ch
Feedback
𝖲︎𝖺𝗆︎𝗆︎𝗒'𝗌 𝖻︎𝗈𝗒𝗌

𝖲︎𝖺𝗆︎𝗆︎𝗒'𝗌 𝖻︎𝗈𝗒𝗌

前往频道在 Telegram

شیژائو، پسران یینیوئه؛ ما تو دنیای زیرین زندگی میکنیم. 𝗆︎𝖾 - @Soxreqn 𝖻︎𝗈𝗍 - http://t.me/safeCht_bot?start=TcZR2v

显示更多
未指定国家未指定类别
1 110
订阅者
-824 小时
-487
-10230
帖子存档
واقعا وایب قشنگی داره)
+1
واقعا وایب قشنگی داره)

پسرا امروز با این دسته گلا خوشگل تر شدن)

شیژائو رو جلد مجله)
+5
شیژائو رو جلد مجله)

یانژائو رو جلد مجله)
+2
یانژائو رو جلد مجله)

چانگشی رو جلد مجله)
+5
چانگشی رو جلد مجله)

شی‌شی : نگاه کن، به من میاد؟ ژاژائو : خیلی قشنگه! حس می‌کنم وایب چوسان رو داره. هرچند فریم بزرگ‌تر و یکمی تیره‌تره
من که میدونم بخاطر اینکه چوسان رو همیشه جلو چشماش داشته باشه و دلش برای این کرکتر تنگ نشه عینکه رو بهش داده)))))

این کدوم سکانسه؟🤨
این کدوم سکانسه؟🤨

شرط میبندم تاحالا این ورژن شی‌شی رو ندیده بودین😔

گفتن که سیزن دوم سریال با کیفیت بیشتر و بهتر ساخته میشه
فکر کن شاهکار بود شاهکارتر میشه) بی صبرانه منتظر سیزن دومم

شی‌شی چه پزی میده با عینکی که ژاژائو بهش داده🙂‍↔️

سلام بازم عکس ست داریم🫴🏽
+1
سلام بازم عکس ست داریم🫴🏽

چقدر درختی برای جاه طلبی پربرکته))
+4
چقدر درختی برای جاه طلبی پربرکته))

درختی برای جاه طلبی✨)

شب‌هایی بود که بوی تلخ الکل از نفس‌های لیویی بلند می‌شد و قدم‌هایش روی زمین می‌لغزید؛ اما همیشه پیش از آنکه سقوط کند، دستی او را نگه می‌داشت.
چوسان هیچ‌وقت چیزی نمی‌گفت. فقط کنارش می‌ایستاد، بازویش را دور شانه‌هایش می‌انداخت و آرام او را تا اتاق می‌برد؛ انگار مراقبت از لیویی به عادتی قدیمی تبدیل شده بود، عادتی که خودش هم نمی‌دانست از چه زمانی در قلبش ریشه دوانده است. هر بار که زخمی برمی‌گشت، چوسان بیشتر از خودِ زخم‌ها درد می‌کشید. با اخم همیشگی‌اش روی لبه تخت می‌نشست، پنبه را به آرامی روی خراش‌ها می‌کشید و زیر لب غر می‌زد که چرا دوباره بی‌احتیاطی کرده است. اما دست‌هایش همیشه آن‌قدر نرم و محتاط بودند که انگار می‌ترسید کوچک‌ترین لمسش هم درد تازه‌ای به لیویی اضافه کند.
لیویی هر بار که سیگاری میان انگشتانش می‌گرفت، خیلی زود سایه چوسان را کنار خودش می‌دید.
گاهی سیگار را از دستش می‌کشید، گاهی فقط با آن نگاه سرزنش‌آمیز خیره می‌شد؛ همان نگاهی که بیشتر از هر دعوایی اثر داشت. «نکش.» فقط همین یک کلمه. اما پشت آن یک دنیا نگرانی پنهان بود. لیویی همیشه وانمود می‌کرد اهمیتی نمی‌دهد، اعتراض می‌کرد که چوسان زیادی سخت می‌گیرد. با این حال بیشتر وقت‌ها سیگار خاموش می‌شد و دودش پیش از آنکه به آسمان برسد، از میان انگشتانش محو می‌شد. شاید هیچ‌کدامشان به زبان نمی‌آوردند، اما حقیقت در تمام آن لحظه‌های کوچک جریان داشت؛ در لیوان آبی که چوسان کنار تخت می‌گذاشت، در باندی که روی زخم‌ها می‌چسباند، در اخم‌هایش هنگام دیدن یک پاکت سیگار تازه، و در شب‌هایی که تا خوابیدن لیویی بیدار می‌ماند.
چوسان، بی‌آنکه خودش متوجه باشد، مدت‌ها بود که تمام قلبش را صرف مراقبت از لیویی کرده بود.

دستت کجا رفت ژاژائو؟)))) بچه خودش بلند شد تا یه وقت چیز دیگه ای بلند نشه😔

ژاژائو : موهام خیلی سریع بلند میشه شی‌شی : پس بهتره یکم مرتبشون کنی شی‌شی : یکم خنده‌دار به نظر می‌رسه، اما با این حال خیلی بامزست. به نظرم تو بهترین حالتت همینه ژاژائو : شی‌شی : واقعاً
دیگه وقتی پسندید کسی چیزی نمیتونه بگه)