451
订阅者
无数据24 小时
+377 天
+10930 天
帖子存档
451
قبر کمکم گود و گودتر میشد. چشمهای من به خاک دوخته شده بود. حرفها و افکار و آرزوهای دور و دراز ناصر تجدد جلوی چشمم رژهی مرگ میرفت. کدخدا کنار من ایستاده بود و گریه میکرد. فکر میکرد من برادر این مرده هستم. متعجب بود که چرا من گریه نمیکنم. حقیقت این بود که من سالها بود که گریه نکرده بودم و نمیدانستم چطور میشود گریه کرد.
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
از تهران تا این نقطهی گمنام و مزخرف، تمام راه، فکرش را کرده بودم، سوسو امید موهومی داشتم. اما حالا حقیقت محض تمام مغزم را منفجر کرده بود. میدیدم که راست است. به خودم گفتم که اقلاً راحت شد. مُرد و به سادگی از دردهای روحش نجات پیدا کرد.
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
Repost from زوربای صورتی🎀
وقتی انسان میخواهد اقدامی کند، به یک کلام خیالی و به یک شعار میچسبد، مثلا میگوید “خدا خواسته ما سرزمین مقدس را آزاد کنیم” یا “ما میجنگیم تا دموکراسی زنده بماند” یا “ما بیعدالتیهای اجتماعی را با نظام کمونیسم از بین خواهیم برد!” اما جمعیت، پروای زمین مقدس یا دموکراسی یا کمونیسم را ندارد. ممکن است جمعیت فقط دلش بخواهد حرکتی بکند یا بجنگد و این کلمات را فقط برای تسکین خاطر افراد به کار میبرد.
- در نبردی مشکوک، جان اشتاینبک
451
من خیلی آدم کتاب خونی نیستم و تا الان شاید فقط ۵ ۶ تا رمان خونده باشم
تو چنلت ک جوین شدم کلا خیلی دلم خواست که شروع ب خوندن کنم🥲
میخواستم اول ازت بپرسم که چه کتابی الان خوبه ک بخونم، دیگه همین شراب خام رو شروع کردم
451
منم شراب خام رو امروز شروع کردم که بخونم، تا الان ۵۰ صفحه خوندم و واقعا ادبیاتش رو دوست دارم بعد مدتها موفق شدم یه کتابیو شروع کنم و ادامه بدم🥲
مرسی ازت خوشگله💕
451
چرا احساس میکنم تابستون فصل مناسبی برای خوندن آثار کامو نیست و باید کتابهای دیگهای بذارم توی سبدم!!!؟ 😭
451
بچههاجونم ایرانکتاب تا ۳۱ اردیبهشت کتابهاش رو با ۲۰ الی ۳۰ درصد تخفیف گذاشته؛ دوست داشتید سر بزنید.
451
شب دوست نازنین من است. شب چون فرا میرسد، من میتوانم مست کنم و به رختخواب بروم. رختخواب هم دوست عزیز من و جای دلخواه من است. (وصیت من: در قبر من تشک نرمی با ملافههای سفید بیندازید، متشکرم. بالش استفاده نمیکنم.)
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
اومدم کتاب سفارش بدم بعدش الان توی سبدم علاوه بر کتاب چیزهای دیگه هم هست، نکن دیگه عسل نکن.
451
نه، خواهش میکنم هر چه گفتم فراموش کن. آن روز که ممکن است جملاتی زشت بر سرت فریاد بزنم، گوشهایت را ببند. مرا به شدت دوست داشته باش، به شدت.
ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق
451
وای عشق من، ازت خواهش میکنم، دیگر در این جملات دست و پا شکستهٔ بدبخت من دنبال معنی پنهانی و اهریمنی نگرد، این جملات هرگز چیزی در خودشان مخفی نداشتهاند.
ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق
451
نه عزیزم، قصد نداشتم حرفی به زبان بیاورم که تو را برنجاند. تو خنگی دوستداشتنی هستی و من میبخشمت. خودم را نمیبخشم که نمیتوانم خودم را خوب توضیح بدهم. 😭
ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق
451
وای! نمیدانم چطور برایت بگویم! دوستت دارم. دوستت دارم با همه چیز و علیه همه چیز. هیچ چیز به اندازهٔ دوست داشتن تو نیرومند نیست که زندگیام را به تمامی پر کند. هیچ چیز دیگری نمیطلبم و نمیخواهم.
ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق
