ch
Feedback
در سایه‌ سَرو

در سایه‌ سَرو

前往频道在 Telegram

احساسات تنازعی… t.me/HidenChat_Bot?start=7798825711

显示更多
未指定国家未指定类别
310
订阅者
+124 小时
+147
+5730
帖子存档
البته اصلاً حسرت نمی‌خورم، چون فعلاً صنف دهم هستم و در طول این پنج‌سال چیزهای یاد گرفتم که هیچ مکتبی قادر به یاد دادنش نبود.

من امسال باید سال آخر مکتبم می‌بود.

آرش کمان‌گیر-سیاوش کشرایی
+1
آرش کمان‌گیر-سیاوش کشرایی

حداقل بگویید خواب😂

کسی نمی‌داند مرحله بعدی چیست؟

نصف کارخانگی‌های ریاضی‌ام را انجام دادم و حس می‌کنم کوه کنده‌ام، کار پروژه‌ام را پیش بُردم، در چهار صنف حضور پیدا کردم، کتابم را خواندم، دستم درد می‌کند و خسته‌ام. مرحله بعدی این گیم چیست؟ برایم هنوز باز نشده. t.me/HidenChat_Bot?start=7798825711

صدای بک‌گروند را به بزرگی‌تان ببخشید؛ آهنگ شهرزاد خانم است.

صدایم خسته‌ است، خودم خسته‌ام. صنف‌هایم تمام شده‌اند؛ حالا به خودم و به زندگی برگشته‌ام. امروز راه را دویدم، امروز خواندم، یاد دادم، یاد گرفتم و قیام کردم. صدایم خسته است، و شما صدای خسته‌ی یک انسان خسته را ببخشید.

语音消息02:19

و کاملاً هم رایگان.

الیته این صنف‌ها هم برای خانم‌هاست هم برای آقایان.

نحوه تشکرگویی آخر وایس توجه نکنید لطفاً، ناخودآگاه بود بخدا. 😂

语音消息01:37

اگر کسی کاری می‌کند که ناراحت شوید، دیگر نبخشیدش. اگر می‌بخشید، بدانید که دوباره همان کار را خواهد کرد.

برای آزادی با شعر می‌شود به صف لشکری زدن تا واژه واژه خورد شود دست و پای شان تا زیر سُم قافیه‌ها خون چکان شود نعش جریحه دار کریه صدای شان با شعر می‌شود وطن تازه ساختن یا می‌شود به جانب آینده تاختن در متن غارها ننشستن به انتظار در متن آتشی بنشستن گداختن با شعر می‌شود جگری در بیاورم تا قلوه قلوه پخته کنم بین تابه‌ای یا مثل برف‌ها بچلانم، نهان کنم تا آفتاب را وسط آفتابه‌ای با شعر می‌شود به خراسان سلام کرد با فارسی، ستاره ستاره صریح تر با شعر می‌شود به شغادان هجوم برد به قبله‌ی قبیله‌ی هر دم قبیح تر با شعر می‌شود که برید و براده کرد با شعر می‌شود که صدا زد، اراده کرد با شعر می‌شود که سوار و سلاح را از اسپ، بی کمان و کمینی پیاده کرد با شعر می‌شود که همیشه ادامه داد به فتح قلّه‌های جنوبی جنون جنون با شعر می‌شود کلماتی به راه کرد سربازه های پشت سرهم قشون قشون با شعر دائما به سحر فکر می‌کنم خورشید را به کوه و کمر فکر می‌کنم به خواهرم که نمره‌ی عالی گرفته‌است به مادرم کنار پدر فکر می‌کنم با شعر می‌شود که در این عصر بی‌شعور دور از شعارها نفس تازه‌ای کشید یا می‌شود به چشمه‌ی از نور فکر کرد یا با خیال تخته‌ای خمیازه‌ای کشید احسان بدخشانی

语音消息00:36

یکی از سخت‌ترین سوال‌ها در فرهنگ ادبیات بدخشانی این‌ست که وقتی با یکی جنگ می‌کنی و می‌گویید: ای بره! طرف می‌پرسد: کجا برم؟

Repost from نیلوفر
«ما را گمان فتد که بمانی هزار سال»
«ما را گمان فتد که بمانی هزار سال»

فکر کنم لچری بس است.

یکی دیگر از فواید بیبی‌ فیس بودن این است که عکس خانم کاکای سی و چند ساله‌ام -که بیبی‌فیس است- را نشان دوستم می‌دهم می‌پرسم کیست. می‌گوید: دختر کاکایت؟