ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

𝕽𝖊𝖘𝖙֗ ִ ּ 𝔇ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ ֶָ֢

𝕽𝖊𝖘𝖙֗ ִ ּ 𝔇ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ ֶָ֢

前往频道在 Telegram

Welcome to the 𝗗ᥱ𝗆𖹭ᥒ ꧑𖹭te𝙻 ⃝ 🪷˖ ˑ ˖ ˑYeah I know. I'm kinda weird and crazy. 🎡ˑ ᥱᥒ𝘁p𓂃 a psychotic psycholog Answer: @case_filess Archive: @Nanis_box Bot: @nanioweabot http://t.me/safeCht_bot?start=Osl6m5

显示更多
伊朗165 694未指定类别
567
订阅者
-1024 小时
-17 天
+10130 天
帖子存档
خیلی خالصانه‌ و زیباست‌ چطور بگم.😭

83538538 بار خوندمش‌ اما از زیباییش‌ کم نمیشه🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

خودت میدونی چقدر عاشق قلمت هستم.

😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

بچها بنده به صورت خیلی جدی اعتماد بنفسش رو ندارم که نوشته هامو پابلیک بزارم .. ولی اگه خوندین خوشحال میشم نظرتونو بهم بگین باشه؟<: http://t.me/safeCht_bot?start=Osl6m5

خب اینو قبلا هم گذاشته بودم‌اما موجی شدم و پاکش کردم.. امیدوارم از خوندش لذت ببرین~

و‌ چگونه این‌ چنین دقایق ، گریزانند . عقربه ها‌در تلاش برای پیشی گرفتن از هم ... گویی در انتهای روز برای آنها وعده ای برجاست؟ شاید رسیدن معشوق را انتظار میکشند؟.. آری، وعده ای شیرین از عقربه ها « این قاتلانِ بی‌صدایِ لحظه‌ها » گله دارم. چرا مادامی که اینگونه آرامش در رگ‌های سرخم جریان دارد ، برای به پایان رسیدن، عجله دارند؟ حالا که سکوتت مرا در خلسه ای از آرامش فرو برده ؟ گویی فراموش میکنند که به هنگام نبودنت چگونه نمیگذرند. انگشتانِ ظریفت که به سرخیِ نجیبِ ناخن‌هایت مزین‌اند ؛ با متانت خطوطی رو دستان رنجورم ایجاد میکنند. چشمان روشنت ، آفتاب را مهمانِ نگاهم میکند. آفتابا، بارِ دیگر با گرمای حضورت، قلبِ سردم را روشن ساز ؛ بگذار باری دیگر سرم را برای دیدنت بلند کنم. گویی تو خورشید منی و من ...، گلِ ساده‌ی آفتابگردان. لب های مهربانت مهمانِ لبخندی شیرین است -دریایِ من- لبخندی که تمام دلشوره‌ی نبودنت را ، به وقت بودنت، به کابوسی پوشالی بدل میکند. پرتوهای درخشانت باری دیگر مهمانِ‌خانه‌ی بی‌روحِ نگاهم می‌شوند و گل آفتابگردان نگاهم، مشتاق تر از قبل، برای لمس نگاهت قد علم میکند. و اینگونه است که من پی میبرم انسان، فقط در دریا غرق نمیشود. صدایم میزنی. با موسیقی دل انگیز صدایت.آه باری دیگر سکوتِ تیره را برهم بزن..! لعنت بر عقربه ها... زیراکه من شنیدم سازِ کوکِ صدایت، طلسمِ ناکوکِ «وقت خداحافظی است» را زمزمه میکند. کاش دقایق میمردند. کاش این دیدار تا به ابد ادامه میداشت.. خورشید تابان‌من...آخر کجا چنین شتابان؟ دستانم بی تو سرد است، گرمایم را از‌من‌مگیر. تمنا‌میکنم..باری دیگر مرا در کابوس ثانیه های نبودنت غرق مکن... بازهم لعنت، لعنت بر ثانیه ها.آنها زمانی که نیستی ، قرار را فراموش میکنند. آنها نیز وقتی که تو نیستی، کنارِ من به نبودنت فکر میکنند. وقتی که نیستی..، آه لعنت به وقتی نیستی. لب باز میکنم تا شکایت کنم؛ اما سکوت... و بوسه ای شیرین! باری دیگر! تمنا می‌کنم باری دیگر! مرا به دریا برسان؛ که من چنان ماهی و تو دریایِ من... اجازه بده باری دیگر نفس بکشم. که باری دیگر زندگی کنم. و باری دیگر، آری باری دیگر‌‌‌... افتابگردان مُلتَمِس خیره به خورشید. خورشیدی سرخ از خجالت ؛ خنده ای گلگون روی دریایِ‌من‌. التماست‌میکنم، باری دیگر و این بار؛ نگهم دار تا به ساحل تنهایی بازنگردم. مرا در آرامش دریایَم غرق کن... بگذار نفسی تازه کنم‌. آه بازهم لعنت بر ثانیه ها... وقت خداحافظی ... و ماهی ، باری دیگر در ساحل رها شده. به هلاکت نزدیک‌میشوم و میدانم که قاتلانم - عقربه ها - آه ثانیه ها در ساعات مرگِ من ، به تمسخرم‌ نشسته اند.‌..
Nani's text

ازتون ری اکشن میخوام مسافرای خوشگلم~