340
订阅者
-124 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
338
معمولا اجازه میدم آدما تا حد امکان منو ناامید کنن تا لحظه ی حذف کردنشون هیچ شکی به دلم نمونه.
338
داشتم تورو دلداری میدادم، در حالی که خون از بازوهام میچکید و چشمهام از شدت اشک و خستگی سرخ شده بود. وفاداریم و هیچوقت زیر سوال نبر.
338
مسئله امید یا ناامیدی نیست؛ دردهایی هستند که هرچقدر فکرمیکنم حکمتی درآنها نمیبینم، فقط درد هستن.
