𝗋𝗎𝖻𝗒𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍𝗌 rest-
前往频道在 Telegram
𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝖺𝗅 𝖺𝗇𝗀𝖾𝗅 殺す 𝗈𝗋 𝗆𝖺𝗒𝖻𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝗉𝗋é𝗍𝗍ı𝖾𝗌𝗍 𝖾𝗏ıl 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗒𝗈𝗎'𝗏𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝗌𝖾𝖾𝗇 ¿ t.me/rubyxlychallengs 𓇬 #𝖠𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌.𝗂𝖼𝗈𝗇𝗂𝖼.𝗈𝗇𝖾 𝗌 𝖤𝗌 𝗄ö𝗇𝗇𝗍𝖾 𝖾𝗂𝗇 𝖻ö𝗌𝖾𝗋 𝖳𝗋𝖺𝗎𝗆 𝗌𝖾𝗂𝗇.
显示更多未指定国家未指定类别
835
订阅者
-824 小时
-357 天
-15130 天
帖子存档
情 𝗆𝗒 𝗅𝗈𝗏𝖾, 𝗍𝗁𝖾𝗒 𝖺𝗋𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝗁𝗎𝗇𝗍𝖾𝗋𝗌, 𝗐𝖾 𝖺𝗋𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝖿𝗈𝗑𝖾𝗌 𝖻𝖺𝖻𝗒, ı 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾𝗌 𝗐𝖾 𝗐𝗈𝗇’𝗍 𝖻𝖾 𝖿𝗈𝗎𝗇𝖽 𝖺𝗇𝖽 𝗍𝗁𝖾𝗒’𝗅𝗅 𝖻𝖾 𝖼𝗁𝖺𝗌ı𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖾ı𝗋 𝗍𝖺ı𝗅𝗌 𝗍𝗋𝗒ı𝗇’ 𝗍𝗈 𝗍𝗋𝖺𝖼𝗄 𝗎𝗌 𝖽𝗈𝗐𝗇 𝖼𝖺𝗎𝗌𝖾 ı, ı 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾𝗌 𝗐𝖾 𝖼𝖺𝗇 𝗁ı𝖽𝖾, ı 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾𝗌 𝗃𝗎𝗌𝗍 𝗀𝗋𝖺𝖻 𝗆𝗒 𝗁𝖺𝗇𝖽 𝖺𝗇𝖽 𝖽𝗈𝗇’𝗍 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖽𝗋𝗈𝗉 ı𝗍 𝗆𝗒 𝗅𝗈𝗏𝖾
𝗅ı𝗅ı𝗍𝗁'𝗌 𝖾𝗒𝖾𝗌 🃜 تو حتی چشمهایت را بارها از من دزدیدی؛ مگر من قلبت را ندزدم؟ اما با همان نگاههای دزدیدهشده، تمام تلاشم را کردم تا قلبت را برای خودم کنم؛ و با تمام تلاشی که هر دویمان کردیم، حالا میبینم از من دوری… نمیدانم مجبور به فاصله گرفتنی، یا شاید دیگر قلبت مرا نمیخواهد. و من، با تمام این فاصله، هنوز وسوسه میشوم دوباره بغلت کنم، دوباره آن حرفهای نامعلوم و نگفتهام را برایت زمزمه کنم، شاید این بار بفهمی چقدر دوستت دارم… شاید بفهمی که پشت تمام سکوتهایم، پشت تمام نگاههایم، و حتی پشت همین دلتنگیِ لعنتی، هنوز قلبی هست که تو را میخواهد هنوز حتی با تموم غرور هایت اخم های الکی ات ، چقدر نامیزون میتپد برای داشتنت .
Repost from مرثیه فرمانده.
من شاهد رفتنش بودم؛
نه چون دیگه نمیخواستش، چون میدونست موندنش بیشتر از رفتنش بهش آسیب میزنه. فرمانده خودش رو از زندگی اون آدم کشید بیرون. خودش رو مجبور کرد بره، حتی وقتی تمام وجودش داد میزد بمون. ولی یه تیکه از خودش همونجا جا موند؛ همون تیکهای که هنوز از دور حواسش بهش بود، حالش رو میپایید و بیصدا مطمئن میشد که خوبه. عجیب اینجاست که آدم گاهی برای نجات دادن یکی، خودش رو ازش میگیره. فرمانده رفت که اون آدم بتونه راحتتر زندگی کنه؛ و خودش موند با عذاب دیدن همون زندگی، از دور.
Repost from 𝘼 𝙡𝙞𝙩𝙩𝙡𝙚 𝙥𝙚𝙖𝙘𝙚
⚔ ایـن پـیام رو فـور ڪـنیـد ، فـولــدر بـزنـم 𝟫𝟢+ جـذب داشـتـه بـاشــیـد.
جـوین بـاش فـور ڪـن ڪـریـستـال.
