ch
Feedback
𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞

𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞

前往频道在 Telegram

هنوز مطمئن نیستم. از زندگی، از خودم، از تو. از ما. اینجا "از من" می‌نویسم. _هنرجوی تئاتر. اینجام عزیزم: https://t.me/SendHarfBot?start=85e726d474ca

显示更多
未指定国家未指定类别
1 244
订阅者
+424 小时
无数据7 天
+1630 天
帖子存档
Repost from EL vIsiOn
و گاهی مرهمی قطعی وجود نداره جز این‌که بدونی در تجربه‌ی اون درد تنها نیستی.

انقد که با ″او و دوستانش″ ارتباط میگیرم و عاشق کاراشونم که میتونم بگم ″من و دوستانم″.

من یا کلا از کسی خوشم نمیاد یا اگر دوستت دارم پس درد تو درد منم هست، غم تو غم منم هست، شادی تو من رو هم به وجد میاره، وقتی موفق میشی من بلندتر از همه تشویقت میکنم. وگرنه پس چی مشخص میکنه مرز بین غریبه و آشنا رو؟ چی مشخص میکنه که من تورو از بقیه متمایز کردم؟

زندگی یه موقع‌هایی و یه جاهایی بهم درس داد که من چندان هم مشتاق یادگیری نبودم.

دکترم کافئین رو برام ممنوع کرده و نمیتونید حدس بزنید با این ساعت خواب مزخرفم چجوری روز‌ها بدون قهوه دووم میارم و بیدار میمونم. بابتش مدال میخوام، هرچه زودتر!

آی توکیو توکیو، انقدر من این کاراکتر رو دوست داشتم که مدیونید اگه فکر نکنید Money heist رو فقط بخاطر وجودش دیدم. توکیو نقاب ن
+2
آی توکیو توکیو، انقدر من این کاراکتر رو دوست داشتم که مدیونید اگه فکر نکنید Money heist رو فقط بخاطر وجودش دیدم. توکیو نقاب نداره. توکیو اگر ناراحته، ناراحته. اگه عاشقه، عاشقه. اگه می‌ترسه، ترسش رو نشون می‌ده. انگار احساساتش اصلا سانسور نمی‌شن و هیچ‌وقت بین چیزی که حس می‌کرد و چیزی که نشون می‌داد فاصله‌ای نبود. توکیو هیچ‌وقت کامل نبود، پر از نقص بود ولی کافی بود و همین نقص‌هاش اونو تماشایی می‌کردن. اون می‌خنده وقتی باید گریه کنه، می‌جنگه وقتی یه جنگ تو سرشه. توکیو!

شب رو صد پاره کن. داخل یکی از این تکه پاره‌ها پیدا می‌شی شاپرک کوچولو.

بهم گفت آدم یه روز می‌فهمه انتظار کشیدن همیشه برای برگشتن آدم‌ها نیست. من هرروز منتظر می‌مونم که فقط عشقم رو زنده نگه دارم.

تو تصمیم سخته رو بگیر؛ حرکت، همیشه بیشتر از ایستادن بهت یاد می‌ده.

فهم واقعی زمانی اتفاق میوفته که ناچار بشی با مطلب کلنجار بری. یادگیری عمیق یعنی مغزت کمی تقلا بکنه، نه وقتی همه‌چیز راحت و روانه‌. حتی یه مفهوم توی روان‌شناسی یادگیری هست به اسم desirable difficulties؛ یعنی "سختی‌های مفید". وقتی مجبوری توضیح بدی، مثال بزنی، اشتباه کنی و دوباره اصلاح کنی، بنویسی، پاک کنی و دوباره برای خودت بنویسی وقت تلف کردن نیست و پروسه‌ی یادگیریه‌.

از سگ کمترم اگه بار دیگه موهامو کوتاه کنم.

