289
订阅者
无数据24 小时
-137 天
+1330 天
帖子存档
289
تنها چیزی که از من دلجویی میکرد امید نیستی پس از مرگ بود - فکر زندگی دوباره مرا میترسانید و خسته میکرد - من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی میکردم انس نگرفته بودم، آن دنیای دیگر به چه درد من میخورد؟
289
وقتی چیزی مرا رنج میداد
در مورد آن با هیچ کس حرفی نمیزدم
خودم در موردش فکر میکردم
به نتیجه میرسیدم و به تنهایی عمل میکردم
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نه
بلکه فکر میکردم که انسانها در آخر باید
خودشان، خودشان را نجات بدهند.
289
فکر میکنم به این اندازه احساس کردن روزی کار دستم خواهد داد. طوری که هر نوت، هر کلمهی عمیق، هر تصویر میتونه برانگیختهام کنه. هر واقعهی کوچکی، هر برخورد گذرایی به یادم میمونه، و توی تمام بدنم جریان پیدا میکنه. فکر میکنم هرچقدر که یاد گرفته باشم چطور این احساسات رو کنترل کنم، همواره بخشی از من در معرض خطره. همواره آسیب پذیره. همیشه به جزئیات توجه میکنه، همیشه توی حافظهاش مرور میکنه. همیشه حاضره، و میترسه تا با تمام تار و پود وجودش دوست بداره، و تا اجازه بده دوست داشته بشه.
میتونه عاشق ترین، دیوانهترین، آزادترین، فداکار ترین، خودخواه ترین، و یا خشمگینترین آدم دنیا باشه. و من میترسم ازش. میترسم از این چیز در من، که انقدر عمق داره، که خودم هم به انتهاش نمیرسم، و خودم هم نمیفهممش.
289
دارم به خودم یاد میدم وقتی فهمیدم کجای زندگی آدما وایسادم،دیگه نقش پر رنگ تری بازی نکنم فرقی هم نمیکنه اونا چقدر برام عزیزن،دارم یاد میگیرم بعضی وقتا تو برای بقیه اونقدری ارزش نداری که اونا برای تو دارن واشکالی هم نداره.
289
من ثبت كردن را دوست دارم. همه چيز را. هر پيام، هر حرف، هر لبخند، هر حس، هر قاب، هر چيز كه روزى تجربه شده و از كنار ما گذشته است. چيزهايى براى مرور.
