314
订阅者
+124 小时
-17 天
+1730 天
帖子存档
مشکلم میدونی توی نوشتن چیه؟اینکه اون چیزی که توی ذهنمه واقعا هیچوقت قابل نوشتن نیست.
مثلا من خیلی جاها توی اییو هام اسپویل می زارم
یه جاهایی سر نخ میدم یه جاهایی چیزی رو نشون میدم توش که خواننده گیج میشه اصلا این کجا بود و سرش کنجکاوی نمیکنه چون فکر میکنه این بخش داستان رو بعدا توضیح میدم توی روند داستان
اما جالبیش اینجاست که من خودم تازه اون لحظه این چیزارو راجب داستان میفهمم..
بقیه میگن خودشون شخصیتا رو خلق کردن،اما من اشخاص واقعی رو میارم توی داستان هام و بین داستان چیز هایی رو میارم که واقعا برای اون شخص توی واقعیت اتفاق افتاده یا امیدوارم اتفاق بیفته
خب..فعلا که پور تا اینجای داستان هیچ کاری نکرده
اگر دقت کنین میبینین که پور انقدر از بودن تیتی مطمعنه که تلاشی براش نمیکنه تا وقتی اینجوری باشه.. اون ها هنوز یه رابطه عالی ندارن
https://t.me/twentyoneyearsofUS/3841
اینکه صد درصد برای تشکیل رابطشون جفتشون باید به یه اندازه برای قشنگ تر شدنش تلاش کنن
اینکه تیتی بخواد بیش از توانش حواسش به پور باشه خودشم اسیب میبینه :(
در کل منظورم اینه همون قدری که تیتی به پور اهمیت می ده پور هم بده و این می تونن برعکس هم باشه
فکر نمیکنی تیتی هم یه جایی خسته میشه؟اون که از سنگ نیست
تا کی میخواد پای بازی های پور بشینه؟
https://t.me/twentyoneyearsofUS/3801
دلم می خواد تیتی برای ازاد شدن ذهن بویفی و دور کردن انرژی منفی و وارد کردن کلی حس قشنگ بهش صدشو بذاره درست همون طوری که همیشه انجامش داده:)