رفتم به صورت اتفافی Memories اسنپ‌چتم‌ رو چک کردم و اصلا باورم نمیشه‌ این دابسمش‌ها و عکس‌هایی که دارم می‌بینم خودمم و حتی باورم نمی‌شه وقتی دیدم‌شون دلم می‌خواست دیگه نباشم. پس اون حس زندگی و برق چشمام و لبخند‌ِ واقعی‌م کجا رفت؟

من آدم سخت‌گیری‌ام توی اینکه حرف چه کسی رو جدی بگیرم، ولی اگر پای آیسودا وسط باشه، فضیه فرق می‌کنه. آیسودا یکی از معدود افرادیه‌ که هم دانش عمیق داره، هم سلیقه‌ی فوق‌العاده، هم اون‌قدر حرفه‌‌ایه که چیزی رو صرفا برای اسم و رسمش معرفی نمی‌کنه. واقعا اگر بخوام از بین فعال‌های حوزهِ زبان چند نفر رو نام ببرم که چشم بسته به انتخاب‌هاشون اعتماد دارم، آیسودا قطعا و حتما یکی از اولین‌هاست. از اون‌طرف هم حضورِ آقای امیر کیا برای من خودش یه مهرِ تاییده. اگه بدونید آقای کیا چقدر انرژی می‌ذاره و نگاهت رو به تدریس و یادگیری عوض می‌کنه منتظر نمی‌نشستی. تجربه، سواد، انرژی و شیوه‌ی انتقال مطالبش واقعا کم‌نظیره. خلاصه اگر آیسودا چیزی رو پیشنهاد بده و آقای کیا جزء ارائه‌دهنده‌هاش باشه چشم بسته انتخابش کنید. اینم بگم که این‌ها رو فقط برای این نوشتم که توی این‌ روزها توی حوزهِ‌ی آموزش زبان، پیدا کردن آدم‌هایی که واقعا حرفه‌ای کار می‌کنن و ذوق درونت رو به یادگیری روشن می‌کنن و فقط دنبال تولید محتوای سطحی و تبلیغاتی نباشن، خیلی راحت نیست. برای همین وقتی اسم آیسودا میاد واقعا ارزش داره بهش توجه کنیم و تومار بنویسم براش. خلاصه که وظیفه‌ی خودم دونستم این رو باهاتون به اشتراک بذارم؛ چون وقتی یه فرصت آموزشی خوب پیدا می‌شه حیفه آدم‌هایی که دنبال پیشرفت هستن ازش بی‌خبر بمونن.🤍

خیلی‌وقته دیگه وسط چت خوابم نمی‌بره. چقدر ذوق اون موقع‌ها قشنگ بود.

محمدرضا شاه پهلوی به خودش می‌گفت شاهِ شاهان یعنی باور داشت که هر ایرانی خودش یک شاهِ و خودش شاهِ شاهانه‌. و بعد خمینی اومد و به خودش گفت رهبر مستضعفین جهان. همین رهبر مستضعفین جهان تیکه‌کلامش مرتیکه‌ست و به دوم و سوم می‌گفت دویُم و سیوم. همین رهبر مستضعین جهان می‌گفت افراد ملی و ایرانی به درد ما نمی‌خورن و افراد مسلم به درد خورند و اسلام با ملیت مخالفت است و وقتی ازش پرسیدن چه حسی داری که برگشتی ایران؟ گفت هیچی، هیچ احساسی ندارم! این عمق فاجعه‌ست! می‌بینی؟ من و تو و خیلی‌ها غمِ ایران و عشقی که نسبت بهش داریم آخرش می‌کشتمون‌ و یکی هیچ احساسی بهش نداره. نمی‌دونم عزیزم من دارم اشک می‌ریزم تو هم مایل بودی همراهی‌م کن.

عزیزم من برات از صبر میگم و به زندگی امیدوارت میکنم، اما خودم بدم نمیاد از یه‌جایی بیوفتم و همونجا بمیرم‌.

یعنی اینکه من هنوز نگین و ممد و نهال رو نچلوندم‌ عجیبه‌

آره آخی:)

پریسا یادته دوسال پیش تو سگ سرما اسفندماه بود فکر کنم من و تو نگین رفته بودیم بیرون رفتیم تو زمین فوتبال با دوستای ممد بازی کردیم🤣

قلبای منن