449
订阅者
无数据24 小时
-147 天
-5230 天
帖子存档
حالا یچی بگم بخندیم تو عید رفته بودیم شمال رفته بود یه راکون گیر آورده بود این بدبخت انگار که ماشین زده بود بهش هفته اول خیلی وحشی بازی درمیاورد بعد کم کم دیدیم خیلی لوس بازی درمیاره بغلیه
بعد میدونید چیشد؟ ما الان یک سال یا دو سال نمیدونم دقیق اومدیم تو واوان بعد تو خرداد ماه بود دیدم بابام جلو در وایساده یه جغد رو شونش نشسته بابام گفت این همون جغدست و تازه دوتا بچه هم داره 😭
شاید قبلا هم گفته باشم یادم نیست ولی بابام از بچگی همه حیون هارو یه دور داشته البته نه که خریده باشه وقتی تو خیابون یا سمت محل کارش یه حیون زخمی پیدا میکرد میآورد خونه تا موقعه که خوب بشه نگهش میداشت بعدش میبرد همونجا که پیدا کرده ولشمیکرد
بعد دیروز من داشتم میرفتم خونه مامانبزرگم اینو با خودم نبردم اومدم خونه فحش هاش به ناموصی رسیده بود بعد بابام فقط میخندید 🥀
یه بارم مامان بزرگم داشت ازم تعریف میکرد تینا یهو شروع کرد فحش دادن🥀 [عروس هلندیم پسر ولی چون اولا فکر میکردیم دختر اسمش اینه و بهش عادت کردیم]
