451
订阅者
无数据24 小时
+377 天
+10930 天
帖子存档
451
رُزا خانم وقتی به بچهای غمگین میگفت که بچه غمزده شده باشد. درست به معنای واقعی کلمه. یعنی اینکه از زندگی بریده باشد و به یک شی عتیقه مبدل شده باشد. غیر از چیزهای دیگر، این بدترین چیزی است که ممکن است برای یک بچه اتفاق بیفتد.
زندگی در پیش رو/ رومن گاری
451
در درونم چیزی اتفاق افتاده بود و بدترین چیزها همیشه در درون آدم اتفاق میافتد.
زندگی در پیش رو/ رومن گاری
451
روزهایی بود که او بیدلیل، تمام وقت گریه میکرد و وقتی هم که گریه میکرد نمیشد سر به سرش گذاشت، چون بهترین اوقاتش بود.
زندگی در پیش رو/ رومن گاری
451
آقای هامیل به نظر غمگین میآمد. این را از چشمانش میشد فهمید. همیشه چشمان مردم، غمگینتر از بقیه جاهایشان است.
زندگی در پیش رو/ رومن گاری
451
فکر میکنم این گناهکارانند که راحت میخوابند، چون چیزی حالیشان نیست و برعکس، بیگناهان نمیتوانند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند، چون نگران همه چیز هستند. اگر غیر از این بود، بیگناه نمیشدند.
زندگی در پیش رو/ رومن گاری
451
رُزاخانم دوست دارد همیشه کسی همراهش باشد. وقتی بخواهد بیرون برود لباس پوشیدنش را خیلی طول میدهد. چون روزی زن بوده و هنوز هم چیزکی از آن در او باقی مانده.
زندگی در پیش رو/ رومن گاری
451
درگیر پاور درست کردن بودم هزارساعت اینقدر که وسواسم!!! امروز هم ۷ ساعت کلاس داشتم و تازه الان دارم میشینم کتاب بخونم.
451
Repost from Books on her Shelf
در روزهای قطعیِ اینترنت، با تشکیل یک باشگاه کتابخوانی در بهخوان، تلاش کردم همخوانیِ ایلیاد و ادیسه رو دوباره از اول، شروع کنیم.
از اونجایی که اینترنت وصل شده، کانال تلگرام باشگاه و گروهی خصوصی رو راهاندازی کردم.
اگر عضو باشگاه من در بهخوان هستید حتما عضو بشید، و اگر دوست دارید ایلیاد و ادیسه رو بخونید (تا الان ۴ سرود خونده شده) به دوستانمون بپیوندید.
فعالیت باشگاه در بهخوان ادامه خواهد داشت (اگر به هر دلیلی دوست ندارید در گفتمان تلگرام شرکت کنید) و میتونید توی گزارش مطالعهتون از افکار و تجربههای خوانش بنویسید تا بخونیم.
لینکِ کانال تلگرامِ باشگاه کتابخوانی برگ
لینک گروه گفتمان
451
Repost from N/a
همیشه فکر میکردم همخوانی، سختیِ کتاب خواندن را آسان میکند؛ اما حالا که سختترین کار دنیا بیدار شدن و انجام کارهاییست که دوست داشتم، به ضرورت همخوانی در روزهای سخت فکر میکنم. اینکه همخوانی روزهای سخت را هم آسانتر میکند.
ما شاید از همیشه تنهاتر شدهایم. بعضیهایمان عزیزی را در این چند ماه گذشته از دست دادهایم، بعضیهایمان خانه و مکانهای امنمان را از دست دادهایم، بعضیهایمان شغلمان را از دست دادهایم. در این تنهایی، یک کتاب میتواند همبستگیِ ما را با یکدیگر بیشتر کند. یک کتاب طولانی، میتواند ماهها ما را کنار هم نگه دارد. شاید کتابهای سخت برای روزهای سخت امری دشوار بهنظر برسد، اما من خیال میکنم همان برآیند «منفی در منفی مثبت» را در خودش داشته باشد.
رابطهی انسانها و کتابها عجیب است. فکر میکنیم ما داریم آنها را میخوانیم، اما به گذشته که نگاه کنیم، هر کتاب یک حافظهی شخصیِ تکنفره است از روزهایی که به خواندنش مشغول بودهایم. با همخوانی این حافظهی شخصی را میتوان وسیعتر کرد.
در روزهای سخت و قطعیِ اینترنت، با کنجکاوی به فعالیت بهخوانیها نگاه میکردم. فهمیدم آنجا شبیه پناهگاهی بود که هیچوقت نداشتیم. آدمها آنجا جمع میشدند... و بعد به جمع شدن فکر کردم.
همخوانیِ ایلیاد و اودیسه قرار بود تابستان امسال تمام شود. میخواستم یک گروه کوچکِ امن و همیشگی تشکیل دهم. آدمهایی که همیشه برای کتاب خواندن، یکدیگر را داشته باشند. حالا باز هم به دنبال آدمها میگردم. آدمهایی که صبورند، آدمهایی که هنوز هم صبحها از خواب بیدار میشوند و کارهایی که دوست دارند را انجام میدهند.
باشگاه کتابخوانیِ برگ، از حالا فعالیتش را آغاز میکند. برگ برای من حرکت کردن با آهستگی را تداعی میکند.
حاضری در سختترین روزها باز هم پنج صفحه از کتابت را بخوانی؟
451
اگر چیزی را خوب بلد باشم، همین دویدن است. بدون دویدن، در زندگی هیچ کاری نمیشود کرد.
زندگی در پیش رو/ رومن گاری
