451
订阅者
无数据24 小时
+377 天
+10930 天
帖子存档
451
و زندگی ما در برابرمان همچون جامی پر از آب سرد و گواراست. جامی مرطوب که بیماری تبدار آن را به دست میگیرد، و میخواهد بنوشد، و با جرعهای آن را در میکشد، و گرچه میداند که میبایست درنگ کند، از بس که این آب خنک و دلچسب است و از بس آتش سوزان تب تشنهکامش کرده است، نمیتواند این جام دلپذیر را از لبهای خود دور کند.
مائدههای زمینی و مائدههای تازه/ آندره ژید
451
ای صورتهای گوناگون زندگی، شما همگی در نظرم زیبا جلوه کردید.
مائدههای زمینی و مائدههای تازه/ آندره ژید
451
دلم میخواهد با صمیمیتی خطابت کنم که تاکنون کس دیگری نکرده باشد. دلم میخواهد شبهنگام، در لحظهای از راه برسم که کتابهای بسیاری را پیاپی باز میکنی و میبندی و در هر یک از آنها چیزی بیش از آنچه تا کنون بر تو آشکار کرده است میجویی. در لحظهای که هنوز در انتظاری. در لحظهای که شور و شوقت اندکاندک از اینکه تکیهگاهی ندارد به اندوه تبدیل میشود. من تنها برای تو مینویسم. دلم میخواهد کتابی بنویسم که در نظرت عاری از هر گونه اندیشه و هر گونه هیجان فردی باشد، و گمان کنی که در آن تنها بازتاب شور و شوق خویش را میبینی. دلم میخواهد به تو نزدیک شوم و تو «دوستم بداری».
مائدههای زمینی و مائدههای تازه/ آندره ژید
451
Repost from نباید میماندیم - معین دهاز
اگر دوستم نداری، من دوستت دارم. و اگر دوستت دارم، مواظب خودت باش.
کریستین بوبن، دیوانهوار، ترجمهی قویمی
451
بچهها ماتیلدا هم بالاخره چنل کتاب زد
برین پیش دوستم تا منم به زودی برگردم چراغ اینجا رو روشن کنم. 💆🏻♀️
451
Repost from • ماتیلدای خسته
خوشگلا!
من بالاخره همت کردم و بعد صد سال، چنل کتاب زدم. قراره از کتابهایی که میخونم، بنویسم و متنهاش رو قرار بدم و خلاصه هر چیزی که یه کرم کتاب انجام میده. خوشحال میشم بیاید پیشم.
https://t.me/bookishmatilda
451
رُزا خانم میدید که آدمها بیش از پیش با او مهربان میشوند و این هرگز نشانه خوبی نبوده است.
زندگی در پیش رو/ رومن گاری
451
Repost from الکترون آزاد
نامه نوشتن و نامه گرفتن رو فرم مطلوبی از ارتباط میدونم. حتی اگه دو ساعت توی یک کافه بشینیم و حرف بزنیم و مکالمهمون تا ایستگاه مترویی که از هم جدا میشیم ادامه پیدا کنه، باز هم دلم میخواد دوستم قبل خداحافظی نامهای از توی کولهاش در بیاره و بهم بده تا توی خونه بخونم. تا جایی که یادم میاد از «سلام خوبی ممنون منم خوبم.» فراری بودم و هستم. برای من، نامه راه گریزی از سنگلاخِ روزمَرْگیهای غبارآلوده. چیزی در مورد نامه وجود داره که در گفتوگوها پیداش نمیکنم. گزینش و وسواسی که آدم موقع نوشتن داره رو حین مکالمه نداره. بخاطر همین هم هست که نوشتن بیشتر طول میکشه. دوست دارم نامه بگیرم و نامه بنویسم. میتونید من رو عتیقه صدا بزنید و به زمانپریش بودن متهمم کنید. زمانهای که درش هستیم همچین توفیری هم نداره که برای جزوی از اهالی اون بودن، دست و پا بزنم. دوست دارم در امتداد مهتاب، هزار و یک شب قدم بزنم، سنگ مرموزی ببینم، بلندش کنم و زیرش نامهای پیدا کنم؛ نامهای به مسافری که از دوردست میاد و چشم به اخترکی در افق شمالی داره.
451
یه کتاب دیگه هم بود، «اتاقی برای مهمان» از هلن گارنر (امیدوارم اسم نویسنده رو اشتباه نگفته باشم.) اونم همینطور.
451
Repost from Honeymoon
[مى دانستم هرگز از اندوه خود خلاص نمى شوم.ديگر به يافتن آرامش اميدى نداشتم.من به يافتن پاسخ اميدوار بودم.به جواب دادن كتاب ها اعتماد داشتم.سوال بى وقفه كه چرا من سزاوار زندگى بودم و اين كه چگونه بايد زندگى كنم.]
[نُه]
451
همیشه کتابهایی که تو بازهی زمانی خاصی از زندگیام میخونم، توی خاطرم خیلی زیاد میمونن.
451
تولستوی و مبل بنفش واقعاً نرمه. من این کتاب رو زمانی که مامانبزرگم به خاطر سرطانش تو بیمارستان بود، خوندم. داشتم از دانشگاه پیاده میرفتم به سمت بیمارستان، قشنگ یادمه چقدررررر داغون بودممم. بعد اون دستفروش نزدیک مترو قلهک هست؟ این کتاب رو قشنگ گذاشته بود اون ردیف اول. دیگه منم خریدمش و توی بیمارستان و ماشین و هر موقع منتظر بودم بهم اجازه بدن برم مامانبزرگم رو ببینم، میخوندم. 😭
451
Repost from i’ll be back in the morning!
یادمه تولتز یه جا گفت «اگر بدانید این عوضیها چقدر کار میکنند دیگر کلامی در ضدیت با آدمهای موفق از دهانتان خارج نمیشود و خودتان هم دیگر دوست ندارید جزء دار و دستهشان باشید.»
همین.
451
Repost from نباید میماندیم - معین دهاز
بنظرم عشقی حتی ناکام، خوبه. سازندگی داره و به انسان غنا میده. بهشرطی که بالاخره از طوفان بگذره، که معمولا آدمها میگذرند. عشقی که دل رو مچاله نکنه، و در وقت ناکامی ویرانگری نداشته باشه، چطور عشقیه؟ روح شرقی من که چیزی جز این نمیپذیره. ما نمیتونیم عشقورزی رو به امری "رامشده" و فرمولی بدل کنیم (برخلاف میل برخی روانشناسان، که دوست دارند همهی جهان رو بفهمند، تفسیر کنند و اهلی کنند). البته شما میتونید نظر دیگری داشته باشید.
#معین_دهاز
@nabayad_m
451
«کوچولو، نباید گریه کنی، مردن پیرها طبیعی است. تو تمام زندگی را در پیش رویت داری.»
زندگی در پیش رو/ رومن گاری
