🐦🔥 𝕽ᏆᎧᎢᏫᏌᏚ 𝕽ᏋᎠ 🏳🌈
前往频道在 Telegram
🌋𝘚𝘩𝘢𝘳𝘭𝘪𝘦 𝘴𝘩𝘢𝘳𝘦𝘴 𝘴𝘩𝘰𝘶𝘵𝘴 ^^ ⋆♪ 💫 𝘛𝘩𝘦𝘺/𝘏𝘦 - 𝘈𝘳𝘪𝘦𝘴 - 𝘐𝘕𝘟𝘑 ✯🎓 🎸 𝘐𝘯 𝘮𝘺 𝘝𝘢𝘮𝘱𝘪𝘳𝘦 𝘓𝘦𝘴𝘵𝘢𝘵 𝘦𝘳𝘢 𝘊𝘦𝘳𝘵𝘪𝘧𝘪𝘦𝘥 𝘋𝘰𝘰𝘮𝘦𝘥 𝘠𝘢𝘰𝘪 𝘠𝘢𝘱𝘱𝘦𝘳🎖 میو؟ @Sharline_bot
显示更多未指定国家未指定类别
196
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+430 天
帖子存档
𝘛𝘩𝘦 𝘈𝘭𝘤𝘩𝘦𝘮𝘪𝘴𝘵 𝘔𝘢𝘨𝘯𝘶𝘴 𝘤𝘩𝘰𝘰𝘴𝘦𝘴 𝘩𝘪𝘮 𝘵𝘰 𝘤𝘢𝘳𝘳𝘺 𝘰𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘣𝘭𝘰𝘰𝘥, 𝘢𝘯𝘥 𝘸𝘩𝘢𝘵 𝘥𝘰𝘦𝘴 𝘩𝘦 𝘥𝘰? 𝘏𝘦 𝘨𝘪𝘧𝘵𝘴 𝘪𝘵 𝘵𝘰 𝘩𝘪𝘴 𝘢𝘪𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘮𝘰𝘵𝘩𝘦𝘳, 𝘯𝘰𝘣𝘭𝘦.
Repost from 🐦🔥 𝕽ᏆᎧᎢᏫᏌᏚ 𝕽ᏋᎠ 🏳🌈
“ 𝘛𝘩𝘦 𝘝𝘢𝘮𝘱𝘪𝘳𝘦 𝘓𝘦𝘴𝘵𝘢𝘵 ”
Season 3 Spoilers — Episode 7: Failures
آکاشا فریاد میکشه و ماریوس میگه انکیل اگر لستاتو بکشی آکاشا رو ازت جدا میکنم. انکیل سر لستات رو ول میکنه و ماریوس به لستات میگه فرار کن. ماریوس و لستات دعواشون میشه. لستات گریه میکنه و از ماریوس میخواد که ببخشتش. ماریوس میگه نگو پشیمونی چون میدونم نیستی. بعد لستات حین گریه میگه که انکیل آکاشا رو زندانی کرده. نجاتش بده ماریوس. ماریوس بهش میگه تو باید بری. انکیل دوباره به خواب عمیق میره. هر موقع بخوای میتونی صدام کنی و ما دوباره هم رو میبینیم. بعد از اون لستات سوار کشتی میشه و میره نئواورلئان. خیلی از کشف دنیای جدید (قارهی آمریکا) نگذشته و لستات عاشق این دیار میشه.
ماریوس پیشنهاد میکنه لستات از آکاشا بخواد تا از خونش بخوره. لستات از روح میپرسه و ماریوس از دو تا خونآشام خیلی قوی توی اروپا میگه که زیر نور خورشید هم زنده میمونن. یکیشون رَمسِزه. بعد ماریوس میگه وقتی بمیریم و بسوزیم در یک شکل دیگه برمیگردیم. شبهای بعدش لستات میره پیش آکاشا و انکیل و براشون ویالون میزنه. باهاش زمزمه میکنه و میخونه و بعد متوجه میشه این صدای خودش نیست. بعد میبینه که ملکه حرکت کرده و سمتش اومده. لستات از وحشت ماریوس رو صدا میزنه. آکاشا بغلش میکنه و لستات از خونش میخوره. انکیل لستات رو از آکاشا جدا میکنه و زمین میزنتش و تلاش میکنه لهش کنه.
ماریوس از ادیان و خرافات مختلف میگه و بخشهاییشون رو که به آکاشا و انکیل اشاره دارن برای لستات تعریف میکنه. از دنیای سکولار و مسیحیت و زندگی امروز میگه. میگه در طی این ۱۸۰۰ سال زندگیم فقط میتونم بهت بگم که تمام ترسهات واقعیان. ماریوس به لستات میگه تو به عنوان یک انسان خیلی کم زندگی کردی و بعد به عنوان یک خونآشام هم رانده بودی. به اندازهی عمر یک انسان زندگی کن. بمیر و دوباره زندگی کن. وقتی کسی رو تبدیل میکنی نزدیکشون نگهدار. همراه زمانه شو. تو از پس زمان بر میای. دربارهی آرماند و گبریل حرف میزنن که هر کدوم توی یه بحرانن. ماریوس میگه تبدیل کردن آرماند بزرگترین گناهی بود که کرده و اگه برگرده عقب انجامش نمیده.
خونآشام پیر برای ماریوس میگه که این داستان تحریف و تغییر زیاد داشته. همهجای جهان همنوعان ما هستن اما خیلیهاشون هیچ ایدهای ندارن که چرا سوختن و مردن. ماریوس از پیشش میره. چندین شب بعد ملکه رو میبینه که بهش میگه ما رو از مصر ببر ماریوس. انکیل هم پیشش بوده. هر دو حرکت کرده بودن. بعد ماریوس با کمک اونی که سوخته بود جابهجاشون میکنه. اون بیچاره میره جلو تا از انکیل بنوشه و خوب شه که انکیل پسش میزنه. اما بعدتر آکاشا اجازه میده ماریوس از خونش بنوشه. بعد ماریوس میبرتشون روم. بعد ماریوس عاشق پاندورا میشه و دویست سال باهاش زندگی میکنه. سالیان سال بعد فرزندان تاریکی ماریوس رو میسوزونن و بعد ماریوس خودش رو به آکاشا میرسونه و ازش مینوشه تا خوب شه.
