ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

احتمالا جاسوس کا.گ.ب/

احتمالا جاسوس کا.گ.ب/

前往频道在 Telegram

۲۱ سالگی. معلم زبان، تولیدکننده محتوا، عاشق علوم، فمنیست، دانشجوی ادبیات انگلیسی فردوسی، فن یک ویکی‌پدیا، خوره پاپ‌کالچر، سریال ترکی بین، دلتنگ ادینبرگ اما گیر افتاده در مشهد..!

显示更多
未指定国家未指定类别
505
订阅者
-124 小时
-47 天
-1430 天
帖子存档
باد ما را خواهد برد در شب کوچک من، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهره‌ی ویرانی‌ست. گوش کن وزش ظلمت را می‌شنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می‌نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می‌شنوی؟ در شب اکنون چیزی می‌گذرد ماه سرخ‌ است و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فروریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظه‌ی باریدن را گویی منتظرند لحظه‌ای و پس از آن، هیچ. پشت این پنجره شب دارد می‌لرزد و زمین دارد باز می‌ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و توست ای سراپایت سبز دست‌هایت را چون خاطره‌ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش‌های لبهای عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد باد ما را با خود خواهد برد فروغ‌زمان فرخزاد

وای زنمو...🛐🛐🛐🛐

وقتی یادم میاد پارسال این روزا چقدر احمق بودم، می‌شکنم.

بودید حالا برنج خیس کردم...💔

ببخشید که زندگی بزرگسالی اینقدر بهمون سخت میگیره عزیزدل کوچک من؛

نمی‌دونم بچه‌ها دیگه Auntie Anna نیستم. احساس میکنم کس دیگری هستم.

انتظار دارم اندازه انسانهای ۲۵/۶ ساله موفق باشم و نیستم و میخوام گریه کنم.

یکی خوشش نیومد لفت داد.

نظر نامحبوبم هم اینه که هرماینی و رون باهم عالی بودن.

مامانش موهاشو عروسکی شونه کرده…😓
+1
مامانش موهاشو عروسکی شونه کرده…😓

دارم Avengers: endgame میبینم. گریه در راه است. _ +I lost the kid. __ “I said we'd lose. You said, ‘we'll do that together too.’ Guess what, Cap? We lost, and you weren't there.” __

آرسین بامزه‌ست ازش آیفون بخرید🙏🏻

وای که دلم میخواد یکی از بزرگترین چایی‌های تیچینگ رو بریزم ولی حوصله این دختره‌ی آویزون رو ندارم💔

+من دیگه عاشقت نیستم! -یعنی چی؟

چالش آهنگ بله رو ادامه بدیم..؟🎧

مثل همیشه نیازمند مهربونی شمان....🩷

Repost from N/a
ماجرای سیزدهم: عمل قلب پدر در گیلانِ عزیز، پدری حدوداً ۵۷ ساله مشکل قلبی دارند و به تازگی سکته کرده‌اند.از کار افتاده‌اند و ه
+2
ماجرای سیزدهم: عمل قلب پدر در گیلانِ عزیز، پدری حدوداً ۵۷ ساله مشکل قلبی دارند و به تازگی سکته کرده‌اند.از کار افتاده‌اند و همسر و دخترشان کار می‌کنند. مشکل پدر حاد است و باید به زودی عمل شوند. حدود نود میلیون هزینه عمل را خانواده تأمین کرده‌اند اما کماکان به ده تومان احتیاج دارند. تمامی مدارک چک شده‌است. این بار بیایید دست به دست هم دهیم و باوانِ پدر شویم. پیشاپیش از این‌که این پست را حمایت مالی یا منتشر می‌کنید بی‌نهایت سپاسگزارم. 6219861848696190 ستایش رشیدی 6280231527476559 یاسمین محمودیان 6037991560783429 فاطمه غیاثی لطفاً و حتماً رسید واریزی فرستاده شود. جهت ارتباط: @imsetayesh8 @bavancharity1

پنجره اتاق امروز؛
پنجره اتاق امروز؛

بهار واقعا آدم موردعلاقمه.

Repost from بهآر
من این چند وقت پست‌ها و کامنت‌های زیادی درباره‌ی نگرانی از «فمینیسم افراطی» دیدم و راستشو بخواید هر بار از اینکه می‌بینم آدما خیلی جدی دارن روی این قضیه بحث می‌کنن خنده‌م می‌گیره. شما دقیقا کجا زندگی می‌کنید؟ توی چه جغرافیایی؟ سوئد؟ فنلاند؟ نروژ؟ چون با توجه به جغرافیایی که من دارم در اون زندگی می‌کنم، جایی که هنوز زن‌کشی و قتل‌های ناموسی اتفاق میوفته(و البته آمار بسیار زیادیشون حتی گزار نمی‌شه!)، جایی که هنوز بخشی از زن‌ها برای بدیهی‌ترین حقوق و انتخاب‌های زندگیشون باید بجنگند، جایی که هنوز امنیت، پوشش، استقلال و حتی حضور زن‌ها در فضای عمومی موضوع بحث و مناقشه‌ست، نگرانی از «گسترش فمینیسم افراطی» برام عجیب و خنده‌دار به نظر می‌رسه. گاهی احساس می‌کنم این آدما اونقدر مشغول ترسیدن از افراط‌های فرضی‌ و احتمالاتن که فراموش کردن به واقعیت اطرافشون نگاه کنن. چه بپذیرید، چه نپذیرید، واقعیت اینه که بخش بزرگی از انرژی زن‌های این جامعه صرفا برای بقا خرج می‌شه نه برای به دست آوردن امتیاز ویژه یا سلطه بر مردان؛ صرف زنده موندن، شنیده شدن، محترم شمرده شدن و داشتن حق انتخاب می‌شه. برای همین وقتی اطرافم آدما از «موج فمینیسم افراطی» حرف می‌زنن، من واقعاً متوجه نمی‌شم منظورشون دقیقا چیه. چون چیزی که من هر روز می‌بینم نه افراطه و نه قدرت بیش از حد. من فقط زن‌هایی رو می‌بینم که هر روز دارن برای ذره‌ای آزادی بیشتر، ذره‌ای امنیت بیشتر و ذره‌ای حق انتخاب بیشتر چونه می‌زنن و فکر می‌کنم قبل از نگرانی درباره‌ی افراط، بد نیست اول مطمئن بشیم که به حداقل‌ها رسیدیم.