرن در بیش از سی و پنج دربار پادشاهی بطور همسان صورتبندی کرده است. نشانهها در این نظامهای همبسته بهروشنی، ایران را از «ناایران» جدا میساختند و مفهوم یک «مملکت باستانیِ نوشونده» را برای شهریاران سلسلههای مختلف ترسیم میکردند. این پژوهش نظریۀ ایران را از منظر پایدارترین نهاد قدرت سیاسی، بر پایۀ اطلاعاتِ چکامههای سلطنتی تبیین میکند.
340
هوشنگ و دیاکو
جلال خالقیمطلق
مجله ایران شناسی، سال هشتم، پاييز ۱۳۷۵ - شماره ۳
#مقاله
#جلال_خالقی_مطلق
340
#ادب_آداب_آیین
#شاهنامه
#شاهنامه_و_فرهنگ_ایران
#جلال_خالقی_مطلق
4/6
آداب سخنوری:
_در مجالس نباید پیش از دیگران لب به سخن گشود.
_به شنیدن باید حریص تر بود تا به گفتن چه نه تنها حسن کلام نیکوست، بلکه نیز حسن استماع هم نیکوست.
_حسن استماع:
۱. صبر کردن تا متکلم سخن خود را به پایان برد
۲. به تمام رخ به متکلم نگریستن
۳. بدانگونه نگریستن که بر او معلوم شود که ما به سخن او توجه داریم. _هنگام سخن گفتن باید آهسته و چرب سخن گفت
_هنگام سخن گفتن نباید ناگهان رشته سخن را قطع کرد و بقیه آنرا به بعد موکول کرد چه سخن ناتمام همانقدر زشت است که سخن دراز.
به گفته کیکاوس بن اسکندر ( ص ۱۵۹ - ۱۶۰) سخن دم بریده و دم دراز نباید گفت._وقتی از دیگری میپرسند نباید به جای او پاسخ داد _نباید در مجلس در هم قولی با متکلم و تصدیق سخن او حریص بود تا بر حضار چنین نموده شود که ما نیز در آن زمینه صاحب اطلاع هستیم. _در میان کسانی که از سخندانی بی اطلاع اند نباید دم از سخندانی زد _اشخاصی هستند که به بیان مطالب خاصی علاقه بسیار دارند ولی باید توجه داشته باشند که شنیدن آن مطالب مورد علاقه همه کس نیست و لذا باید از افراط در تکرار آن مطالب پرهیز کنند. _باید از خودستایی، ناسزاگویی، سوگند خوردن مردم را به سخن آزردن، طعنه زدن، استهزاء کردن، تحقیر کردن، ضدونقیض گویی، بیهوده گویی، پرگویی، غیبت لاف زنی و تهدید دیگران پرهیز کرد _از مزاح باید پرهیز کرد مگر مطایبه ای که خشن نباشد و کسی را نرنجاند _از پوزش خواهی از دیگران نباید ننگ داشت _پس از بخشیدن خطای کسی نباید دیگر آن خطا را به یاد او آورد _نباید دائماً بر سر حرف خود ایستاد _هنگام دیدن چیزی نیکو باید نام ایزد را بر زبان راند شاهنامه و فرهنگ ایران، (مجموعه مقالات جلال خالقی مطلق در دانشنامهی ایرانیکا). جلال خالقی مطلق؛ ترجمهی فرهاد اصلانی، معصومه پورتقی. تهران: انتشارات دکتر محمود افشار با همکاری انتشارات سخن، ۱۳۹۶. آداب، صفحه ۱۷۱ تا ۱۷۹، با تلخیص. رهآورد بهشت @rahavardebehesht
340
ما چو طفلان، تن به شغل خاکبازی داده ایم
ورنه، گوی آسمان ها در خم چوگان ماست
#صائب_تبریزی
#شعر
340
پس از مرگِ جوانان گُل مَماناد
پس از گُل در چمن بلبل مَخواناد
جزای تشنه مُردن در غریبی
شراب از دستِ پیغمبر ستاناد
#سعدی
#شعر
